تبليغاتX
رهبر من
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: خواندن مطالب این وبلاگ برای کسانی که از دولت نهم و بعد از آن حمایت میکنند از لحاظ شرعی حرام است | بیانیه جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه شیراز پیرامون حوادث 13 آبان 88 | گزارشی از حمله وحشیانه به دانشجویان دانشگاه شیراز در 13 آبان | | ◄تقلب نجف زاده واستفاده از فیلم آرشیوی | بخت بد قوم لر | ◄ضرب و شتم همسر یادگار امام و خانواده شیخ مهدی کروبی در مراسم ۱۳ آبان | دیدار مهدی کروبی با هنگامه شهیدی | گزارش شاهد عینی حوادث سیزده آبان شیراز؛ | ۱۳ آبان ۸۸؛ وقتی که کودکان دبستانی هم به حکومت پشت می کنند | گزارش اظهارات خطیبان جمعه چند شهر بزرگ؛ حمله سراسری به سبزها | تماس تلفنی آیت الله العظمی منتظری با مهدی کروبی بعد از 20 سال | غم این خفته چند، خواب در چشم ترم می‌شکند | شما نيز انسان هستید | واقعا هنوزم؟!متاسفم |
خواندن مطالب این وبلاگ برای کسانی که از دولت نهم و بعد از آن حمایت میکنند به دلیل عدم رضایت مدیر این وبلاگ از لحاظ شرعی حرام است . 


  لطفا احترام خودتون رو نگه داريد و از اين وبلاگ خارج شويد .   


به اميد روزي كه دست از بت پرستي برداريد و به ملت بپيونديد .

 


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم آبان 1389 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه شیراز بیانیهای پیرامون حوادث 13 آبان 88 به این شرح صادر کردهاند:

آبان امسال با رنگ و بویی متفاوت از هر سال آغاز شد و به پایان رسید. آنچه در تمامی این سال ها حاکمیت بر آن تاکید داشته، وجه ضد استکباری و ضد استعماری این مراسم بوده تا وجه ضد استبدادی آن. اما امسال مردم این سرزمین با توجه به وقایع بعد از انتخابات از این فرصت که امام خمینی (ره) برای آن ها فراهم آورده بود برای فریاد زدن مظالمی استفاده کردند که به ایشان رفته بود. مگر فلسفه جمهوری اسلامی بر همین قرار نگرفته بود؟!

امروز در حالی به حوادث 13 آبان 58 می نگریم که معماران و صاحبان اصلی آن تحت شدیدترین هجمه ها قرار دارند. آن ها را متهم به رابطه با آمریکا می کنند و خود بر سر میز مذاکره با آنان می نشینند. مردمی که تنها سلاح آن ها بغض فروخورده و فریادی در گلوست را متهم به اغتشاشگری می کنند و خود با باتوم و چماق و زنجیر به جان مردم بی پناه می افتند. ما را چه شده؟! حکومتی که داعیه دار عدل علی است را چه شده؟!

مگر علی نبود که به مالک زنهار داد مبادا مردم از سخن گفتن مستقیم با تو در هراس باشند. مگر علی نبود که در دادگاهِ شکایت مردی یهودی از او، سعی در ناشناخته ماندن خود کرد مبادا حقی ناحق شود. گویا سخن او را فراموش کرده اند که مردم هم بر حکومت حقی دارند و شاید حق و سهم مردم از حکومت را تنها چماق و باتوم و زنجیر و هتک حرمت پنداشته اند. هیهات من الذله. فرزندانی که امروز در بازداشتگاه ها و زندانها به جرم راهپیمایی در 13 آبان دربندند فرزندان همان پدران و مادرانی اند که روزهای انقلاب در خیابان ها بودند و آنچه و آنکه را خود می خواستند بر مسند حکومت نشاندند اما آیا باور می کردند که سه دهه بعد تمام تلاش آن ها برای رهایی از زور و استبداد را نادیده بگیرند و با همان زبان با آن ها سخن بگویند؟

امسال در دانشگاه شیراز در مراسم 13 آبان فاجعه ای به وقوع پیوست که تصور آن در ذهن هر انسانی به سختی ممکن است. حمله وحشیانه نیروهای لباس شخصی که در پناه نیروی انتظامی بودند شنیع ترین بی حرمتی ها را رقم زد. جالب اینجاست در حالی تشکل های دست نشانده از حمله کنندگان به عنوان عده ای از مردم که به مقدساتشان توهین شده! نام می برند که آن ها مسلح به گاز اشک آور، باتوم و انواع سلاح های سرد بودند.

آیا مضحک نیست که تجمع عده ای از دانشجویان در صحن دانشگاه به سرویس های جاسوسی آمریکا و اسرائیل نسبت داده می شود و حمله وحشیانه گروهی چماق دارِ گازاشک آور پراکن! که در پناه نیروی انتظامی یورش ویرانگر خود را سامان می دهند، خودجوش و بدون برنامه تلقی می گردد؟ چگونه است که از برخورد با دانشجویان بی پناه سخن به میان آورده می شود و هیچ صحبتی از کشف و مجازات عاملین این فاجعه به میان آورده نمی شود؟ آیا وظیفه مامورین انتظامات و حراست در دانشگاه تنها ترساندن دانشجویان است؟

پس مسئولیت حراست از دانشجو و حریم مقدس دانشگاه به عهده کیست؟ آیا دوربین های امنیتی مخفی و غیر مخفی در دانشگاه تنها برای اعمال فشار و شناسایی دانشجویان قرار داده شده؟ فیلم های این دوربین ها خود رسوا خواهد کرد هر که در او غش باشد. مسئولین دانشگاه که با نیرنگ و دروغ دانشجویان را فرزندان خود می نامند اما در عمل به هر بهانه واهی به اعمال زور و فشار بر دانشجویان می پردازند کجا بودند زمانی که عده ای از خدا بی خبر بر سر دختران و پسران بی پناه می کوبیدند؟ اینان صحبت از بی قانونی می کنند حال آن که چشم خود را بر روی اصول و حقوق مصرح مردم در قانون اساسی بسته اند. احکام بی شرمانه دادگاه های نمایشی را عین قانون می دانند و اگر حکمی در دادگاه بر علیه آن ها صادر شود آن را بی قانونی می شمارند. بی شرمی و وقاحت تا به کجا؟

بیانیه پر از نیرنگ و دروغ تشکل های معلوم الحال و دست نشانده به خوبی نشان از این واقعیت دارد که این گروه با آگاهی از عملکرد خود سعی در فرافکنی داشته تا شاید اذهان دانشجویان را از عملکرد ننگین خود منحرف کنند. اما دریغ از این که حنای آن ها دیگر رنگی ندارد و تهدید و ارعاب آن ها دیر زمانی است که اثر خود را از دست داده.

متعاقب حوادث فوق الذکر اعلام می داریم که ما دانشجویان دانشگاه شیراز خواستارِ: 1- آزادی بی قید وشرط گروگان گرفته شدگان روز 13 آبان در دانشگاه، 2- برخورد قاطع با مسببین حمله به کوی دانشگاه، 3- ارائه تضمین از سوی مقامات استان و دانشگاه مبنی بر عدم تکرار فجایعی این چنینی در آینده، 4- دلجویی و پی گیری وضعیت آسیب دیدگان در وقایع اخیر، و در نهایت 5- پاسخگویی مسئولین دانشگاه نسبت به حوادث اخیر؛ هستیم و ذره ای از خواسته های خود عقب نخواهیم نشست

برگرفته از موج سبز آزادی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |

صبح آرام بود و هنوز کسی گمان نمیکرد که این دانشگاه آرام بعد از ظهر آماج یکی از وحشیانهترین حملات از سوی نیروهایی باشد که به جای حفاظت از جان و مال مردم، دفاع از ارزشهایی موهوم را بهانه کردهاند.

موج سبز آزادی: حوالی ساعت 10 صبح بود که اندک اندک مردم در مسیرهای مختلفی از فلکه نمازی تا ستاد و گستردهتر در حدفاصل میدان ارم و درب اصلی دانشگاه شیراز تا فلکه علم حضور گسترده خود را به رخ میکشیدند و کام آنان را که خواهان 13 آبانی حکومتی بودند تلخ کردند. اما هنوز هم کسی حدس نمیزد که برخوردهای امروز چنین سنگدلانه و غیرانسانی خواهد بود. کمی بعد نیروهای امنیتی سعی نمودند تا تجمعات بین فلکه نمازی و ستاد را با روشهای گذشته متفرق نمایند که تا حدودی نیز موفق بودند.

اما گستردگی جمعیت در حدفاصل دانشگاه شیراز تا فلکه علم باعث ناتوانی آنها شده بود و در پیادهروها یگانهای ویژه انتظامی که این بار از شرم شناختهشدن نقابی سیاه بر چهره خود زده بودند بر پیرزن و پیرمرد و کودک و جوان رحم نمیکردند. گروهی از دانشجویان دانشگاه به سمت فلکه علم حرکت نمودند اما پس از چندی به شدت از سوی یگانهای ویژه با باتوم و گاز اشکآور مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفته و گروهی نیز بازداشت شدند.

هنوز تقریبا" همه چیز همانند تجمعات گذشته بود. عدهای از دانشجویان که به دلیل تجمع گسترده نیروهای نظامی و امنیتی و لباس شخصی نتوانستند از دانشگاه خارج شوند درون دانشگاه تجمع نمودند و به دلیل مشاهده وحشیگریهای بیسابقه در آنسوی نردههای دانشگاه برانگیختهتر از گذشته شدند و همانطور که بارها دلسوزان کشور هشدار داده بودند مرزها فرو ریخت و شعارها دیگر احمدینژاد را در بر نمیگرفت و مستقیما "رهبری را که مردم مسئولیت نیروهای نظامی و شیوه برخورد آنها را بر عهده او میدانستند مورد خطاب قرار گرفت.

گروهی سعی در بر هم زدن تجمع در درون دانشگاه داشتند اما این امر به دلیل گستردگی دانشجویان حاضر در تجمع امکانپذیر نشد. از طرف دیگر ساعت 2.30 بعد از ظهر که زمانی نامتعارف برای برگزاری برنامههای دانشجویی است و بیشتر شائبه هماهنگی نهادهای نظامی با برخی تشکلها و مسئولین درون دانشگاه برای سرکوب تجمعات احتمالی را به ذهن متبادر میکند، 4 تشکل همسو با نهادهای نظامی برنامهای را با سخنرانی دکتر لنکرانی به مناسبت 13 آبان برگزار نمودند.

در حوالی ساعت 3 شرکت کنندگان در آن برنامه از مسجد دانشگاه که محل برگزاری برنامه بود به سمت میدان پردیس حرکت کردند اما علیرغم تمامی تبلیغاتشان جمعیت آنها به یک سوم جمعیت سبز مردم نیز نمیرسید و همین امر امکان برخورد را برایشان غیر ممکن مینمود اما در واقع باعث اجرای سناریوی بعدی آنها بود. در حدود ساعت 4 بعد از ظهر نیروهای لباس شخصی با حمایت گارد ویژه و نیروهای انتظامی بیرون از دانشگاه تجمع نمودند و اقدام به پرتاب سنگ به سوی تجمع کنندگان درون دانشگاه کردند.

دانشجویان داخل دانشگاه نیز که حمایت و گاه شرکت نیروهای انتظامی در این تحرکات را مشاهده میکردند در دفاع از خویش برآمده و به پاسخی همسان پرداختند. اما تمامی اینها زمینهای بود برای یورشی از پیش برنامهریزی شده به حریم دانشگاه، اما این بار بر خلاف 25 خرداد نه توسط یگانهای ویژه انتظامی که به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند، بلکه از سوی نیروهای شبهنظامی لباس شخصی. به ناگاه تعداد بسیاری پیاده و موتورسوار با تجهیزاتی چون گاز اشکآور، باتوم و شوکدهندههای الکتریکی به سوی درب دانشگاه یورش بردند و وارد دانشگاه شدند.

دانشجویان که هنوز بر این تصور بودند که شاید مانند قبل به ضربت باتوم اکتفا میکنند اما این بار اینگونه نبود. نیروهای به ظاهر ارزشی وحشیانهترین اعمال را روا داشتند و دختران و پسران دانشجو را به شدیدترین و وحشیانهترین طرق مورد ضرب و شتم قرار دادند اما به این هم اکتفا نکردند و در بازارچه پردیس دانشگاه دختران را تهدید به تجاوز نمودند، حجاب از سر برخی از آنها کشیدند و در این میان حتی به دخترانی که چادر بر سر داشتند هم رحم نکردند.

در حالی که دانشجویان را به دنبال خود میکشیدند رکیکترین الفاظ را بر زبان میآوردند و گاه آنقدر فرد بازداشت شده را مورد ضرب و شتم قرار میدادند که دانشجوی مضروب را بیهوش به خارج از دانشگاه منتقل میکردند. دراین بین نیروهای ویژه نیز در خارج از دانشگاه تجمع کرده بودند تا در صورت عدم موفقیت این گروه خود وارد عمل شوند. در میان ناباوری مردم از وقوع این فجایع شعارهای یا حجه ابنالحسن، ریشه ظلم را بکن فضا را پر کرده بود. گستاخی به حدی رسیده بود که تهدید می نمایند کهریزک را در ملا عام به وجود میآورند.

شنیدههای حاکی از آن است که تعداد دستگیریهای صورت گرفته در 13 آبان شیراز بین 300 نفر بوده است که تا روز شنبه گروهی آزاد شدند اما از سرنوشت گروهی دیگر که بیشک در میان آنان افرادی به شدت مجروح شدهاند در دست نیست. در خاتمه این روز خونین، در مقابل ساختمان بسیج دانشجویی از نیروهای لباس شخصی پذیرایی مفصلی به عمل آمد تا همکاری بسیج دانشجویی و برخی مسئولین دانشگاه را در این حوادث را پررنگتر کند که از طرف دیگر بسیاری اعضای بسیج دانشجویی که به شدت در حوادث پس از انتخابات با ریزش اعضا مواجه شده است اعتراض خود به این اقدامات ننگین را اعلام کردهاند.

قسمت بعدی سناریو، روز شنبه و با بیانیه بسیج آغاز شد و در این بیانیه ضمن اعلام کردند «نیروهای لباس شخصی گروهی از مردم بودهاند که تاب توهین به مقدسات را نیاوردند و به زور وارد دانشگاه شدند» اما جالب اینجاست که بجای درخواست برخورد با این اراذل و اوباش، خواهان برخورد با دانشجویان تجمعکننده و موسوی و کروبی شدند تا زمینه سرپوش گذاشتن بر این جنایات صورت گرفته در صحن دانشگاه و برخوردهای گسترده بعدی با دانشجویان را فراهم کنند.

روز شنبه 16 آبان گروهی از دانشجویان دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز در اعتراض به حملات وحشیانه نظامیان و مشخصنبودن وضعیت بازداشت شدگان اقدام به اعتصاب غذا نمودند و در بین دانشجویان سخن از احتمال وقوع اعتصاب غذا در روزهای آینده در پردیس ارم پیچیده است که به دلیل خفقان ایجاد شده و سرکوب خبری در خصوص وقایع رخداده هنوز برخی از اساتید و روحانیون دانشگاه از حوادث پیش آمده اطلاعی ندارند اما به تدریج و با روشن شدن ابعاد وحشتناک این واقعه اساتید و روحانیان مستقل در حال ابراز واکنشهای اعتراضی هستند. بیشک با وقوع این فجایع، دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور در حال آمادگی برای آن هستند که 13 آبان را به 16 آذر پیوند زنند

برگرفته از موج سبز آزادی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
انقلاب سبز

13 آبان ، شیراز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
مجله همشهری‌جوان، کامران نجف‌زاده خبرنگار صداوسیما در پاریس را متهم کرد که یک خبر آرشیوی را به صداوسیما و بینندگان آن به اصطلاح قالب کرده است!

به گزارش البرز، همشهری جوان در ستون “تمشک طلایی” خود با عنوان ” فوتبال بیات ” نوشت : « نجف‌زاده که این روزها در پاریس است، گزارش فوتبالی فرستاده از لیگ هلند. یکی از بازیکنان آژاکس مصدوم شده، طبق قوانین بازی جوانمردانه، آژاکسی ها باید توپ را به حریف هلندی بدهند اما اشتباهی توی دروازه می رود و قانونا گل می شود. بازیکنان آژاکس هم اجازه می دهند تا تیم حریف هم گل بزند تا همه چیز جوانمردانه باشد. این تصاویر خیلی بامزه است اما این بازی همچین تروتازه نیست و مال چهار سال قبل است که نجف زاده آن را در سایت های دانلود ویدیویی پیدا کرده. خبر ۲۰:۳۰ و ۲۲ هم شاد و خوشحال آن را روی آنتن فرستاد.»

این نشریه هفتگی افزوده است: « اگر قرار به سرچ اینترنتی بود چرا نجف زاده را با این همه هزینه به پاریس فرستادند. اینجا هم می شد تو اینترنت چرخ زد و کلیپ بامزه پیدا کرد. تازه هیچ کس هم توی بخش های خبری نیست که خبری و تازه بودن گزارش را چک کند؟»

نجف‌زاده خبرنگار اخبار ۲۰:۳۰ بود که با ارائه اخبار جانبدارانه  و تخریب جریان اصلاحات ،گزارشات چابلوسانه از سفر احمدی نژاد به نیویورک ارائه کرد.او پس از انتخابات ریاست جمهوری  به عنوان خبرنگار دفتر پاریس صداوسیما عازم فرانسه شده است.

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
آیا این از بخت بد قوم لر است که در زمان جنگ بناهای تاریخی چند هزار ساله آن مورد حمله موشکی قرار بگیرد و در زمان صلح فرهنگ تاریخی آن مورد حمله موشک‎های ضدفرهنگ قرار بگیرد؟


دوست و برادری که این دردنامه را برایم آورد می‎‏‎گفت که صیدجعفر دلی‎تنگ و غمین دارد، نگارنده را نه دیده‎ام و نه می‎شناسم‎اش از نزدیک، اما گفتم کاری که از دست من بر نمی‎آید بجز اینکه آنرا منتشر کنم، به امیدی که آبی به چرخ خفته‎ی آسیابی بریزد، امید که بشود گامی کوچک برداشت برای مردمان و قومی بزرگ.

توضیح اینکه قسمت‎های داخل قلاب افزوده‎ها و اصلاحات این کمینه است.
 
بنام خداوند خالق زيبايي‎ها

هنر زيباست بنابراين نگاه هنر و هنرمند زيباپسندي است و هر چه زشتي وجود دارد از پهنه هنر و هنرمند بدور است. هنرمندان كيمياگرند. خاك و آب و سنگ و غيره همگي در طبيعت موجودند آن‎كس كه بتواند از خاك كيمياگري كند هنرمندان جامعه هستند.

رياست محترم صدا و سيماي جمهوري اسلامي

جناب مهندس ضرغامی

سلام علیکم

باعرض احترام و ادب و آرزوی توفیق برای حضرتعالی و تمام مسئولین دلسوز به اسلام و مسلمین. خواهشمند است به دریچه‎ای از نگاه یک لر عنایت و توجه فرمایید. بدون مقدمه اعتراض خود را به ساحت بعضی سریال‎ها و برنامه‎های آن سازمان که می‎کوشند تا فرهنگ چند هزار ساله قوم لر را تخریب کنند اعلام می دارم.

در ابتدا باید عرض کنم اگر قوم لر نبود در زمان جنگ کدام قوم لقب ذخائر انقلاب اسلامی، غیور، سلحشور و شیرمردان را به خود می گرفت؟ حال که صلح و آرامش برکشور حکم‎فرماست اگر قوم لر نبود ضرب المثل‎های منفی خودتان را به کدام قوم نسبت می‎دادید؟

آیا فراموش شد رشادت‎های زنان و مردان قوم لر در حماسه‎های حاج عمران؟

آیا فراموش شد، حماسه شیر زنان این قوم که با کل کشیدن جگر گوشه‎های خود را روانه میدان جنگ می‎کردند؟

آیا فراموش شد ترانه حماسی دایه دایه در لرستان؟

آیا این از بخت بد قوم لر است که در زمان جنگ بناهای تاریخی چند هزار ساله آن مورد حمله موشکی قرار بگیرد و در زمان صلح فرهنگ تاریخی آن مورد حمله موشک‎های ضدفرهنگ قرار بگیرد؟

راستی کدام ملال آورترند؟

این قوم متاسفانه چندین بار شاهد پخش برنامه‎هایی بوده اند که [ در آن‎ها ] به فرهنگ چند هزار ساله‎شان توهین شده. از جمله در سریال" خاله سارا" دیالوگ یکی از بازیگران، این بود: " اگر لر نرود بازار، بازار می گندد."

مردم این دیار (لرها) طومار نوشتند و اعتراض کردند. ولی متاسفانه صدا و سیما اقدام به پخش مجدد آن نمود.

در برنامه دیگری، داستان زن و مردی را عنوان می‎شد که بچه‎دار نمی‎شدند، دکتر برای مرد لر آزمایش نوشته بود و ایشان قبول نمی‎کرد می گفت: " اگر من آزمایش بدهم به غیرت لر برمی خورد".

در برنامه‎ای دیگر، صدای عرعر خر، در کنار نواخته شدن ساز لرستان - کمانچه - پخش می‎شود. همان کمانچه که در زمان جنگ یار و هم صدای دایه دایه برای تشویق جوانان [ لر به وطن پرستي و شتافتن ] به جبهه بود.

در یکی دیگر از برنامه‎ها از يك کتاب فروش سوال می شود، " کتاب لر دانا دارید؟" کتاب فروش [ درجواب مي‎گويد]: خیر، [دوباره از وي پرسيده مي‎شود :] "لر نادان چی؟" [و در جواب] کتاب فروش [مي‎گويد:] "جلد چندم؟"

[ ويا ] در برنامه‎ای دیگر، "سلام لر، بی طمع نیست". [يا به كرات مي‎بينيم و مي‎شنويم كه] در برنامه‎های "باران بهاری" و "بوسه برآب" و... باز [ هم بسيار بسيار، ] مشابه همین توهین‎ها تکرار شده.

من این را دور از تعهد هنرمند می دانم. در برنامه دیگري به نام "کوی دامون"، که بخشي از برنامه، در " امتداد مهر" [بود]، و ده‎ها برنامه دیگر، متاسفانه جایگاه [والاي] زن در [ميان] لران [مورد حمله] و تخریب قرار مي‎گيرد.

چرا در هيچ‎يك از آن همه فیلم و سریالي كه پیرامون جبهه و جنگ ساخته شده شاهد و شنونده‎ي دیالوگ هيچ بازیگری به يكي از لهجه‎هاي زبان لری نبوده و نيستیم؟ اما چرا زمانی که دوربین [ برنامه‎‎اي كه بخشي يا تمام آن محيط] زندان را نشان می‎دهد، [در ميان آن] تعداد زني، که زندانی بودند چند تا از آنها [در حالي نشان داده مي‎شوند كه] با لهجه‎هايي[ از زبان] لری تکلم می کنند؟

چرا آنهایی که قوم لر را محکوم مي‎كنند به این که، [لرها] برای زن ارزش قائل نیستند، [يا لرها] دختران را مانند برده خرید و فروش می کنند و ... [خود] چشم بصیرت ندارند که ببینند زنان [ در گذشته لران حائز مقام اتابكي و ايلخاني بوده اند و هم‎اينك نيز] در انتخابات لرستان حائز بالاترین [درصد نسبي مشاركت در] آرا می‎شوند آیا [اين تاريخ و آمار نمايان‎گر] جایگاه [والاي] زن [ در ميان لرها] نیست؟

راستی چرا از این زاویه به این موضوع نمی‎پردازند که در تاريخ لران، برای خاتمه به خون و خون‎ریزی [دختري از خانواده قاتل را به عقد مردي از خانواده مقتول در مي‎آورده‎اند تا پيوندي برقرار شود، آيا در تاريخ جهان پيوندي براي آشتي زيباتر از] این پیوندها صورت گرفته ؟ آیا این [نيز دليلي ديگر بر] ارزش [والاي] دختر لر [به عنوان ناموس و گران‎قدرترين دارايي طايفه] نیست.

باید عرض کنم زنان لر آن‎قدر هیبت و اقتدار و ابهت مردانه [را در كنار] ظرافتی زنانه داشته و دارند که تاریخ در مبارزات به رزم‎زنانه، ‎[ و در خانه به محبت مادرانه و در خانواده به عشق خواهرانه و در همسرداري به وفاداري و زيبايي خيره‎كننده] شان افتخار کند، و [هر يك از ايشان را] هم‎سان با زنان مبارز و آزاده تاریخ و حتی در حد نام ژاندارک‎ ایران احترام کند، نمونه بارز ايشان صدها بي‎بي مريم، قدم‎خیرها و گل‎اندام‎ها بوده‎اند.

اگر تاریخ را ورق بزنیم رشادت‎ها و عظمت گل‎اندام در لرستان آنچنان افتخار آفرین بوده که در دلفان بلندترین کوه آن دیار را با بنام وی ثبت کرده‎اند. یا زمانی‎که مستر ای.ب سام با قدم‎خیر مصاحبه انجام می دهد آنچنان تحت تاثیر قرار می‎گیرد که می‎گوید:" باید جرات و شهامت قدم‎خیر را برای عیال خود و مردم دیارم در خارج از ایران تعریف کنم."

زنان لر شیرزنانی بوده اند که تاریخ در مورد اشان چنین قضاوت کرده که نخواسته‎اند سر اطاعت در برابر ستم دیگران و مزدوران ستم پیشه فرود آورند. زنان لر زنانی اند که در مراسمات خون صلح حرف اول را می زنند. همانطوری که ضرب المثل عام شده، "زنی [نزاعی]خونین را [مبدل به] صلح می کند".

[ما به عنوان زنان و مردان لر] انتظار داریم اگر می‎خواهند جایگاه واقعی زن در [میان ]لران را به تصویر بکشند [دست کم ابتدا] نگاهی به فیلمی همچون فیلم داستانی «بی پلامار» داشته باشند، که در آن یک ایل به خاطر درگذشت یک زن سیاهپوش، و [مراسم] عروسی [ایشان] تبدیل به عزا می شود. آیا اشکال دارد که برای به تصویر کشیدن  فرهنگ این قوم به [مناطق] لرنشین سفری بشود تا از حقایق روشن چشم پوشی نشود؟ همان‎طوری که گفته اند:" شنیدن کی بود مانند دیدن."

[مزید اطلاع به عرض می‎رساند که] مهمان نوازی قوم لر بر هیچ ایرانی پوشیده نیست، [امتحان کنید] هر غریبه‎ای که وارد لرستان می‎شود اولین نفری که با آن برخورد می‎کند [بی آنکه از نام نشان‎ فرد غریبه بپرسد] او را به خانه خود دعوت نموده و مورد پذیرایی قرار می‏دهد و ازینروست که بیشتر شهرستان‎های لرنشین فاقد مسافرخانه‎اند. تشریف بیاورید از صداقت و یک‎رنگی مردان و زنان لر که نان بلوط می‎خوردند و مردانه‎گی داشته و دارند برنامه بسازید. زمانی که کلمه حجاب در ایران کم‎رنگ بود زنان لرستان کت مخمل کلنجه و سرداری و گلونی برتن داشتند، و برای حفظ سربند و حجاب خود شهیدان داده‎اند و از مال و جان و زندگی خود در مقابل به خطر افتادن سربند و حجاب‎شان حاضر به گذشت بودند. آیا این حکم کدم وجدان بیدار است که کسانی را که در مقابل تهاجم بیگانه‎گان -  در همه‎ی زمان‎ها - فرمانده‎ی مبارزه را بر عهده داشته‎اند، الان به عنوان زنان ولگرد در کنج زندان‎ها معرفی شوند. [آیا این است همه‎ی آنچه که شما از ارزش زن لر می‌دانید و می‎خواهید دیگران بدانند؟]

اینجانب با توجه به وظیفه‎ای که دارم برخود لازم دانستم گوشه‎ای از رشادت‎های زنان لر را به تصویر بکشم و در این راستا اقدام به نوشتن فیلمنامه‎ای نموده‎ام بنام « گل اندام »که پروانه ساخت آن نیز صادر گردیده و انتظار دارم برای به تصویر کشیده شدن، فیلم‎نامه‎های "گل‎اندام" و "بی‎پلامار 2" مورد حمایت مالی مسئولان و دلسوزان قوم لر قرار بگیرند. تا تاریخ نهفته را بیدار کند.

نمی‎دانم برنامه‎سازان این‎گونه سریال‎ها، جواب بچه‎های لر را که در حال حاضر به گیس پاک مادران قسم می‎خورند چه خواهند داد. مردمان پاک و عشایر لر به شما عزیزان برنامه‎ساز سلام می رسانند و از اینکه نقاط ضعف آنها را نادیده می گیرید و نقاط قوت آنها را به تصویر می‎کشید تشکر می کنند، در پایان انتظار دارم، کسانی‎که لراند و خدای ناکرده فرهنگ خود را گم کرده اند و دانسته یا ندانسته برای تکمیل این‎گونه برنامه‎ها کمک می‎کنند، مواظب باشند تا مبادا شاخه‎ی زیر پای خودشان را ببرند، چه این‏‎گونه اقدامات باعث می‎شود تا دیگر هیچ سرمایه‎گذاری جرات و میل به سرمایه‎گذاری در مناطق لرنشین‎ را نداشته باشد و این بجز افزوده شدن روزافزون بر تعداد بیکاری جوانان این دیار چیزی را به دنبال نخواهد داشت.

والسلام
صیدجعفر فلاحی

رو نوشت :
-    نمایندگان محترم استان لرستان
-    استاندار محترم استان لرستان

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |

یکی از اعضای بیت حضرت امام(ره)اعلام کرد تعدادی از اعضای بیت امام(ره) ازجمله همسر حاج حسن آقا برای حضور در مراسم روز 13آبان در حوالی میدان هفت تیر مورد هجوم عده‌ای لباس شخصی قرار گرفتند.

به گزارش سلام نیوز، عده ای لباس شخصی در روز 13آبان به وسیله نقلیه اعضای بیت امام(ره) و همسر سیدحسن خمینی که برای شرکت در مراسم این روز آمده بودند حمله کردند. یکی از اعضای بیت حضرت امام(ره) با تایید این خبر به خبرنگار سلام، گفت: تعدادی از اعضای بیت امام(ره) از جمله همسر حاج حسن آقا برای حضور در مراسم روز 13آبان در حوالی میدان هفت تیر مورد هجوم عده ای لباس شخصی قرار گرفتند.

وی در خصوص اینکه آیا به شخص همسر سید حسن خمینی نیز هجوم آورده شد یا خیر؟ اضافه کرد: خیر، هجوم این افراد به ماشین حامل ایشان بود و اتفاقی برای وی نیافتاد.

این عضو بیت امام(ره) تصریح کرد: در این میان به عروس آقای کروبی حمله شد و گاز اشک آور به سمت وی زدند گویی که ایشان از قبل شناسایی شده بود.

گفتنی است بخش خبری 20:30 روز پنجشنبه با بزرگنمایی حمله به علیرضا مرندی، نماینده حامی دولت احمدی نژاد در مجلس، سعی کرد القاء کند که این حمله توسط گروهی از حامیان مهندس موسوی صورت گرفته است اما هیچ خبری از هجوم به اعضای بیت امام(ره) بیان نشد.

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
تغيير :

مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی روز جمعه به دیدن هنگامه شهیدی، مشاور امور زنان ستاد انتخاباتی خود که به تازگی از زندان رها شده ، رفت.

هنگامه شهیدی که در جریان حوادث پس از  انتخابات  بازداشت شده بود، اوایل هفته گذشته درحالی که در هشتمین روز از اعتصاب غذا و دارو بود، آزاد شد.او که بلافاصله پس از آزادی از زندان اوین در بیمارستان بستری شده بود، روز گذشته پس از بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص شد.

شیخ اصلاحات پس از آزادی شهیدی از زندان، توسط همسر خود که در بیمارستان به دیدار شهیدی رفته بود، به او پیغام داده بود که ” راه امام راحل ادامه دارد”.دبیرکل حزب اعتماد ملی، خود نیز روز جمعه، پس از آنکه هنگامه شهیدی از بیمارستان مرخص شد با او دیدار و از او به خاطر تحمل ۴ ماه حبس در زندان اوین دلجویی کرد

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
محمدعلی خواجه پوریان

 

جیغ هایی که فرصت نداد خواب به چشمانم بیاید

دیروز سبز ترین روز سال 13 آبان رسید و همه مردم آن را سبز تر از آنچه پیش بینی می‏شد کردند، عقربه ها به ساعت ده نزدیک‏تر می شدند و جمعیت نزدیک به صد نفری لباس شخصی ها و نیروهای بسیج اطراف حرم شاهچراغ(ع) محل اعلام شده راهپیمایی 13 آبان توسط کودتاچیان را ترک کرده و لحظه به لحظه تعداشان کمتر شد تا اینکه خبر رسید دانشجویان دانشکده مهندسی شیراز در خیابان ملاصدرا تجمع بزرگی کرده اند و شعار ها در فضای میدان نمازی و خیابان ملاصدرا طنین انداز شده است.

پس از ترک شاهچراغ که در خیابانهای اطراف تعدادی از معترضان سبز نیز دیده می‏شدند اما فرصت تجمع نیافته بودند و حامیان کودتا در حال فیلم برداری از آنان بودند.

هرچه به میدان ستاد نزدیک تر می‏شدم فضای امنیتی را بیشتر حس می‏کردی تا اینکه مینی بوس های یگان ویژه و نیروهای آنان کاملا در میدان ستاد مستقر شده بودند و ترافیک سنگین در بلوار کریم خان زند حد فاصل میدان ستاد تا میدان نمازی ایجاد شده بود و پیاده رو های دو طرف بلوار (با توجه به عملیات مترو قسمتی از بلوار یکطرفه است) و روبروی دانشکده پزشکی و درمانگاه پوستی تعداد دانشجویان و مردم معترض دقیقه به دقیقه بیشتر می‏شد که شاهد حمله بیرحمانه نیروهای امنیتی به مردم و ضرب و شتم توسط باتوم بودیم تا جمعیت متفرق شود.

هرچه به میدان نمازی نزدیک تر می‏شدی جمعیت بیشتری را شاهد بودی تا اینکه به درگیری شدید ابتدای ملاصدرا و میدان نمازی رسیدم که با پرتاب گاز اشک آور و ضرب و شتم سعی در متفرّق کردن دانشجویان و مردم معترض که شعار سر می‏دادند داشتند.

این فضای امنیتی ادامه پیدا کرد تا زمانی که برنامه ای به مناسبت سیزده آبان توسط بسیج دانشجویی با سخنرانی لنکرانی وزیر بهداشت دولت نهم در مسجد دانشگاه برنامه ریزی شده بود.

اما ساعت از 2 و نیم بعد از ظهر فراتر رفته و این برنامه که با استقبال کمتر از پنجاه نفر بسیجی روبرو شده بود همچنان شروع نشده و حامیان دولت کودتا با نصب دستگاه‏های صوتی در میدان ورودی پردیس ارم شروع به نوحه خوانی و تجدید میثاق با رهبری کرده و شعارهای خود را علیه سبز هایی که کمی آنطرف تر بودند شروع کردند.

بیرون از پردیس نیز گارد امنیتی با حداکثر توان خود محوطه های اطراف و باغ ارم را به محاصره خود درآورده و خیابان های اطراف توسط راهنمایی و رانندگی با فرماندهی خود فرمانده این نیرو که در محل حضور داشت بسته شده بودند.

جمعیت حامیان دولت کودتا بیشتر از تجمع داخل مسجد شده بود و به هفتاد تا 80نفر می‏رسید اما سبزها چند صد نفری که بدون هیچ خشونتی در قسمت بازارچه مشغول شعار دادن و خواندن سرود«محمود خائن، آواره گردی ...» بودند که این نکته هم قابل ذکر است که صدای سبز ها بر بلندگوهای کودتا غلبه می‏کرد.

البته نکته جالب اینجا بود که افرادی بدون کارت دانشجویی و با کارت بسیج فعال یا شناسایی بسیجی مستقر در کنار ورودی حراست وارد دانشگاه می‏شدند.

مجری حامیان کودتا شعارهای خود را پس یک توقف کوتاه بار دیگر آغاز کرد و اینبار از همه بسیجیان خواست تا جواب کوبنده تری بدهند و با صدایی بلند شعار «وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد» را سر داد که در پاسخ این شعار شاهد حمله غیر منتظره لباس شخصی ها و بسیجی های که در بیرون آماده باش بودند به داخل دانشگاه شدیم.

این حمله صهیونیستی وار با شعار یاحسین شروع شده و نیروها از فنس های اطراف دانشگاه بالارفته و درهای دانشگاه برویشان باز شد و با سنگ، چماق، باتوم، کمربند و ... به سمت دانشجویان سبز حمله ور شدند و اینجا بود که تنها صدای جیغ را می‏شنیدی...
چند نفر از بسیجی ها را شناختم و مطمئن شدم کی هستند و از جان دانشجویان چه می‏خواهند.

هماهنگی و توطئه از پیش تعیین شده در این اتفاق کاملا روشن بود و آنجا که مرد نزدیک به سی ساله ای از در دانشگاه با سنگ در دستش بال رفته بود یکی از حراستی های دانشگاه به او گفت:«...سید چرا اینجوری عصبانی هستی؟ در بازه از در بیا...»

ضرب و شتم دختر و پسر های دانشجو و همکلاسی هایم را می‏دیدم و چاره ای جز واقعه نگاری نداشتم قادر به گرفتن فیلم هم نبودم و حالا وقتی بود که موتور سوارها وارد محوطه دانشگاه شده بودند و آن آخر و سمت بازارچه فرزندان این ملت را می‏زدند.

تعدای از دانشجویان دختر و پسر را به داخل بازارچه برده بودند و با بستن در بازارچه وحشیانه مشغول ضرب و شتم بودند.

در این میان مرد بلند قامتی را دیدم که با کلاه کاسکتی که در دست داشت و زدن به سر دختری او را به سمت دیگری می‏برد و چندین دختر نیز در حال فرار از محوطه بودند که موتور سواران به آنها رسیدند و بازداشتشان کردند.

تنها چیزی که می دیدی دو و سه نفر بسیجی به همراه یک دانشجو بود که از محوطه دانشگاه خارج و با موتور سیکلت آنها را می‏بردند موتور سواری هم با سرعت از سمت خوابگاه پایین می‏آمد که دو بسیجی سوار بر آن و یک دانشجو را وسط سوار کرده و نفر آخر موهای دانشجو را درست گرفته و سر او را پایین داده بوده و از دانشگاه خارج می‏شدند.

تعداد زخمی ها هم بیشتر می‏شد ولی من تنها چهار، پنج نفری را دیدم که زخمی شده و به خارج از دانشگاه می‏بردند بعضا هم دانشجوها سرهای خون آلود خود را در دست داشتند و از دانشگاه فرار می‏کردند.

کودتا چیان موتور سوار همانطور که دانشجویان را بازداشت کرده و سوار بر موتور داشتند در بلوار جمهوری و میدان ارم دور می‏زدند و الله اکبر سر می‏دادند!!!

ساعت پنج و نیم عصر بود که دانشگاه را ترک کردم و قضایا همچنان ادامه داشت و دومین حمله به کوی دانشگاه در پنج ماه اخیر صورت گرفت و پیامک ها و تماسهای داشتم همه حاکی از درگیری مفصل در خوابگاه ارم بود.

دیشب شبی سبز بود که جیغ های دختری را که موتورسواران بردند فرصت نداد خواب به چشمانم بیاید.


اطلاع رسانی کنید متشکر می‏شوم زیرا هیچ خبری از شیراز متاسفانه جایی در ج نشده و این حمله وحشیانه به کوی دانشگاه نادیده گرفته شده است

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
۱۳ آبان ۸۸؛ وقتی که کودکان دبستانی هم به حکومت پشت می کنند

در تظاهرات 13 آبان امسال، استراتژی حکومت کودتا سرکوب اعتراض در نطفه و جلوگیری از شکل گیری ِ هر نوع تجمع از ابتدا بود. آنها که در روز قدس دیده بودند اگر به مردم معترض اجازه جمع شدن بدهند جمعیت میلیونی شکل خواهد گرفت که دیگر قابل سرکوب نیست، از اول بنا را بر سرکوب بی رحمانه مردم قرار دادند. حکومت اگرچه با سرکوب شدید مردم توانست مانع شکل گیری تظاهرات میلیونی دیگری شود، اما گسترش درگیری های خیابانی به منطقه وسیع مرکزی شهر، خلق حماسه های مردمی در اعتراض به کودتاگران به ویژه توسط زنان سالخورده و میانسال و دختران جوان را رقم زد که نگارنده شاهد آنها بود. مشاهده استیصال و زبونی  حکومتی که برای بقاء چاره ای جز سرکوب مردم خود ندارد، و دهها جلوه دیگر از این حماسه مردمی برگ زرین دیگری در جنبش سبز مردم ایران آفرید که اهمیتی کمتر از یک تظاهرات میلیونی دیگر نداشت.

         راس ساعت 10 صبح به اتفاق تعدادی از دوستان سالخورده و میانسال از ضلع شمالی وارد میدان هفت تیر شدیم. گروه های مختلف مردم در حال ورود به میدان و یافتن موقعیت خود برای شروع اعتراض به حکومت کودتا بودند. اطراف میدان پر بود از انواع نیروهای امنیتی، اطلاعاتی، انتظامی، ضد شورش، بسیجی لباس شخصی و غیره که شاهد ورود دسته دسته مردمی بودند که مشخص بود قرابتی با حکومت کودتا ندارند. فضای سنگینی حاکم بود، اما مردم به شیوه های مختلف از جمله همراه داشتن نمادهای سبز و نشان دادن علامت پیروزی ( V ) از تظاهر به طرفداری جنبش سبز و اعتراض به حکومت کودتا خودداری نمی کردند.

        در ساعت 10:10 در ضلع غربی میدان هفت تیر ، حوالی تقاطع خیابان قائم مقام،  تعداد جمعیت به حدود 1000 نفر رسیده بود که به  یکباره با شلیک گاز اشک آور به میان مردم به طرز وحشیانه ای مورد هجوم  نیروهای ضد شورش و لباس شخصی های بسیجی قرار گرفتند. با این یورش سبعانه نیروهای کودتا به جمعییت بی دفاع، مردم معترض که هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد با سردادن شعارهای ضد دیکتاتوری در سطح میدان پراکنده شدند. در حین پراکندگی و آرایش مجدد، درگیری هایی بین مردم و نیروهای کودتا رخ داد و تعدادی از مردم نیز دستگیر شدند که اکثرآ چند قدم آن طرف تر آزاد می شدند. هدف، عمدتا متفرق کردن مردم و جلوگیری از شکل گیری یک تظاهرات میلیونی دیگر بود.

        علیرغم بستن تعدادی از راه های ورودی به میدان هفت  تیر که بعدا از آن مطلع شدم، مردم دسته دسته وارد میدان می شدند و به شیوه های مختلف به اعتراض می پرداختند. درگیری و تشنج در تمام اطراف میدان قابل مشاهده بود و هر لحضه بر تعداد مردم افزوده می شد. مردم چندین بار در نقاط مختلف میدان، به ویژه در ضلع جنوب غربی  با سردادن شعارهایی چون "مرگ بر دیکتاتور"، "یا حسین، میرحسین"، " زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، "موسوی زنده باد، کروبی پاینده باد"، "دولت کودتا، استعفاء استعفاء" و غیره به تظاهرات پرداختند که با گاز اشک آور، باتوم و شلاق مورد هجوم نیروهای کودتا قرار گرفتند. پس از مقاومت بی نظیر و زد و خورد با انواع نیروهای کودتا مردم هر کدام به طرفی رفته و علیرغم اصرار و تهدید نیروهای کودتا برای پراکنده شدن و رفتن به خانه ها، مجددا متشکل شده و به اعتراض می پرداختند.

      ساعت حدود 11  صحنه جالبی را در تقاطع بلوار کریمخان و خیابان قائم مقام فراهانی شاهد بودم: جمعیت کثیری در ضلع غربی میدان برای چندمین بار شکل گرفت که این بار با سکوت و نمادهای سبز  به سمت پایین در حال حرکت بودند در حالیکه هر لحظه بر تعدادشان افزوده میشد و نشان های سبز بیشتر می شد. در آن لحظه  نیروهای سرکوب در میدان هفت تیر، چون در چند جای دیگر مشغول زد و خورد بودند و تعدادشان آنقدر نبود که دستور حمله بدهند، اینجا تنها نظاره گر شدند. همینطور که این جمعیت به تقاطع قائم مقام        می رسید، در پیچ خیابان نگاه ها خود بخود به داخل خیابان قائم مقام جلب شد که  انبوه جماعت سبز تا چشم کار می کرد در حال پایین آمدن بودند.  نیروهای کودتا جلوی آنها را گرفته بودند که وارد میدان نشوند. رفتار مردم قبل از این پیچ و بعد از آن به کلی متفاوت بود. مردم کتک خورده و تحقیر شده که با شهامت چشم در چشم نیروهای کودتا به آنها اعتراض کرده بودند، وقتی این پیچ را رد می کردند و چشم شان به انبوه مردم سبز در شمال خیلبان قائم مقام میافتاد در آن فضای سنگین به هلهله و سردادن شعارهای ضد کودتا می پرداختند. برای کسانی که هنوز به این "پیچ شادی" نرسیده بودند عکس العمل مردم خیلی عجیب بود، گویی میخواستند از روی کنجکاوی زودتر به آن برسند که بدانند آنجا چه خبر است، که با شادی بزرگتر دیدار یاران انبوه خود در آن فضای سنگین روبرو شدند.

       جمعیت سبز با دیدن هم از بالا و پایین خیابان قائم مقام با دادن شعارهای ضد کودتا به سمت یکدیگر حرکت کردند که با مقاومت نیروهای کودتا روبرو شدند. آنها از دو طرف هرچه گاز اشک آور داشتند به سوی مردم شلیک کردند، اما هیچ تاثیری در پراکنده کردن مردم نداشت.. .در همان صحنه درگیری بحث تندی هم بین طرفداران خشونت و مسالمت در جنبش سبز رخ داد که با عومل فریب خورده، تطمیع شدگان مالی و ماموران حکومت چه باید کرد؟

       سراسر منطقه مرکزی تا حدی که مستقیما مشاهده شد و یا از دیگران شنیدم صحنه درگیری و اعتراض مردم بود. هر چه ماموران رژیم با ملایمت یا تندی و تهدید از مردم می خواستند متفرق شده و به خانه هایشان بروند کسی گوشش بدهکار نبود. حدود 3 دسته 200-100 نفره دانش آموزی و مختلط از طرفداران حکومت هم با علم و کتل زیاد، بلندگو و وانت حکومتی سازماندهی شده بودند که مرتب در میدان هفت تیر بالا و پایین می رفتند. جمع شان به 500 نفر هم نمی رسید که حوالی ساعت 12 با استفاده از حیله های تبلیغاتی عکس و فیلم یادگاری هم در تقاطع قائم مقام گرفتند که در تلویزیون شان بگویند اینجا خبری نبوده است. طرفداران جنبش سبز هم خود را کنار می کشیدند که مبادا ساحتشان به حضور در تظاهرات دولتی آلوده شود.  یکی از دوستان شاهد بوده که برخی از آنها از داخل صفوف "امت 3 میلیونی دانش آموزان" به طرف جنبش سبز علامت V نشان می دادند.

       تا ساعت 3 بعداز ظهر میدان هفت تیر و خیابان های اطراف آن وضعیت غیر عادی داشت و حضور مردم معترض کاملا مشهود بود. حوالی ساعت 2-5/1 منطقه بین خیابان نجات الهی و میدان ولیعصر، به ویژه نبش خیابان حافظ غلغله بود. جمعیت عظیمی آنجا تجمع کرده بود و در حال درگیری با نیروهای کودتا بودند. گاز اشک آور و همه جا نقطه به نقطه آتش برای خنثی کردن آن را گرفته بود. بخشی از مردمی که مورد هجوم ماموران قرار گرفته بودند در تراس، پلکان و داخل ساختمان سازمان نوسازی شهرداری در ضلع جنوب غربی خیابان حافظ  پناه گرفته بودند تا در فرصت مناسب به خیابان بریزند و بخش دیگر هم در خیابان به آفرین در حال جنگ و گریز و زدوخورد با ماموران کودتا  بودند. خیابان ولیعصر هم در این ساعت وضعیت کمابیش مشابهی داشت و مردم دو طرف خیابان شعارهای ضد کودتا می دادند.

      نکته دیگری که توجه مرا جلب کرد آن بود که بخش زیادی از نیروی انتظامی که هیچ دل خوشی از حکومت کودتا نداشتند، در سرکوب به طور مستقیم شرکت نمی کردند. برخی از آنها با مردم همراهی می کردند و ابایی نداشتند که آن را نشان دهند. مرد 50 ساله ای را دیدم که از یکی از افسران نیروی انتظامی پرسید: "جناب سرهنگ انقلاب شده؟". جناب سرهنگ پاسخ داد: " نه، ولی داره می شه". خود ما پس از 10 بار گشتن خیابان های نزدیک به میدان هفت تیر علیرغم همه "دور شید، کور شید" های نیروهای کودتا سر یک دو راهی قرار گرفتیم. یک سرهنگ نیروی انتظامی از ما پرسید:" کجا می خواین برین؟" همراه من  پس از کمی مکث گفت:" می خواهیم به سمت جنبش بریم". سرهنگ نیروی انتظامی لبخند زد، با دستش جهت درست را نشان داد و گفت:" پس از این طرف برید". مردم به ویژه زنان مسن و میانسال با نیروهای انتظامی و سربازان و افسران وظیفه صحبت می کردند که با جوانان و مردم خود خشونت نورزند. آنها به شیوه های مختلف قول می دادند که این کار را نخواهند کرد، اما بلافاصله گفت و  گوها توسط نیروهای اطلاعاتی با فحاشی به مردم و امر و نهی به ماموران قطع می شد. یکی از این اطلاعاتی ها با توهین های رکیک به چند پیرزن که در حال صحبت مادرانه با ماموران وظیفه بودند می گفتند :" شما می خواهین اینا رو علیه ما بشورونید."

       بسیجی ها در گروه های 8-7 نفره سازماندهی شده بودند که همگی موبایل به دست بودند و  توسط یک مسئول که با رده بالاتر ارتباط داشت، هدایت می شدند. آنها که از ترس مردم به شدت به یکدیگر چسبیده بودند، نیروی کمکی سرکوب بودند و در مواقع لزوم برای ضرب و شتم مردم  وارد عمل      می شدند. مکالمات آنها با هم جالب بود، بعضی هاشان در حال کنترل مردم و توجه به رفت و آمد آنها بودند و برخی راجع به قیافه و ظاهر مردم با هم حرف می زدند. جالب تر آن بود که در روز 13 آبان 88 برای اولین بار بر روی ویرانه اعتماد دو طرف، در حالی که گوشه گوشه خیابان ها هنوز آتش و دود برپا بود و مردم کتک خورده از نفرت از رفتار سبعانه رژیم کودتا به خود می پیچیدند،    بحث های گسترده ای بین نیروهای جوان بسیجی با بردران و خواهران، پدران و مادران، و گاه حتی کسانی که به سن پدربزرگ یا مادر بزرگ آنها بودند، در گرفت که به گمان من بسیار خجسته بود. اگرچه هنوز عصبیت بر هر دو طرف حاکم بود و گاه همان مسئولان گروه های بسیجی مانع ادامه گفت و گوها می شدند، اما بسیجی های جوان نشان دادند که هنوز ظرفیتی برای اعتدال، شنیدن سخن طرف مقابل و بازگشت به سوی مردم  دارند. جنبش سبز که همیشه راهش بر گفتگو ومسالمت، حتی با دشمنان مردم استوار بوده است، قطعا از چنین بحث هایی استقبال خواهد کرد. در عرصه کلام و صحبت و آوردن دلیل و مدرک، این مائیم که پیروزیم.

       اما جالب ترین صحنه ای را  که  دیروز شاهد بودم وقتی بود که حوالی ساعت یک بعداز ظهر در اطراف میدان هفت تیر سرویس بچه های دبستانی، که یک ون کوچک سبز رنگ بود، جلوی ما توقف کرد تا یک پسر بچه محصل 6 ساله را پیاده کند. ما جمعی بودیم از آدم های 50 تا 75 ساله  که منتظر آمدن بقیه همراهان بودیم تا  به خانه برگردیم.  پسرک 6 ساله ای از ون پیاده شد و دستش را با علامت V به سمت ما نشان داد. تا ما آمدیم جوابش را بدهیم تمام بچه های دبستانی سوار بر ون دستانشان را با علامت پیروزی به ما نشان دادند که ما هم متقابلا با همان علامت  پاسخ آنها را دادیم. وقتی ماشین    می خواست حرکت کند  به ما گفتند:" مواظب خودتان باشید!"، که ما هم نمی دانیم از سر ترس از آیندۀ آنها یا حس مادرانه و پدرانه بود که در پاسخ گفتیم:" شما هم مواظب خودتان باشید!" این ها یاران امروز و فردای ما هستند که اتفاقا همه این تلاش ها برای آنها و آینده شان است تا چون ما اسیر رژیمی سرکوبگر و چپاول گر نشوند. آنها  رفتند، اما شیرینی این دیدار تا ساعت ها با ما ماند. با خود اندیشیدم به راستی وقتی کار حکومتی به اینجا می کشد که  بچه های دبستانی هم از آن رویگردان می شوند، آیا امیدی به بازگرداندن اعتماد از دست رفته و بقای آن وجود دارد؟  اگر چه به زور گاز اشک آور و باطوم و بی رحمی نیروی سرکوب   می توان مردم را برای چند صباحی به خانه فرستاد یا از تجمع اعتراضی شان جلوگیری کرد، اما قلب کودکی را که شاهد این شقاوت ها بوده است هم می توان به دست آورد؟

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
خطبه های نمازجمعه هفته گذشته تهران و سایر شهرهای بزرگ محورهای مشترکی در دفاع از ولایت فقیه،حمله به ناراضیان داخلی،محکومیت مذاکره با آمریکا و انتقاد از تجمع هواداران جنبش سبز در روز 13 آبان را دنبال می کرد.این گزارش اظهارات خطیبان جمعه تهران،قم،اصفهان،تبریز،شیراز و مشهد را با رویکردی تحلیلی بازتاب داده است.

 

خاتمی : آمریکاییها امیدوار نباشند

در تهران آیت الله "احمد خاتمی" که از روحانیون تندرو محافظه کار محسوب می شود در خطبه اول خود به دفاع از ولایت فقیه به عنوان اساسی ترین محور وحدت در جامعه پرداخت و با "شیطان"خواندن مخالفان ولایت فقیه گفت:" ترديد نكنيد كه امروز هر گامي در جهت تضعيف اين ستون خيمه عزت، عظمت و وحدت برداشته شود گام شيطان است چرا كه شياطين در اولين گام براي آسيب زدن به كاخ بلند وحدت جامعه به ستون خيمه وحدت همان رهبري آسبب مي‌زنند."

آیت الله خاتمی در خطبه دوم خود با حمله به هواداران جنبش سبز آنها را افرادی خواند که "در مسیر نادرست قرار گرفته اند" و " در امتحان مردود شده اند"

اظهارات او در واکنش به حضور هواداران جنبش سبز در راهپیمایی سیزده آبان انجام می شد. با این حال وی مدعی شد که جمعیت هواداران این جنبش در راهپیمایی سیزده آبان"دو سه هزار نفر بوده" است.او گفت" اگر در جمعيت چند‌صد هزار نفري، دو سه هزار نفر هم شعارهاي متفاوت بدهند اين چيزي نيست كه آمريكايي‌ها را اميدوار كند."

وی همچنین در مخالفت آشکار با هرگونه مصالحه اتمی با غرب سر غنی سازی اورانیوم اظهار داشت که "ما به چه تضميني اورانيوم را به آنها (غرب) بدهيم تا برايمان غني كنند، اگر آنها بخواهند حق ايران را ضايع كند متخصصان داخلي سوخت راكتور اتمي تهران را هم تامين خواهند كرد."

سخنان آیت الله خاتمی در تایید سخنانی است که آیت الله خامنه ای سه شنبه هفته گذشته ابراز کرد و طی آن هواداران مذاکره با آمریکا  را افرادی "ساده اندیش" و پیرو " هوی و هوس" خواند


مشهد: همه چیز درباره فتنه

امام جمعه مشهد علاقه مند بود که صبحت های خود را با بحث درباره "فتنه" آغاز کند.حجه الاسلام "محمد باقر فرزانه" بر همین اساس تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری را یکی از مصادیق "فتنه " عنوان کرد و گفت:" اين مسايل از پيچيده ترين فتنه ها بعد از انقلاب است که همه عوامل موثر در بروز آن اعم از حمايت دشمنان، فعال بودن مظاهر نفاق و عناصر وابسته به معاندان درايجاد آن نقشي تاثير گذار دارند."

او در اشاره به گروهی از شهروندان که برای نخستین بار در انتخابات ریاست جمهوری امسال شرکت کردند آنها را نیز شریک در فتنه معرفی کرد و گفت:" در ايجاد اين فتنه بعد از انتخابات افرادي که حتي 30 سال راي نداده بودند در راستاي اهداف دشمنان وارد عمل شدند و در حالي که چهره آنها از هزار و يک جور پليدي کريه شده بود اين فتنه را ايجاد و به آن دامن زدند.

وی همچنین در اشاره ای تلویحی به اعتراض های کاندیداهای اصلاح طلب درباره تقلب در انتخابات ریاست جمهوری گفت " ايجاد و دامن زدن به شايعات فضاي غبار آلودي در جامعه ايجاد مي کند و در بروز فتنه بسيار تاثير گذار است."

در سخنان امام جمعه مشهد اشاره چندانی به راهپیمایی سیزده آبان و ماجراهای مربوط به آن نشده بود.


قم : یک نفر حق تصمیم گیری دارد

آیت الله "رضا استادی" پس از 4 ماه غیبت هفته گذشته دوباره در تریبون نماز جمعه قم حاضر شد.او بخش اعظم خطبه دوم خود را به موضوع رابطه با آمریکا اختصاص داد و ضمن دفاع از حق فردی رهبری برای تعیین راهبرد مذاکره با آمریکا گفت"بر اساس قانون اساسي سياست هاي کلي نظام و موضع گيري هاي کلي از جمله در برابر آمريکا با رهبر معظم انقلاب است و دولت و مجلس حقي براي تصميم گيري در اين زمينه ندارند.

خطیب جمعه قم با اشاره به تمایلاتی که طی هفته های اخیر از سوی مقام های جمهوری اسلامی برای مذاکره با ایالات متحده ابراز شده بود این سخنان را "ابهام آمیز خواند" و با دفاع از سخنان هفته گذشته آیت الله خامنه ای در رد مذاکره با آمریکا گفت که " بيانات شفاف اخير ولي امر مسلمين تکليف همه را روشن کرده است."

آیت الله استادی 4 ماه پیش گفته بود که به دلیل "عارضه قلبی" تا ماه محرم نماز جمعه را اقامه نمی کند و در آن زمان بسیاری غیبت وی را اقدامی اعتراضی نسبت به تحولات پس از انتخابات دانستند اما حضور او در نمازجمعه هفته گذشته می تواند بطلانی بر فرضیه قبلی تلقی شود


اصفهان: می خواهند مردم را منحرف کنند

برای خطیب جمعه اصفهان موضوع راهپیمایی سیزده آبان و تحولات آن بیش از سایر موضوعات اهمیت داشت.آیت الله "سید یوسف طباطبایی" در واکنش به شعارهای ضد روسی هواداران جنبش سبز آنها را افرادی دانست که " مدعي حرکت در خط امام (ره)‌هستند ولی با تجمع در مقابل سفارت روسيه و شعار دادن عليه اين کشور، قصد منحرف کردن افکارعمومي جامعه از مخالفت با استکبار جهاني به رهبري آمريکا را در سر دارند. "

او همچنین با جاهل خواندن هواداران جنبش سبز به تمجید از راهپمیایی دولتی سیزده آبان پرداخت و اظهار داشت"راهپيمايي امسال علاوه بر بيان هشياري مردم ايران در مقابل تغييرات حکومت در آمريکا، پاسخگويي به جاهلاني بود که قصد منحرف کردن حرکتها و شعارهاي انقلاب را دارند."

خطیب جمعه اصفهان همچنین در موضعی همسو با سایر خطیبان جمعه مخالفت خود را نسبت به مذاکره با آمریکا ابراز کرد و گفت که تصويب 55 ميليون دلار بودجه از سوي مجلس آمريکا براي مقابله با ايران و تاييد آن از سوي اوباما بيانگر تداوم سياستهاي خصمانه آمريکا عليه ايران است.به گفته وی "اين گونه تصميم گيري ها نشان مي دهد که رييس جمهور آمريکا اختياري ندارد وگردانندگان اصلي سياست هاي آمريکا عمدتا ثروتمندان صهيونيست هستند که هرگز از در مصالحه با اسلام و انقلاب اسلامي در نمي آيند."


تبریز : آنها فریب خورده و ساده لوح هستند

سیاسی ترین موضوع مورد بحث نمازجمعه هفته گذشته تبریز مربوط به ماجراهای راهپیمایی سیزده آبان بود.در این شهر آیت الله "محسن مجتهد شبستری" هواداران جنبش سبز را عده ای " ساده لوح" و "فریب خورده" معرفی کرد و مدعی شد که " اين عده اندک با طرح شعارهاي انحرافي سعي در ايجاد تنش داشته وخواب مذاکره با آمريکا را مي ديدند که پيشتر با درايت رهبر معظم انقلاب تمامي توطئه هاي آنها خنثي شد.

او همچنین در مخالفت تلویحی نسبت به مصالحه با ایالات متحده گفت که "آمريکا در طول سال هاي پس از انقلاب بارها نشان داده که همواره بر خلاف گفته هاي خود عمل کرده و هميشه در پي سلطه يابي به ايران بوده است."


شیراز:پاسخ دندان شکن

برای خطیب جمعه شیراز هم پرداختن به موضوع راهپیمایی سیزده آبان بیش از سایر موضوعات اولویت داشت.آیت الله "ایمانی" در سخنان خود بدون آن که اشاره ای به دعوت گسترده سبزها برای حضور اعتراضی در تجمع سیزده آبان کند اظهار داشت که "به رغم تبليغات وسيع دشمن براي جلوگيري مردم از شرکت در اين راهپيمايي، مردم با حضور گسترده در آن پاسخ دندان شکني به آنان دادند."

او در اشاره ای تلویحی به تحولات پس از انتخابات از کسانی که به گفته وی حق را نشناخته اند و معنای واقعی انقلاب و حقیقت امر را درک نکرده اند سخن به میان آورد و گفت " آناني مي توانند در راه حق ايستادگي کنند که حق را بشناسند."اظهارات خطیب جمعه شیراز این باره بیش از آن سربسته بود که بتوان منظور دقیق وی را مشخص کند اما به نظر می رسد که هدف او خطاب قراردادن چهره های مخالف دولت بوده باشد.

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |

دلجویی مرجع عالیقدر از شیخ اصلاحات پس از حمله حامیان کودتا به کروبی:معلوم نیست اینها می خواهند کشور را به کجا ببرند

 شبکه جنبش راه سبز(جرس):آیت الله العظمی منتظری روز جععه ۱۵ آبان در تماس تلفنی با مهدی کروبی از حوادث پیش آمده برای آقای کروبی و همراهانش در راهپیمایی روز ۱۳ آبان اظهار تاسف کرد .

سایت حزب اعتماد ملی، تغییر، خبر داد که در این تماس تلفنی آیت الله العظمی منتظری ضمن احوال پرسی و دلجویی از آقای کروبی نکاتی را یادآور شد.

آیت الله العظمی منتظری ضمن اظهار تاسف از برخوردهای بوجود آمده با آقای کروبی گفت: "تعجب می کنم که این چه سیاستی است که حتی در راهپیمایی ۱۳ آبان هم با مردم چنین برخوردی می کنند ومعلوم نیست که پس از انتخاباتی که برگزار شد ، اینها می خواهند کشور را به کجا ببرند."

آیت الله منتظری در انتها ابراز امیدواری کرد که خداوند کشور را از حوادث بدی که پیش روی قرار دارد محافظت بفرماید .

مهدی کروبی هم در این تماس تلفنی ، ضمن تشکر از این مجتهد و فقیه عالی قدر، یادآور شد که ما برای راهپیمایی علیه استکبار در روز ۱۳ آبان به خیابان رفتیم که متاسفانه این طور به جان زنان و مردان و جوانان می افتادند .

در راهپیمایی روز ۱۳ آبان ، گروهی از لباس شخصی ها با شلیک مستقیم گاز اشک آور به آقای کروبی حمله کردند که در این بین دو تن از محافظان وی به شدت آسیب دیدند و راهی بیمارستان شدند .

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
بازار هم مسيرتون مي‌خوره؟ ـ نه جناب! بسته‌س راه. امروز راه‌پيماييه. مي‌خواي بري فقط بايد سوار مترو بشي.


ـ مترو هم بسته‌س. ايتسگاه هفت‌تير واي نمي‌سته.

اين را هم‌آن دختر چادري مي‌گويد كه سرِ دولت سوار شد و تا اين‌جا يك‌ريز داشت به دوست‌هاش تلفن مي‌كرد كه: «پاشو بيا!»، «با تاكسي خودتو برسون!»، «ترس چيه دختر؟ خبري نيس!»، «نصرت اسلام و مسلمين يادت نره!» [دقيقاً با هم‌اين عبارات!]، «مگه نشنيدي آقا دي‌شب چي گفت؟» و... .

بالاتر از ميدان، توي ترافيك گير مي‌كنيم. ناچار پياده مي‌شوم. هنوز چند قدمي نرفته‌ام كه چشم‌م شروع مي‌كند به سوزشش. و بلافاصله بيني‌ام و بعد هم گلوم. تجربه‌هاي قبلي مي‌گويد كه اشك‌آور است و احتمالا كمي هم گاز فلفل. جمعيتي دختر و پسر كه دو انگشت دست‌شان را به شكل v درآورده‌اند و سبز پوشيده‌اند، از طرف كريم‌خان به اين سو مي‌دوند. به فاصله‌اي مأموران هم دنبال‌شان. چهره‌ي ميدان هفت‌تير اساساً با همه‌ي روزهاي ديگر متفاوت است. ملغمه‌اي شلوغ و آشفته است از نيروهاي ويژه‌ي سياه‌پوش پليس و پلنگي‌پوش‌هاي باتوم‌به‌دست و قرمزپوش‌هاي آتش‌نشان و سبزپوش‌هاي درحال فرار و شعار. و مردم ناظر و عابر؛ كه حالا يكي يك دست‌مال كاغذي به دست‌شان است و دارند اشك‌هاي ناگزير چشم‌شان را پاك مي‌كنند. دودل‌ام. با اين وضع بروم يا نه؟ مي‌روم. سرازير مي‌شوم به طرف خيابان مفتح. درست مركز غلغله. هيچ‌كس به هيچ‌كس نيست. صداها، شعارها، فريادها، درهم است.

هم‌آن‌طور كه ايستاده‌ام به تماشا، اتفاق جالبي كمي‌ آن‌طرف‌ترم رخ مي‌دهد. سه چهار دختر چادري كه عكس رهبري به دست گرفته‌اند حين عبور به سه چهار دختر چادري ديگر كه پارچه‌ي سبزي دست‌شان است و كناري ايستاده‌اند مي‌گويند: «خاك‌برسرتون! منافقاي خائن!» و پاسخ مي‌شنوند: «خاك بر سر خودتون! وطن‌فروشاي مزدور!» اگر شاهد اين دعواي لفظي نبودم، فقط به ديدن ظاهر و پوشش و حجاب‌شان نمي‌شد تشخيص داد آن حرف‌ها را كدام دسته به كدام زده است.

فقط ايستگاه مترو نيست كه كركره‌هاش پايين است. همه‌ي مغازه‌ها، مانتوفروش‌ها، سوپري‌ها، همه تعطيل‌اند. خيابان جاي امني نيست. پناه مي‌برم به پياده‌روي شلوغ. توي پياده‌رو، به رديف، از همان هفت‌تير تا دروازه دولت قدم به قدم صف فشرده‌ي نيروهاي بسيج است. وجه مشخصه‌شان جليقه‌هاي پلنگي است و باتوم‌هاي سياه. بعضي‌هاشان يك سپر طلقي هم اضافه‌تر دارند. بعضي‌ترهاشان يك كلاهخود هم سرشان است كه طلق جلوش را داده‌اند بالا. بعضي‌ترترهاشان بي‌سيم هم دست‌شان است و مدام با آن پيام دادوستد مي‌كنند. بعضي‌ترترترهاشان به‌جاي كلاهخود، ماسك شيميايي دست‌شان است! اين‌ دسته‌ي آخري البته كوله‌پشتي هم دارند و فانوسقه هم بسته‌اند! (انگار كه درست از دل تاريخ، از دل جنگ، از پشت خاكريزهاي كربلاي پنج منتقل شده باشند آن‌جا! منطقه‌ي جديد عمليات! ‌منطقه‌ي عمليات جديد!) و اغلب البته كه چفيه (سياه يا سفيد يا فلسطيني) دور گردن دارند. اين‌ها همه آن‌هايي‌اند كه ايستاده‌اند توي پياده‌رو. شانه به شانه، پشت به درهاي بسته‌ي مغازه‌ها و رو به مردم در حال عبور. و هر چند نفر را يكي‌ مثل خودشان منتها با هيكلي به‌مراتب درشت‌تر و ريش‌هايي به‌مراتب پُرتر و اخم‌هايي به‌مراتب درهم‌تر راه‌بري مي‌كند. به جز اين ايستاده‌ها بسيارند هم‌كاران موتورسوارشان كه دوتركه نشسته‌اند و باتوم به دست در بين جمعيت مي‌چرخند. به اين جماعت «امدادگر» و «شهري»، بايد انواع ديگر نيروها، از سياه‌پوش‌هاي درشت‌هيكل «ويژه» تا شخصي‌پوش‌هاي بي‌سيم به گوش و كاپشن بر تن را افزود.

از هفت‌تير به پايين كم‌تر پليس مي‌بينم. مفتح و طالقاني و سميه و خلاصه همه‌ي اطراف لانه در دست نيروهاي بسيج است كه مركز فرماندهي و پشتيباني‌شان در ورزشگاه امجديه مستقر است. بي‌اغراق به ازاي هر يك نفر راهپيمايي‌كننده اگر نه بيش‌تر لااقل يك نفر «نيرو» در صحنه حضور دارد. راه‌پيمايي‌كننده‌ها هم درهم اند و مختلط؛ از دانش‌آموزان دختر و پسر بسيج‌دانش‌آموزي كه پرچم‌هاي ايران يا تشكل‌شان را دست گرفته‌اند و با صداهاي نازك تازه به سن بلوغ رسيده‌شان «آماده»‌بودن‌شان را به ره‌بري اعلام مي‌كنند و براي آمريكا و منافق طلب مرگ مي‌كنند؛ تا دختر پسرها و زن و مردها و حتا پيرزن‌هايي كه بالاخره يك چيزشان (مانتوشان، روسري‌شان، دست‌بندشان، پيراهن‌شان، كلاه آفتاب‌گيرشان، شال‌شان، حتا شده يك رديف از خطوط يا يك نقش از نقوش طرح روسري‌شان) سبز است، و حالا دوتا دوتا و ساكت و بيم‌ناك از مقابل صف پلنگي‌پوشان مي‌گذرند تا خود را به ميدان برسانند.

اين صحنه‌ها، مشابه اين صحنه‌ها، را كمابيش پيش‌تر هم ديده‌ام. اما يك چيز جديد است. يا لااقل در اين شكل‌ش جديد است:‌ توي پياده‌رو، هركه باشي،‌ از هر طرف، به شدت حس ناامني مي‌كني. خبري از اعتماد، از امنيت، از آسوده‌خاطري نيست. هيچ‌كس به ديگري نگاه مهربانانه و هم‌دلانه ندارد. در عوض تا دل‌ت بخواهد فضا پُر است از نگاه‌هاي بد به آن يكي، سوءظن، خشم، نفرت و... كينه نسبت به آن «ديگري». جوان بسيجي به جوان سبز، جوان سبز به جوان بسيجي. و اين دو جوان هردو در يك شهر، يك محله،‌ يك كوچه زندگي مي‌كنند. صبح به صبح چشم‌مان توي چشم هم است. 13 ابان كه تمام شود فردا با هم هم‌كلاس‌اند. هم‌كارند. هم‌مسير اند. ولي اين كينه‌، اين خشم، اين نفرت، يك جا اثر بدش را خواهد گذاشت. اين بود ته دل‌م را لرزاند. دي‌روز توي پياده‌رو در ظاهر همه آرام و ساكت، از كنار هم مي‌گذشتند. اما انگار توده‌اي پنبه‌اي آغشته به نفت را از دل تونلي از آتش غل مي‌دادند!‌ انبار باروت، در اين فصل باران آتش، بايد هم ترسناك باشد.

*    

جامعه‌ي انساني به تبع تنوع و تكثر افراد شكل‌دهنده‌اش، مظهر «تفاوت‌«ها است. محل بروز اختلاف‌ها. تفاوت‌ از همه نوع؛ فرهنگي، قومي، نژادي، اقتصادي، فكري ـ نظري، سياسي، اجتماعي، و... .

در حالت طبيعي اين تفاوت‌ها هست و حتا مي‌تواند مقوم اجتماع و هم‌بستگي اعضاي‌ش هم باشد. افراد با علم به اين تفاوت‌هاست كه با هم تعامل دارند و كنش‌هاي خود در جامعه را تنظيم مي‌نمايند. ولي اين تفاوت‌ها، اگر مورد توجه و تأكيد قرار گيرند، مثلاً يكي از طرفين بسته به منافع خود و موضع برتري يا كهتري‌اش نسبت به «ديگري» بر وجود آن‌ها انگشت گذارد و برجسته‌شان نمايد، ديگر از مرحله‌ي تفاوت خارج شده و بسيار محتمل است كه به بروز «فاصله» انجامد. ظهور فاصله‌ها بين اقشار مختلف يك جامعه باز تاحدي امري طبيعي است. اما اگر اين فاصله‌ها به هر دليل افزايش يابند و متأثر از نحوه‌ي كنش و عمل طرفين در قبال آن، بيش‌تر و تعميق شوند، آن‌گاه است كه بايد منتظر ظهور «شكاف» باشيم. شكاف به تضادی گفته می­شود كه بين دو قشر حول محور تفاوت مهمي كه آن‌ها را از هم متمايز كرده شكل مي‌گيرد. اين شكاف‌هاي اجتماعي مي‌توانند حاد باشند يا كم‌خطر؛ فعال باشند يا بالقوه. ولي در هرحال هستند و معمولاً مجموعه‌اي از آن‌ها بسته به شرايط مختلف سياسي، جغرافيايي، فرهنگي، ديني، نژادي و... در هر جامعه وجود دارد. مانند گسل‌هاي زمين‌لرزه كه خفته‌اند و به اندك بهانه‌ي طبيعي بيدار مي‌شوند، اين شكاف‌ها هم بهانه‌اي مي‌طلبند براي بيدارشدن و فعال‌شدن. شكاف كه فعال شد، پرچمي است كه برافراشته مي‌شود. در حوالي و اطراف آن، هواداراني جمع مي‌شوند. اين اجتماع لاجرم راه‌بري مي‌يابد و مي‌سازد، توأمان ادبياتي هم نضج مي‌يابد كه آن شكاف را نامشروع و غيرطبيعي تلقي مي‌كند و به شوريدن عليه آن و هر آن‌چه و هر آن‌كه بنياد آن را قوي مي‌دارد، مي‌خواند. و در ادامه اين روند به پديده‌اي مي‌انجامد كه به نام «جنبش اجتماعي» مي‌شناسيم‌اش.

جنبش‌هاي اجتماعي، اعم از قوي و ضعيف، وسيع و محدود، به خودي خود ممكن است چندان خطرآفرين نباشند و براي نظام سياسي حاكم مخاطره‌اي نيافرينند. بحران بزرگ ولي وقتي رخ مي‌دهد كه دو يا چند شكاف بر هم منطبق شوند. آن وقت است كه انرژي‌هاي هم را به يك‌ديگر ملحق مي‌كنند و نيروي مضاعفي كه از اين اتحاد و اتئلاف كه الزاماً‌ با برنامه‌ريزي و قابل پيش‌بيني نيست، بسي بيش از آني است كه از جمع رياضي انرژي‌هاي پراكنده‌ي پيشين به دست مي‌آيد. آن‌جاست كه زنگ خطر به صدا درمي‌آيد و بيم آن مي‌رود كه شيرازه‌ي جامعه به طرفه‌العيني از هم بپاشد.

 *

در ايران ما با توجه به تنوع و تكثرهاي بسياري كه به جهات جغرافيايي و تاريخي و فرهنگي فراوان در بين اقشار جامعه چه پيش از انقلاب و چه پس از آن وجود دارد، تفاوت‌ها و به‌تبع فاصله‌هايي طبعاً هست (مانند فاصله ميان شهرنشينان و روستانشينان، ميان ساكنان شهرهاي بزرگ و شهرهاي كوچك‌تر، ميان پايتخت‌نشين‌ها و ديگر شهروندان، ميان مذهبي‌ها و غيرمذهبي‌ها و...). برخي از اين فاصله‌ها به شكاف هم تبديل شده‌اند و برخي هنوز نه. گرچه در مورد فعال‌بودن يا نبودن برخي‌شان بين صاحب‌نظران اختلاف وجود دارد، اما در مجموع مي‌توان برخي از شكاف‌هاي مهم جامعه‌ي امروز را اين موارد دانست: شكاف مذهبي (ميان شيعه و سني)، شكاف قوميتي (ميان فارس و ترك، فارس و كرد، فارس و عرب، كرد و ترك، و...)، و بالاخره شكاف نسلي (ميان لااقل بخشي از نسل جوان شهرنشين با بزرگ‌ترها و والدين‌شان).

برخي از اين شكاف‌ها چنان‌چه مي‌دانيم در مقاطعي به تحرك درآمدند و آسيب‌هاي جدي به پيكره‌ي نظام وارد ساختند. البته به دلايلي كه مجال ذكرشان نيست در مجموع نظام بر اين جنبش‌هاي خرد فايق آمد و توانست آن‌ها را مهار كند. بااين‌حال آنان چون آتشي زير خاكستر به حيات خود ادامه مي‌دهند. شاهد آن‌كه هرازچندگاه به مختصر بهانه‌اي (مثل انتشار يك كاريكاتور يا اكران يك فيلم) فعال مي‌شوند و مخاطره مي‌آفرينند.

به طور طبيعي انقلاب اسلامي ـ مثل هر نظام سياسي ديگر ـ از هم‌آن آغاز در توده‌ي مردم هواخواني داشته است و نيز منتقدان و مخالفاني. طبيعتاً برخي از اين هواخواهان و مخالفان برجسته‌اند و بر موضع خود مصر اند و اين اصرار و ابرام را اظهار مي‌كنند، كه در قالب شخصيت‌ها و فعالان سياسي در سطوح مختلف از بالا تا پايين و سمپات‌هاي هردو جريان مي‌شناسيم‌شان؛ در خارج و داخل كشور. اما بخش قابل‌توجه و مي‌شود گفت بسياري از مردم الزاماً‌ جزو و عضو هيچ‌يك از اين دو دسته نيستند. گرچه در شعاع‌هاي دور و نزديك ايشان منزل دارند و به تناوب فاصله‌شان بسته به خصوصيات هر مقطع كم يا زياد مي‌شود. به عبارت ديگر اين دو موضع متضاد حكم دو آهن‌ربا را دارند كه به فاصله‌اي از هم بر صفحه‌ي كاغذ جامعه قرار دارند. و مردم براده‌هايي‌اند پاشيده بر اين صفحه. برخي براده‌ها به شدت مجذوب يكي از اين دو شده‌اند و به آن‌ها چسبيده‌اند. برخي كمي فاصله دارند ولي نزديك‌اند. و به هم‌اين ترتيب برخي دورتر و... . بسته به نحوه‌ي عمل و شرايط، در هر مقطع قدرت ربايش يكي از اين دو آهن‌ربا بيش‌تر مي‌شود و از براده‌هاي سرگردان بيش‌تر دل‌ربايي مي‌كند و به خود مي‌خواندشان.

اين نوسان براده‌ها در اين سال‌ها هميشه بوده است. در يك شكل تعادلي و الگويي كمابيش نرمال. اتفاق جديد تغيير اين شكل نرمال است و ظهور الگويي جديد كه مانند يك ميدان مغناطيسي مخالف و قوي، قدرت آن را دارد كه قواعد پيشين بازي را به‌هم بزند.

*    

من پيش‌گو نيستم. ولي هركس كمي شامه‌اش قوي باشد پشت اين حضور هميشگي ملت هميشه در صحنه، و پشت اين درگيري‌هاي درون خانواده‌اي(!)، و پشت اين وقايع فتنه‌گون، مي‌تواند يك اتفاق جديد را ببيند. آن‌چه پس از انتخابات اخير ديديم و آن‌چه من صبح دي‌روز در ميدان هفت‌تير و حوالي آن حس كردم، حكايت از يك اتفاق نو دارد: زمزمه‌هاي تولد يك شكاف ديگر: شكاف بين قايلان به يك برداشت متصلب و غيرقابل‌نقد از جمهوري اسلامي كه حاضرند «به هر قيمت» از آن حراست كنند و بي‌محابا هزينه بپردازند،  با همه‌ي «ديگران». و اين ديگران گستره‌اي وسيعي را شامل مي‌شود: از آن‌ها كه به برداشت‌هايي متفاوت از جمهوري اسلامي و حكومت ديني معتقدند يا هر هزينه‌اي را روا نمي‌دارند گرفته تا آن‌ها كه اساساً تماميت نظام را زير سوآل مي‌برند. اين شكاف جديد، البته زيرساخت‌هاي‌ش همه‌ي اين سال‌ها موجود بوده است. منتها در قالب فاصله‌ها و شكاف‌هاي خرد و پراكنده. بي‌تدبيري و نحوه‌ي عمل به‌شدت قابل انتقاد و اعتراض طرفين ماجرا در جريانات اخير، اما يك نتيجه‌ي واحد داشته و آن انطباق بسياري از شكاف‌هاي پيشين است بر هم و جمع برايند بسياري از فاصله‌هاي پيشين است در قالب يك شكاف بزرگ. امري كه با اصرار بر حذف عملي جناح اصلاح‌طلب درون نظام راه‌ش به‌مراتب هم‌وارتر شده است.

اين شكاف، اگر به تمامي ظهور كند، و اگر مانع و رادعي سر راه‌ش سد نشود، بسي بيش از هر شكاف ديگر براي نظام جمهوري اسلامي مخاطره‌آفرين خواهد بود. چه، بالقوه پتانسيل آن را دارد كه محل تراكم همه‌ي شكاف‌ها و پويش‌ها و فاصله‌هاي موجود باشد؛ از شكاف‌هاي قوميتي، تا مذهبي، تا نسلي، تا جنسيتي، تا سياسي، و... . آن وقت سيلي بنيان‌كن راه خواهد افتاد كه شوينده‌ي همه‌ي رنگ‌هاست؛ از سبز تا سرخ و سياه و پلنگي و... . آن‌وقت ديگر نه از تاك نشان ماند و نه از تاك‌نشان.

از جمله تبعات شوم چنين تولد نامباركي، ظهور جنگ داخلي است. كه خدا نياورد آن روز را براي ايران. مسأله‌اي كه تا به حال مسأله‌ي ما نبوده و هيچ‌گاه ـ جز مقطع كوتاهي در آغاز انقلاب و در كردستان‌ ـ تجربه‌اش نكرده‌ايم.

بعيد مي‌دانم زعما و سران دو قوم بفهمند كه دارند با بي‌تدبيري‌هاشان چه بلايي سر اين آب و خاك مي‌آورند. اگر مي‌فهميدند شايد وقتي قدرت مهار چنين هيجاني را ندارند، وقتي اصول مديريت را نمي‌دانند و توا‌ن‌ش را ندارند، وقتي حتا در اقناع نزديكان خود وامانده‌اند، بي‌جهت با صدور بيانيه‌هاي كلي و هيجاني، بر آتش احساسات پاك جوانان هوادار خود نمي‌دميدند و خسبيده در كنج مصونيت ناشي از مصلحت، فرمان حمله براي اين سربازان ناگزير صادر نمي‌كردند. اگر مي‌فهميدند، شايد براي حل دعوايي كه به قول خودشان درون‌خانوادگي است لشگركشي خياباني نمي‌كردند و در عمل به جنگ نظامي كه خود در بناي آن نقش داشته‌اند نمي‌رفتند. اگر مي‌فهميدند شايد آن وقت ديگر به جاي نيروي موظف و قانوني نظامي كشور، كه طبق عرف همه‌ي كشورها مسئول مقابله با ناآرامي‌ها است، جليقه‌ بر تن نيروي داوطلب يا هم‌آن جوان و نوجوان شهرشان نمي‌كردند و باتوم دست‌ش نمي‌دادند تا در خيابان، هم‌كلاسي، هم‌محله‌اي، هم‌شهري و دوست خود را بزند! اگر مي‌فهميدند براي دعواي «خود» و تسويه‌حساب‌هاي قديمي، مردم را به جان هم نمي‌انداختند. نمي‌گذاشتند روي هم‌شهري‌ها به روي هم باز شود. نمي‌گذاشتند جوان ايراني كينه‌ي جوان ايراني را آن‌قدر در دل بپرورد كه او را دشمن خود بشمارد و به قصد كشت بزندش. نمي‌گذاشتند هم‌سايه به جنگ هم‌سايه رود.

زعما و سران دو قوم نمي‌فهمند گويا كه چه مي‌كنند. مست‌اند! نمي‌دانم از چه باده‌اي كه سكرش هنوز از سرشان بيرون نرفته! در شعله‌كشيدن اين آتش، در راه‌انداختن آن سيل شوم، در بسترسازي براي تولد و تكوين آن شكاف، هر دو طرف بي‌گمان تقصير دارند. گرچه نه به يك اندازه.

به باور من، آن چند دختر چادري كه دي‌روز آن‌چنان به خشم به هم دشنام مي‌دادند، يا آن دو جوان بسيجي و سبز كه دي‌روز باهم گلاويز شدند، هيچ‌يك مقصر نيستند. هردو قرباني‌اند. قرباني‌ تصميم‌هاي غلط بزرگاني كه گويا نمي‌خواهند بزرگ باشند و بزرگي كنند. بزرگاني كه گويا واقف به بزرگي جاي‌گاهي كه بر آن تكيه زده‌اند نيستند. بزرگاني كه گويا مجال انديشيدن و خلوت با خود ندارند. بزرگاني كه گويا اول عمل مي‌كنند و بعد به انديشه‌ي جبران آفات عمل غلط خود، عملي ديگر مرتكب مي‌شوند. بزرگاني كه گويا جاي‌شان آن‌جايي نيست كه هستند.

و هم‌اين است كه مرا مي‌ترساند.

*

حالا ديگر رسيده‌ام به تقاطع طالقاني؛ مقابل لانه، نزديك جاي‌گاه مراسم. نگاه‌م مي‌افتد به يكي از بسيجي‌ها. مضطرب است. چشم‌هاش مرتب اين سو و آن سو مي‌دود. انگار كه هر لحظه‌ قرار است يك اتفاق شوم بيفتد و او مسئول است. لابه‌لاي جمعيت، پسر و دختر جواني را مي‌بينم كه دست هم را گرفته‌اند و با ترس از مقابل بسيجي‌ها رد مي‌شوند. دختر، خود را در سويي‌شرت سياه‌ش محكم پيچانده تا پيراهن سبزش كم‌تر به چشم آيد. پسر سعي مي‌كند با سيگاركشيدن خود را خون‌سرد نشان دهد. بلندگوهاي لانه دارند سرود آشنايي را پخش مي‌كنند:

دوستت دارم ... سرزمين من!

دوستت دارم ... مهد دين من!

دوستت دارم ...

آن قدر صداي بلندگوها زياد است كه متوجه تذكر آن بسيجي نمي‌شوم تا وقتي با نوك باتوم‌ش مي‌زند بر شانه‌ام:

ـ «آقا!‌ بهت گفتم نايست اين‌جا! ‌حركت كن!»

 

 

منبع: وبلاگ  روستای فطرت آباد

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
جالبه این چند روزه یه نفر با اسمای مختلف برای من نظر میذاره با اینکه من گفتم احترام خودتون نگه دارید میخان به زورم که شده نظرشون رو بیان کنن!میگن آخه کی میخای بفهمی آقا سرباز امام زمان هست؟

جوابی نیست ... حالا مرجع تقلیدم کیه و چیه به کسی ربطی نداره من دوست ندارم امثال شما چه با احترام چه بی احترام چه با آزادی چه بی آزادی وارد این وبلاگ بشید ماشالا به اندازه کافی روزنامه های آزاد دارید برید بشینید اونا رو بخونید

یه کم مغزو همتون دارید حتی اون محمود هم یکمو داره . میگن هر وقت دیدین دشمنتون داره همش درباره شما بحث میکنه و تحقیرتون میکنه بدونید که پایان کارشون نزدیکه .

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |

"نیازی به توضیح نیست که جناب آقای موسوی و کروبی بر اساس روحیات شخصی‌شان و البته با شجاعتی که در هر یک از آن‌ها سراغ دارم در آینده نیز مبتنی بر وحدت در عمل به هدایت جنبش سبز ایران تا رسیدن به اهداف خود و ریشه‌کن‌سازی دروغ‌گویان محفل‌نشین ادامه خواهند داد و از پای نخواهند نشست و چنین دروغ‌پردازی‌هایی عزم راسخ مهندس موسوی را در مبارزه با دروغ راسخ‌تر خواهد کرد و نشان می‌دهد که ایشان به درستی رسالت خود در این مبارزه با انتخاب کرده‌اند."


در پی انتشار همزمان یک مصاحبه جعلی منتسب به فرزند مهدی کروبی علیه مهندس میرحسین موسوی در خبرگزاری‌های دولتی ایرنا و فارس، حسین کروبی در جوابیه‌ای رسمی به افشای پشت‌پرده این خبر پرداخت. متن این جوابیه که خطاب به ایرنا منتشر شده بدین شرح است:

مدیرعامل محترم خبرگزاری ایرنا

با سلام روز پنجشنبه گفتگویی از اینجانب حسین کروبی توسط خبرگزاری ایرنا منتشر شد که سراسر کذب و دروغ بود لذا خواهشمند است ضمن انتشار توضیحات ذیل نسبت به تکذیب این خبر مبادرت ورزید در غیر اینصورت اینجانب پیگیری قضایی و شکایت از آن خبرگزاری را حق قانونی خود خواهم دانست.

خبرگزای ایرنا با انتشار گفتگویی به نقل از اینجانب آورده است که آقای موسوی شهامت حضور در مراسم ۱۳آبان را نداشته است و بدین ترتیب آقای موسوی را به نقل از اینجانب متهم به دروغگویی کرده است اما شرح ماجرای این گفتگوی انجام نشده و دروغ‌پردازی‌های آن رسانه دولتی که رسالت خود را به جای اطلاع‌رسانی بر دروغ‌پراکنی بنیاد نهاده است، بدین شرح است:

۱- در هفته‌های گذشته یکی از خبرنگاران آن رسانه بر اساس آشنایی قبلی طی تماس‌های مکرر، درخواستی مبنی بر گفتگو با ابوی اینجانب را با من در میان می‌گذاشت که پاسخ من نیز به دلیل شناختی که از رویه آن خبرگزاری و فضای امنیتی حاکم بر آن داشتم، همواره منفی بود.

۲- روز پنجشنبه پس از آنکه اینجانب مطابق معمول پاسخ منفی ابوی مبنی بر عدم گفتگو با آن رسانه را منتقل کردم با پرسشی از سوی خبرنگار آن رسانه درباره حضور جناب آقای موسوی و کروبی در مراسم ۱۳ آبان مواجه شدم که صورت مصاحبه نیز نداشت و بدین ترتیب مبتنی بر آشنایی سابق، گفتگویی ساده و کوتاه میان ما برقرار شد؛ و لاغیر.

۳- در این گفتگوی کوتاه و دوستانه، اینجانب در پاسخ به این پرسش آن دوست که راجع به حصر آقای موسوی می‌پرسید، گفتم که «نشنیده‌ام ایشان در حصر باشد، حصر به موقعیتی گفته می‌شود که آیت الله العظمی منتظری گرفتار آن بوده‌اند؛ البته برخی نیروهای نظامی و امنیتی گویا در مقابل ساختمان دفتر آقای موسوی تجمع کرده و با ایجاد فضای رعب و وحشت مانع از حضور ایشان در مراسم ۱۳ آبان شده‌اند.» سخن ما که صورت گفتگو نیز نداشت در همین حد بود و نه بیشتر.

۴- اما با کمال تعجب روز گذشته متوجه شدم خبرگزاری ایرنا گفتگویی را به نقل از اینجانب بر اساس آن گفتگوی کوتاه دوستانه تنظیم کرده و با دخل و تصرف فراوان و دروغ‌پردازی آشکار، آن را بر روی خروجی خبرگزاری خود قرار داده است. در تماسی که با آن خبرنگار داشتم وی مدعی شد که او چنین گفتگویی را منتشر نکرده و روی خروجی خبرگزاری قرار نداده است.

۵- لذا مشخص آن است که در تاریکخانه ساختمان آن رسانه دولتی، محفلی با اهداف کثیف امنیتی اتاقی را به خود اختصاص داده‌اند و ضمن شنود تلفن خبرنگاران محترم آن رسانه، اقدام به انتشار چنین گزارش‌ها و اخباری با اهداف اختلاف‌افکنانه می‌نمایند.

نیازی به توضیح نیست که جناب آقای موسوی و کروبی بر اساس روحیات شخصی‌شان و البته با شجاعتی که در هر یک از آن‌ها سراغ دارم در آینده نیز مبتنی بر وحدت در عمل به هدایت جنبش سبز ایران تا رسیدن به اهداف خود و ریشه‌کن‌سازی دروغ‌گویان محفل‌نشین ادامه خواهند داد و از پای نخواهند نشست و چنین دروغ‌پردازی‌هایی عزم راسخ مهندس موسوی را در مبارزه با دروغ راسخ‌تر خواهد کرد و نشان می‌دهد که ایشان به درستی رسالت خود در این مبارزه با انتخاب کرده‌اند.

حسین کروبی
۱۵آبان۱۳۸۸

 

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
۱۶ آذر۱۳ آبانی دیگر و حکایت همچنان باقیست...

 

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
مسعود بهنود

 

آقا مصطفی لوتی و مشتی مدرسه بود، درس خوان متوسطی بود اما ورزشکار با اخلاق و پیشاهنگ خوشنام و در جشن های مدرسه همواره مورد تشویق و کرساز. بزرگ هم که شد اهل هیچ مشرب سیاسی نبود. می گفت سیاست پدر و مادر ندارد. هم در جشن های نیمه شعبان بنا به ارادتی که به امام زمان داشت همه کار می کرد و جلودار و پیشقدم بود، و هم در جشن های چهارم آبان. اما این طور که می گفتند هیچ وقت نپذیرفته بود که باید جلو عکس شاه کرنش کند و یا در سینما، قبل از هر فیلم، وقتی سرود شاهنشاهی پخش می کردند، بلند شود. بلند نمی شد همان طور در جایش می نشست. خیلی وقت هم بود که این کار را می کرد.

در  آن  سالی که همکلاسی ها برخی شان به دانشگاه رفتند، آقا مصطفی در کنکور شرکت نکرد، در یک فروشگاه بزرگ به کاری مشغول شده بود، و همان موقع خبر رسید که او را گرفته اند. همه  تعجب زده شدند. دو روز بعد مادرش رفت در خانه تنها تیمساری که در محله ساکن بود و خواست بلکه ایشان پادرمیانی کند که شنید تیمسار در بخش فرهنگی ستاد مشغولند و این امور مربوط به ساواک است. راه دیگری هم جز راه دفتر سرهنگ رییس کلانتری بلد نبودند خانواده اش. از آن طریق هم کار به جائی نرسید.  در دادگستری هم به محض آن که نام سازمان امنیت به میان آمد همه خودشان را جمع کردند و از دخالت در موضوع شانه خالی کردند. عموی مصطفی با کسی که حالا عریضه نویس جلو دادگستری شده بود همکلاس بود، پیدایش کردند و او گفت که راهش نامه ای است برای دفتر مخصوص و دربارشاهنشاهی.

عاطفه خانم این طوری بود که فهمید شب های جمعه و در دعاهای نیمه شبی اش باید چه کسی را مسبب دستگیری فرزندش معرفی کند. حتی در سفر به زیارت حضرت معصومه هم این در یادش ماند. یکی از شب هائی هم که پیرزن سر گذاشته به ضریح مانده بود در امامزاده صالح،  یکی از خدام آمده بود و از وی خواسته بود که برود چون که دیر وقت شده است، مادر مصطفی که می دانست قصر سلطنتی همان نزدیکی هاست از خادم امامزاده صالح پرسیده بود همسایه تان رفت به خانه ش، خادم که می دانست مقصودش چیست گفته بود آره لابد دیگه مادر. و زن  مستاصل گفته بود اما بچه من ده هفته و دو روزه که نیامده خانه. و در همین حال بلند شده بود چادر نمازش را جمع کرده بود و خدایائی گفته بود که از هیبتش چنار کهن هم بر سر وجدان خود لرزید.

تا بالاخره آقا مصطفی برگشت. نصف شده بود و بی حرف. ساکت به همه معنا. حتی جواب سلام ها را با حرکت سر می داد. جشن نیمه شعبان را هم با حدت و شدت بیش تر، اما بی حرف و بی گفتگو گذراند.  طاق نصرت زد و صندلی چید و نقل و نبات پخش کرد، شام گرداند و خلاصه سنگ تمام گذاشت. دو سه روز بعدش هم ناپدید شد. رفت به شهرستان ها. گفتند به خانه عمویش رفته. بعضی هم گفتند که زنی گرفته و زندگی درست کرده است.

سال های سال بعد که سینما ها را آتش زده بودند و سرود شاهنشاهی هم از یاد همه رفته بود و دیگر سرود شاهنشاهی هم منسوخ شده، آقا مصطفی برگشت. و آن موقع شرح ماجرا را گفت. معلوم شد وقتی که او را به راپرت یک راپرتچی به جرم آن که در هنگام پخش تصویر همایونی و سرود شاهنشاهی گرفته بودند دو سه هفته ای ولش کرده بودند در سلول انفرادی و بعد صدایش کرده بودند برای تشکیل پرونده. بازجو پرسید بود عضو کدام حزبی، مرامت چیست و گفته بود حزب و مرامی ندارم. گفته بود چه کسی ترا به ضدیت با شاهنشاه و انقلاب شاه وملت وادار کرد گفته بود هیچ کس . پرسیده بود پس از کجا با اعلیحضرت خصومت داری گفته بود ندارم، گفته بود به فعالیت های مضره علیه نظام شاهنشاهی اعتراف داری گفته بود نه. آن قدر گفته بود که مرد بازجو فریاد زده بود  مردیکه پس میگی من با بیست سال سابقه آخر عمری مسئول پرونده یک خیابانی شده ام  و تو را بابت این که رگ پایت گرفته بود آورده اند این جا.... و بعد هم فریاد زده بود من درستت می کنم. به اندازه ات می کنم.

بعد هم صدا کرده بود و چند نفر آمده بودند و مصطفی را زده بودند، تا سه چهار روز آن قدر زده بودند تا حاضر شده بود اعتراف کند به همه آن چه بازجو گفته بود.  این که مخالف نظام شاهنشاهی است، با حاکمیت ارضی تعارض داشته و مشغول تشویش افکارعمومی بوده است، مصطفی هنوز بعد ده سال معنای این یکی را نمی دانست.

حالا دارم تجسم می کنم هادی را، حجت را، نفیسه را، هنگامه را، محمد را ... بازجو می پرسد و آن ها جواب می دهند ما با کارهای آقای احمدی نژاد مخالفیم ولی با نظام و اسلام و قانون اساسی و ولایت فقیه ... و جواب همان هاست که در کیفرخواست ها آمده. همان که چهل سال قبل به آقا مصطفی گفته بودند. گویا دادستان ها در زمره وظایف اصلی شان یکی هم این را نوشته اند که  متهم را به اندازه کنند. درست کنند. آقا مصطفی کنند.

نگهبان مامور صدور کارت عکس دار [کارتکس] اوین به نویسنده می گفت چه عیب دارد همه مردم این جا هم یک پرونده داشته باشند مثل ثبت اسناد. گفتم نه عیبی ندارد اما آن شعار را چه باید کرد که بر دیوار جلو در ورودی اوین نقش بسته "زندان ها را مدرسه می کنیم" و بالایش نوشته امام خمینی. به خنده گفت همه جای شهر پاک شده نمی دانم این جا چرا اینقدر جان سخت بوده که هنوز مانده . گفتم برای این که بعضی ها شرم کنند. می خواست چیزی بگوید اما احتیاط کرد.

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
عصر سه شنبه 12 آبان خبری از طرف موج سبز آزادی پخش شد که بیشتر شبیه خبرسازی و شایعه بود این سایت خبر را با عنوان هشدار جدی و مهم برای کاربران اینترنتی در شب و روز 13 آبان منتشر کرد خبری که به صورت بسیار ناشیانه و غیر حرفه ای نوشته شده بود . این سایت اینگونه نوشت که یوتیوب و سایت های مشابه از روز گذشته رفع فیلتر شده اند و این حرکت مشکوک صرفا برای شناسایی افرادی هست که در ایران می خواهند فیلم روی این سایت آپلود کنند .

پخش خبر غیر واقعی از طرف موج سبز آزادی باعث ایجاد وحشت در بین کاربران اینترنتی و بخصوص کسانی شد که روز 13 آبان گزارش های تصویری و ویدیویی تهیه کرده بودند تا آنها را از طریق اینترنت منتشر کنند . این عمل سایت موج سبز آزادی کمک شایانی به جمهوری اسلامی کرد تا اطلاعات از درون ایران به صورت گسترده منتشر نشود و همانگونه که جمهوری اسلامی ایران می خواست کاربران دست به خودسانسوری که بسیار مهمتر از سانسور دولتی هست زدند . حال ما از کاربران می خواهیم که نگران هیچ گونه خطر امنیتی از جانب جمهوری اسلامی ایران نباشند و همانگونه که قبلا گفته شد از طریق سایت های دیگر اقدام به انتشار اخبار ، فیلم ها و تصاویر خود بکنند .

یکی دیگر از اخباری که چند وقت پیش توسط برخی از سایت ها و وبلاگ ها در مورد یاهو و ارائه مشخصات 200 هزار وبلاگ نویس به جمهوری اسلامی منتشر شده بود ترس بیشتری را در بین کاربران ایجاد کرد ، عموما اگر شخصی به اصول اینترنت و استفاده از آن در ایران آشنایی داشته باشد می داند که چنین امری به چند دلیل شدنی نیست یک : عموم وبلاگ نویسان از سیستم یاهو برای سرویس ایمیل خود استفاده نمی کنند ، دو : اکثریت کاربران ایرانی مشخصات و اطلاعات خود را به صورت دقیق و صحیح در یاهو ثبت نمی کنند ، سه : امکان ردیابی آی پی طرف با اینترنتی که در ایران هست بسیار مشکل و غیرمستند هست .

پس از دوستانی که قصد منتشر کردن چنین اخباری را دارند خواهش می کنیم جنبه خبرسازی را کنار گذاشته و با اصول صحیح و درست اینگونه اخبار و اطلاعات را منتشر کنند تا موجب خودسانسوری و ترس در کاربران نشود
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |
فرزند مهدی کروبی اخبار منتسب به وی، در رابطه با دلیل عدم حضور مهندس موسوی در سالروز ۱۳ آبان را قویا تکذیب کرد.

حسین کروبی در گفتگو با تغییر تاکید کرد که هیچ گونه مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایرنا نداشته و هیچ وقت دیگر نیز تصمیم انجام مصاحبه با اینچنین خبرگزاری‌هایی که هدفشان ترویج دروغ و فساد در جامعه است را ندارد.

حسین کروبی همچنین اضافه کرد:«رسانه‌های دولتی که از حضور عظیم جنبش سبز در سالروز ۱۳ آبان شوکه شده بودند و با برخورد شدید با مردم و بخصوص جوانان و دختران قصد کم‌رنگ کردن این حضور گسترده را داشتند، با درج و رواج این دروغ پراکنی‌ها بمانند سنت همیشگی‌شان قصد فریب افکار عمومی را دارند.»

وی خاطر نشان کرد که بزودی تکذیبیه‌ای را در این رابطه منتشر خواهند کرد .

لازم به ذكر است در همين رابطه خبرگزاري‌هاي دولتي اخبار دروغي با تيترهاي مضحك ارسال كردند.
فالس‌نيوز نوشت :"با دروغ خواندن حصر موسوي ؛ پسر كروبي: موسوي شهامت حضور در راهپيمايي 13آبان را نداشت"

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط سبز سبزم ریشه دارم | مربوط به بخش |