تبليغاتX
سبز سبزم ریشه دارم

سبز سبزم ریشه دارم

رهبر من آن دختريست كه وقتي دهانش را پر خون كردند با خون خود بر كاغذي نوشت زنده باد آزادي

خواندن مطالب این وبلاگ برای کسانی که از دولت نهم و بعد از آن حمایت میکنند به دلیل عدم رضایت مدیر این وبلاگ از لحاظ شرعی حرام است . 

تصميم با شماست

من آروم نگيرم 

اگر هم بميرم 

من ايستاده ام تا راي خود را پس بگيرم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 1:17  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره  

سید عطاالله مهاجرانی

 

 مهندس موسوی در دومین مصاحبه اینترنتی- تصویری با " کلمه" به نکات بسیار مهمی اشاره کرده اند. وقتی اصل صحبت مهندس موسوی را می دیدیم، دوستی گفت:" چرا اینقدر ساده و افتاده حرف می زند. کاش اندکی از خودش جوش و خروش و صلابت نشان می داد!"

 گفتم مهندس موسوی همین است. چشمه ای زلال و درخشنده، هیچ نیازی به آرایش و پیرایش سخن و فراز و فرود لحن ندارد. مردم هم همو را همینگونه دوست دارند، خودش هم که صمیمیانه و صاف در اعلامیه ای گفت که من بلاغت در سخن ندارم. البته دیدم در سایت رجا نیوز سردار سپاه آقای قاسمی از بلاغت مسعود رجوی تعریف کرده بود و از مهندس موسوی انتقاد...

مقصودم تکیه یا تاکید بر بلاغت سخن نبود. قصدم این است که وقتی از آغاز درخشش جنبش سبز امید، اعلامیه ها و سخنان مهندس موسوی را مرور می کنیم و در هر سخن او تاملی، به روشنی پیداست که مهندس موسوی با تدبیر و دقت تمام نقشه راه و خط مشی جنبش را ترسیم کرده است. به اقتضای موقعیت نیز گاه سخنانی درشت و درست گفته است. درشت گویی او هیچگاه از چهارچوب متانت و ادبیات ویژه او فراتر نرفته است.

در مصاحبه دوم گفته اند:" کشوری که به نام اسلام اداره می شود، نباید با ترساندن مردم مسیر را طی کند...مسیر در کشوری که به نام اسلام اداره می شود و یک انقلاب بزرگ را از سر گذرانده، نباید از این راه باشد که با ترساندن مردم کشور را اداره کند."

  به روشنی روز است که کشور اداره نمی شود. اگر اداره می شد، حجم نقدینگی به بالای دویست هزار میلیارد تومان نمی رسید و در همین مدت دوره احمدی نژادی این حجم سیصد در صد رشد نمی کرد.

اگر کشور اداره می شد، وزارت اطلاعات که معمولا در هر دوره ای می کوشید بر اساس روشمندی علمی و آگاهانه و غیر ماجراجویانه حوادث را تحلیل کند و از این رو در دوران آقای یونسی با بازداشت اعضا و سران نهضت آزادی مخالف بود، در کام سپاه بلعیده نمی شد.             . 

اگر کشور اداره می شد، دبیر شورای عالی امنیت ملی که نماینده رهبری ست در مذاکرات اول اکتبر آن سخنان  را نمی گفت و  چنان مواضعی را نمی گرفت، که رهبری مستقیما وارد بحث بشوند و تمام کاسه و کوزه احمدی نژاد و دولتش را بر هم بریزد .

وقتی کشور اداره نشد، گمان می کنند با زور و سرکوب و رعب می توان فضا را آرام و جامعه را ساکت و بحران را جمع کرد.

 دادگاه های  مدل دادگاه های شوروی سابق و ضرب و شتم مردم در خیابان ها نشانه های همان ارعاب بود. آیا ارعاب موفق از کار در آمد؟ مردم ترسیدند و به قول تحلیلگران طرفدار دولت و حاکمیت جمعیت سبز ها از چند میلیون راهپیمایی 25 خرداد به جمعیت چند هزار نفری سیزده آبانماه انجامید؟

بعید می دانم خود آقایان هم چنین تفسیر و تحلیل هایی را باور کنند. چنان که رییس مجلس در ملاقات با مراجع تقلید در قم به صراحت از نگرانی هایی که برای نظام پیش آمده است، سخن گفت.

به گمانم به صراحت می توان گفت نظریه پیروزی بر اساس سرکوب و قتل و شکنجه و اسارت با مانع جدی رویارو شده است. در روز سیزدهم آبانماه کاملا اشکار بود که پلیس و نیرو های امنیتی دستور شلیک تیر مستقیم را نداشتند. در روزهایی که جوانان مردم در خیایان ها کشته شدند، چنین دستوری وجود داشت. فیلم ها و تصاویر هم همین را می گوید. ماموران شخصی که مستقیم به سوی مردم شلیک می کردند، دستور تیر داشتند. دستور تیر هم مشخصا و مستقیما بر عهده مقام رهبری است. ایشان فرمانده کل قوا هستند و تمام نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی و لباس شخصی ماموران تحت فرمان ایشان.

از سوی دیگر هیچگاه شنیده نشد که فرماندهانی به دلیل دستور تیر بازخواست شوند، بلکه بر عکس خون جوانان کشته شده دست کم گرفته شد.

 چرا در روز سیزدهم آبانماه دستور تیر داده نشد؟ دلیلش روشن است. خون ندا آقا سلطان و سهراب و محسن روح الامینی و همه شهیدان ایران و جهان را تکان داد.

 این بار تا پیش از شانزدهم آذرماه که شاهد بلوغی دیگر از جنبش سبز ملت ایران خواهیم بود، تهدید ها به سوی سران جنبش سبز است. در این گونه مواقع هم ابتدا برخی ائمه جمعه آتش بیار معرکه اند. آیه الله نمازی که از رویش های انقلاب بود و اصل، آقایان کروبی و موسوی را به زندان و محاکمه تهدید کرده است.  دادستان انقلاب در باره بازگشت مهدی هاشمی صحبت کرده؛ تا آیه الله هاشمی رفسنجانی تا شانزدهم آذر ساکت بماند.

به گمانم این ها همه نشانه های رشد جنبش سبز در گستره و اعماق جامعه است. مرم نمی ترسند. به تعبیر مهندس موسوی کتک می خورند و در خیابان می مانند. شاهد شیر زنانی بوده ایم و هستیم که رو در روی ماموران نظامی و انتظامی و امنیتی می ایستند و از جوانان دفاع می کنند. نشانه های ترک برداشتن و فروریختن افسانه نصر بالرعب. شانزده آذر ماه روز دیگری است. روز رویارویی مردم و در راس آنان دانشجویان با استبداد دینی. اسلام و اندیشه توحیدی به مسلمانان یاد داده است که در برابر ستم فریاد بزنند و از جور و صولت سلطان نهراسند. در کنزالعمال علاءالدین هندی داستان غریب و عبرت آموزی ذکر شده است. عمر بن خطاب خلیفه دوم برای مردم سخن می گفت. گفت:" اگر در کار و رفتار من کژی و ناراستی دیدید، به من تذکر دهید."

 بشر بن سعد برخاست و در میانه مجلس در بین جمعیت مهاجر و انصار با صدای بلند گفت:" اگر از خلیفه کژی و ناراستی ببینیم با این تیر کج او را راست می کنیم." شمشیرش را از میان بیرون کشید و به جمعیت نشان داد.

عمر با شکیبایی به سخن او گوش داد و گفت:" خداوند را سپاس می گویم که در بین امت محمد(ص) کسانی هستند که بر خیزند و چنین سخن بگویند."( کنزالعمال 5/687)

باید به آنانی که گمان می کنند می توانند مردم را بترسانند، گفت: کاشکی جلوه ای از عدالت  و آینده بینی  جناب عمر در رفتار شما بود! مثل سیزدهم آبانماه دستور تیر ندهید! اگر هم می خواهید حضور مردم را ببینید، به وزارت کشور بگویید اجازه راهپیمایی مردم هر شهری را تا دانشگاه مرکزی همان شهر صادر کند. صدای مردم را بشنوید. مردمی که نمی ترسند.

جهان را به آهن نشایدش بستن

به زنجیر حکمت ببند این جهان را!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 3:11  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

سید عطاالله مهاجرانی

 

استاد محمد رضا حکیمی که واژه حکیم برازنده اوست، جایزه جشنواره فارابی را نپذیرفته و گفته است: دو واژه انسان و انسانیت، اولی در کوچه ها سرگردان است و دومی در کتاب ها...

انسان های سرگردان...بخشی از آن ها خانواده زهرا بنی یعقوب هستند. به رغم این که پدرش پاسدار انقلاب بوده و عمر خود را در جبهه و جهاد گذرانده، تا به حال کسی به او نگفته چرا دخترش را دستگیر کردند، به ساختمان بسیج همدان بردند و چند روز بعد جنازه اش را تحویل دادند.

انسان های سرگردان...خانواده های افرادی هستند که فرزندانشان به نشانه اعتراض به تقلب در انتخابات از خانه بیرون آمدند و مدتی بعد جسد فرزندان را تحویل گرفتند. اول گفتند فرزندان آن ها در زندان مننژیت گرفته اند. بعد خودشان با دستور کهریزک را تعطیل کردند و گفتند: خدمات در کهریزک استاندارد نبوده است.

انسان های سرگردان...خانواده های زندانیانی هستند که مدام میانه راه اوین و دادستانی و دادگاه انقلاب سرگردانند.

انسان های سرگردان...زندانیانی هستند که هر روز به آن ها حرفی می زنند. فردا آزاد می شوی. وثیقه بیاورید. روزها می گذرد و نشانی از آزادی نیست..

انسان های سرگردان...آنانی هستند که گذرنامه هاشان را می گیرند و می گویند دوهفته دیگر بیایید، گدرنامه تان را بگیرید، تا از درس و دانشگاهتان عقب نیفتید. دو هفته، دوماه می شود و نشانی از وعده نیست...

انسان های سرگردان...کارگران کارخانه هایی هستند که مدت هاست حقوق نگرفته اند. دو ماه؛ سه ماه؛ شش ماه...دولت با جهالت تمام حجم نقدینگی را به بالای دویست هزار میلیارد تومان رسانده، از حقوق کارمند و بازنشسته و کارگر  محترمانه دزدیده...و صدایی به گوش کسی نمی رسد.

انسان های سرگردان...نمایندگان مجلسند که هیچگاه در این سی سال  این قدر بی اعتبار و بی احترام نشده بودند.

انسانیت سرگردان؟ همان سیاهی مرکب بر کاغذ است. کرامت انسان همان سیاهی مرکب در ماده های قانون اساسی است. همان سیاهی مرکب در آیات قرآن مجید است که ارزش جان یک انسان را متناسب با ارزش جان تمام انسان ها می داند.

انسان در کوچه ها سرگردان است و انسانیت در کتاب ها...این روشن ترین سخنی بود که در باره کارنامه استبداد دینی به قلم استاد حکیمی جاری شد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:7  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

محسن کدیور

 

باسمه تعالی



محضر مبارک فقیه متألّه شیخنا الاستاد آیت الله العظمی منتظری دام ظلّه

سلام علیکم

سلامتی و عافیت آن وجود شریف را از درگاه احدیت مسئلت دارم. مرقومه شریفه 22 مهر 1388 فتح بابی در بحث کثیر الابتلای سلاحهای کشتار جمعی و بکارگیری فن آوری هسته ای در تسلیحات نظامی است. با تعمق در مبانی مختلف فلسفی، کلامی، اخلاقی، قرآنی، روائی و تاریخی این مسئله دشوار و نیز قواعد فقهی مرتبط با آن، فروع فقهی مستحدثی مطرح می شود که بیشک به بارورتر شدن فقه اهل بیت نبوت خواهد انجامید. این مسئله با توجه به ابعاد گسترده تلفات انسانی آن و خطراتی که برای آینده بشریت دارد و ماجراجوئی بی خردان با آن، بدون تردید از صدها فرع فقهی رایج اهمیت بیشتری دارد. 

از آنجا که محضر پر برکت درس شما محل تضارب آراء بود و حضرتعالی همواره به مناقشات طلبگی و انتقادات فنی شاگردان خود میدان می دادید، اجازه می خواهم در حاشیه بخشی از پاسخهای آن فقیه عالیقدر نکاتی را به محضرتان عرضه کنم و تقاضای ایضاح بیشتر کنم. پیشاپیش از جسارت خود عذر می خواهم. فتاوای اخیر حضرتعالی در باب سلاحهای کشتار جمعی به چهار نکته قابل تقسیم است. در ذیل هر نکته حواشی خود را تقدیم می دارم:

نکته اول: 

"لازم است ‏سرمايه گذارى، توليد، نگهدارى و به كارگيرى انرژى هسته اى در فناورى‏ ‏تسليحاتى و ساخت سلاح هاى كشتار جمعى در همه کشورها ممنوع شود. در هر حال بايد بشريت به ويژه مسلمانان كه پيرو شريعت خاتم و پيامبر‏ ‏رحمة للعالمين هستند، در راه ممنوعيت قانونى و اجرايى چنين سلاح هايى‏ ‏براى هر كشورى با تضمين سازمانهاى معتبر و معتمد بين المللى پيشگام‏ ‏گردند."

این توصیه اخلاقی نیکوئی به همه انسانها در همه کشورها در درجه اول و به مسلمانان در درجه دوم است که برای ممنوعیت قانونی و اجرائی بکارگیری و تولید سلاحهای کشتار جمعی پیشقدم شوند. واضح است که لسان ممنوعیت قانونی و اجرائی آن هم خطاب به بشریت با لسان حرمت شرعی خطاب به مکلفان متفاوت است و برای چنین ممنوعیت قانونی و اجرائی ضمانتی شرعی و فقهی در دست نیست.

نکته دوم: 

"در فرضى كه عملا هيچ كشورى از چنان سلاح هايى بهره مند نباشد، اگر‏ ‏كشورى خاص در جهت سرمايه گذارى، توليد، نگهدارى و به كارگيرى انرژى‏ ‏هسته اى در فناورى تسليحاتى و ساخت سلاح هاى كشتار جمعى گام‏ ‏بردارد، عقلا و شرعا بايد خود‏ ‏سردمداران آن كشور از هرگونه اقدام در جهت آن سلاح ها پرهيز كنند; و اگر‏ ‏نكردند، مردم از حاكمان خود بخواهند كه از آن پرهيز كنند، و در صورت‏ ‏تخلف ، ديگر كشورها از آنان به هر شكل ممكن ممانعت نمايند."

این فرض در شرائط فعلی جهان - که چندین کشور در قاره های مختلف جهان از چنین سلاحهائی بهره مندند - مصداق ندارد. بر اساس این فرض دور از واقع، اولا رهبران کشوری که در جهان عاری از سلاح هسته ای اقدام به تولید و بکارگیری چنین سلاحهائی کرده اند، خود باید اجتناب کنند، ثانیا اگر چنین نکردند، مردم چنین کشورهائی می باید از حاکمان خود اجتناب از سلاحهای هسته ای را مطالبه کنند. و در مرتبه سوم دیگر کشورها چنین رهبران خطرناکی را به هر شکل ممکن از ادامه این راه پرمخاطره باز دارند.  

واضح است که در این فرض دور از واقع، تکالیف اول و دوم تنها برای مسلمین جاری خواهد بود، و در مورد غیر مسلمین تنها در استحقاق عقاب اخروی بکار می آید. البته تکلیف سوم دست دیگر کشورها ولو غیر مسلمان را برای سرکوب متجاوز از منع اسلحه هسته ای باز می گذارد. بیشک اطلاق "هر طریق ممکن" مقید به عقل و اخلاق و شرع می باید باشد.

اکنون پرسیدنی است آیا مفهوم مخالف این فرض دور از واقع قابل تمسک است؟ یعنی اگر کشورهای دیگری از چنین سلاحهائی برخوردار بودند، و کشوری می خواهد به جرگه کشورهای دارای سلاح هسته ای یا کشتار جمعی داخل شود، وظیفه عقلی و شرعی رهبران و مردم این کشور و دیگر کشورها در قبال چنین کشوری چیست؟ رهبران چنین کشوری در چه شرائطی مجازند اقدام به سرمایه گذاری، تولید، نگهداری و بکارگیری چنین سلاحهائی کنند؟ مردم چنین کشوری در چه شرائطی شرعا و عقلا موظفند رهبران خود را از ورود در عرصه تسلیحات هسته ای باز دارند؟ و دیگر کشورها در چه شرائطی مجازند چنین کشوری را از هر طریق ممکن از ادامه راه تسلیحات هسته ای باز دارند؟

تصدیق می فرمائید این مفهوم مخالف کاملا مبتلا به بوده و تمام همت مستفتی مشخص شدن ابعاد شرعی این مسئله بوده است. متأسفانه چنین مسئله مهمی بدون پاسخ مانده، اما جزئیات مسئله ای فرضی و بدور از واقع ترسیم شده است. ما قُصد لم یقع و ما وقع لم یُقصد.

نکته سوم: 

"‏ به كارگيرى اين گونه سلاح ها اگر تنها در برابر نظاميان متجاوز نباشد و مردم‏ ‏بى گناه - هرچند از نسل هاى آتى - را قربانى نمايد، عقلا و شرعا جايز‏ ‏نيست." 

بکارگیری سلاحهای کشتار جمعی اگر علاوه بر نظامیان متجاوز مردم بی گناه موجود یا نسلهای آینده را قربانی کند، عقلا و شرعا جائز نیست. مفهوم این فتوی این است که بکار گیری اینگونه سلاحها در برابر نظامیان متجاوز مجاز است، به شرطی که هیچ مخاطره ای برای مردم بیگناه نداشته باشد. 

اما چنین فرضی محقق نمی شود، چرا که اینگونه سلاحها هرگز محدود به نظامیان متجاوز نیست و مطابق تعریف همه جنبنده های موجود بلکه تا چند دهه بعد در منطقه را نابود می کند. به عبارت دیگر بحث در مورد سلاحهائی است که بکارگیری آنها یقینا به قربانی شدن تعداد زیادی انسان بیگناه می انجامد که مطابق فتوای فوق مطلقا باید عقلا و شرعا ممنوع باشد. 

حاشیه شاگرد متوجه قید "اگر تنها در برابر نظامیان متجاوز نباشد و مردم بیگناه هرچند از نسلهای آتی را قربانی نماید" است. چنین تقییدی مبتنی بر کدام دلیل شرعی و عقلی است؟ آنچه قابل دفاع است: "بکارگیری این گونه سلاحها مطلقا عقلا و شرعا جائز نیست." 

نکته چهارم: 

"با توجه به وسعت دامنه كشتار و تخريب سلاح هاى هسته اى،‏ ‏مصداق اهمّ و مهم بودن در مورد سوال روشن نيست."

اگر گفته شود: "در مسأله تترّس چنانچه بدانیم آنان که سپر قرار داده شده اند یقینا کشته خواهند شد کشتن آنان از باب مقدمه جائز است، ولی اگر شک داشته باشیم جواز قتل آنان روشن نیست. و منظور از کلمه روشن نیست در جواب همین است.

‏سؤال این بوده است: "آیا اصولا امکان استفاده عقلائی و مشروع از چنین اسلحه ای متصور است؟ مثلا به عنوان اولا بازداشتن طرف مقابل، ثانیا تهدید به استفاده متقابل که البته نتیجه آن کشتار انسانهای بیگناه فراونی است، ثالثا برای گریختن از ضرر بزرگتر در انتخاب بین دو مفسده و پذیرفتن اقل الضررین (به عنوان مثال آمریکائی ها در استفاده بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی ادعا می کنند که برای پیشگیری از ضرر بزرگتری بنام گسترش و ادامه جنگ خانمانسوزبه آن دست یازیدند.) آیا کشتن هزارها انسان بیگناه را می توان به عنوان جلوگیری از ضررهای بزرگتری توجیه کرد؟ آیا در اسلام بالاتر از حفظ جان هزاران انسان بیگناه چیزی متصور هست؟ آیا می توان گفت اسلحه کشتار جمعی فی حد ذاته حرام و غیرمشروعند و از طرق غیر مشروع نمی توان به هیچ هدف متعالی و مشروعی رسید؟"

در سؤال، سه راه فرار از اطلاق حرمت سلاحهای کشتار جمعی پیش بینی شده است: 

اول، بازدارندگی. به این معنی که سلاح هسته ای بکار گرفته نمی شود، اما نفس داشتن آن دشمنان را از بکار گیری این سلاحها علیه مسلمین باز می دارد.

دوم، تهدید به استفاده متقابل. به این معنی که اینگونه سلاحها تنها زمانی بکار می رود که طرف متقابل چنین سلاحهائی را بکار برده باشد و مورد خنثی کردن سلاحهای هسته ای طرف مقابل است.

سوم، اقل المفسدتین و تن دادن به قربانیان بیشمار برای رسیدن به یک امر اهم یا گریز از یک مفسده اقوی.

مسئله تترّس مرتبط با شق سوّم است. چه بسا گفته شود اگر قربانی کردن جمعی از انسانهای بیگناه غیر نظامی که سپر انسانی دشمن قرار داده شده اند (تُرس) مجاز باشد، در این صورت قربانی کردن جمعی از مردم بیگناه توسط سلاح هسته ای برای رسیدن به یک هدف اهمّ  نیز مجاز خواهد بود.

در جواب می توان گفت جواز قربانی کردن افراد بیگناه در فرض تترّس متوقف بر این است که یقین داشته باشیم که آنها  کشته می شوند. اما اگر شک داشته باشیم که آن سپر انسانی کشته می شوند یا نه، جواز قتلشان روشن نیست. و در نتیجه وقتی مشبّه به قابل مناقشه باشد، مشبّه بطریق اولی چنین است.

اما این جواب قابل مناقشه است، زیرا در تترّس "یقین به کشته شدن" موضوع حکم نیست، بلکه ظنّ و علم به کشته شدن را نیز در بر می گیرد. حتی ممکن است گفته شود در موارد شک و ظن به قتل سپر انسانی (تُرس)، جواز آن آشکارتر است. 

نکته ای که قیاس را مشکل می کند، تفاوت ماهوی سلاح هسته ای با سلاح های عادی است. در تترّس، چون سپر انسانی در مقابل هدف نظامی، ممکن است کشته شود و یا قطعا کشته می شود، از باب "اضطرار" و با رعایت "الضرورات تتقدّر بقدرها" اقدام به آن جایز شمرده می شود. ولی در سلاح هسته ای و کشتار جمعی، هیچیک از شروط "اضطرار" و "ضرورت" محقّق نشده و امکان نمی یابد بلکه افراد بسیاری که سپر نبوده اند نیز کشته می شوند و نسل و حرث های بعدی نیز هلاک می گردند و "یهلک الحرث و النسل"، و هذا فساد عظیم، لایرضی به العقل و الشرع. 

بعلاوه قیاس مانحن فیه با تترّس قیاس مع الفارق است، چرا که تلفات انسانی و آسیبهای زیست محیطی و آثار زیان بار بکار گیری چنین اسلحه مخوفی به حدی است که بکارگیری آن در راه هر هدفی آن هدف را نیز از وجاهت و مشروعیت ساقط می کند. در حالی که در مسئله تترّس به لحاظ عقلائی قربانی شدنی معدودی بیگناه در مقابل هدفی بزرگتر در برخی شرائط مغتفر است.

با توجه به وسعت تعداد قربانیان سلاحهای کشتار جمعی و تخریب حرث و نسل و آثار زیان بار زیست محیطی که دهها سال بجا می ماند و نتایج فراوان منفی آن بر ذهن و ضمیر مردم، بکار گیری خود این سلاحها مفسده اقوی است و هیچ امر اهمی از طریق این مفسده اقوی قابل تحصیل نیست. حفظ نفوس محترمه در رأس اهداف شرع است و بکار گیری اینگونه سلاحها منافی مهمترین اهداف شریعت غرّاء است. 

اگر ادعا شود که امر اهمّی همانند حفظ بیضه اسلام بر حفظ نفوس محترمه رجحان دارد، آنچنانکه در حماسه کربلا امام حسین (ع) جان خود و اهل بیت و یارانش را فدای حفظ قوام دین کرد؛ بنابراین اهمّ از جان میلیونها انسان و کرورها نفس محترمه کیان اسلام و علو مذهب حقه است؛

معنای چنین ادعائی این است که پنداشته شده کیان دین خدا و اعتلای مذهب و بیضه اسلام با کشتار میلونها نفوس محترمه تأمین می شود. خدای ارحم الراحمین و رسالت پیامبر رحمة للعالمین که همواره فرمانروای قلوب بوده چگونه امکان دارد  استخوان خورد شده و جنازه سوخته شده میلیونها انسان بیگناه را قربانی سیطره جهانی خود کند؟ آنها که چنین امری را اهمّ ترسیم می کنند، دین رحمت را با "آئین قدرت به هر قیمتی" اشتباه گرفته اند. فقه اخلاقی اهل بیت که به مشروعیت وسیله در نیل به اهداف متعالی قائل است، با فقه توجیه قدرت مطلقه تفاوت بنیادی دارد.

آیه کریمه "وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ " (انفال/ 60) موارد خلاف شرع و اخلاق و مصادیق حرام را در بر نمی گیرد تا در چنین مواردی به اطلاق آن تمسک شود. به عبارت دیگر مسلمانان شرعا و عقلا مجاز نیستند برای ترساندن دشمن از امور نامشروع و ضد اخلاقی و خلاف شئون انسانی استفاده کنند. این "قوة" قوه ای حلال، اخلاقی و مشروع است. 

به نظر می رسد بکارگیری سلاحهای کشتار جمعی مطلقا حرام است. هیچ مفسده ای اقوی از ریختن خون کرورها  نفس محترمه نیست. به عبارت دیگر سلاحهای کشتار جمعی از جمله اموری هستند که "لایترتّب علیه الّا الشرّ" و هیچ استفاده مباحی در بکار گیری آن متصور نیست و در نتیجه بکار گیری آن مطلقا فاقد مجوز عقلی و شرعی است. به بیان دیگر مفسده ی قطعیه در کشتار بی گناهان، جزء لاینفک این سلاح ها است. پس هیچ مصلحت مطمئنه ای وجود ندارد تا با مفسده ی قطعیه ی آن تعارض کند و علی المبنا، وجهی برای اباحه و جواز نمی ماند.

اما استفاده متقابل از سلاحهای کشتار جمعی برای خنثی کردن سلاحهای دشمن باز به مفسده کشته شدن میلیونها انسان بیگناه می انجامد. اینکه در ترک بکارگیری چنین سلاحهائی مفسده بیشتری است جای تامل جدی است.

تنها موردی که باقی می ماند عدم بکارگیری چنین سلاحهائی و از آن به مثابه اهرم بازدارندگی سود جستن است. به ظاهر تنها استفاده عقلائی از آن همین است. اما این طریق نیز به دو مشکل مبتلا است: اول سرمایه ای که برای تولید چنین سلاحهائی بکار می رود بسیار هنگفت است و بجای صرف چنین هزینه های نجومی، امکان بکار گرفتن در دهها راه معقول مبتلا به انسانی وجود دارد. دوم منتفی نبودن احتمال بکارگیری این سلاحها از سوی افراد بی خردی که در همه سرزمینها در میان نظامیان و سیاستمداران یافت می شوند. 

در نتیجه می توان گفت:

1.    استفاده تسلیحاتی از فناوری هسته ای و سلاحهای کشتار جمعی مطلقا و بدون هیچ استثنائی خلاف موازین انسانیت، اخلاق و اسلام است. 
2.    سرمایه گذاری، تولید، نگهداری و بکارگیری تسلیحات کشتار جمعی و فناوری هسته ای در عرصه نظامی در هیچ شرائطی عقلا و شرعا مجاز نیست.
3.    اقدام برای محو سلاحهای خطرناک کشتار جمعی و خلع سلاح بین المللی و ساختن جهانی عاری از سلاح هسته ای و اسلحه کشتار جمعی از امور راجح عقلی و شرعی است و مسلمانان می باید در این امر خیر از باب "فاستبقوا الخیرات" پیشقدم شوند. 

امیدوارم بر شاگرد خود منت گذاشته، کاستی های حواشی را متذکر شوید و با راهنمائی خود بر غنای این مباحث بیفزائید. در مباحث فوق اگر نکته صحیحی یافت می شود برگرفته از تعالیم آن فقیه عالیقدر است، و کاستی ها  و خطاهای آن ناشی از قصور فهم راقم است. مرا عفو فرمائید.

عزّت عالی مستدام باد

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

محسن کدیور
27 مهر 1388، 19 اکتبر 2009


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:7  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

جایزه نوبل صلح شیرین عبادی مصادره شد!

فعالیت‌های حقوق بشری و قانونی شیرین عبادی‌، برنده‌ جایزه‌ نوبل صلح باعث شده است که دولت کودتا اعضای خانواده‌ی وی را تحت فشار بگذارد. این خبر را شیرین عبادی به اطلاع رسانه‌‌های آلمانی‌زبان رسانده است. عبادی در گفت‌وگو با دویچه‌وله در این زمینه می‌گوید:


خانم عبادی، در گفت‌وگویی که شما با بخش فرهنگی "رادیو دویچلند" داشتید، اعلام کردید که تهدیدها علیه شما از سوی مسئولان حکومتی ایران کماکان ادامه دارد. ممکن است در این رابطه توضیح بیشتری به ما بدهید؟دولت ایران از یکسال و نیم قبل تهدیدات علیه من و علیه امنیت من و جان من را افزایش داد و همچنین سعی کرد که کار من را محدود کند. ازجمله برخلاف قانون، دفتر کانون مدافعان را بستند. عده‌ای بسیجی، یعنی در حقیقت تحت نام بسیجی، به دفتر من حمله کردند. پلیس را صدا کردم. فقط می‌خندید و نظاره‌گر حمله به دفتر من بود و بسیاری محدودیت‌های دیگر. اخیراً هم دولت ادعا کرده است که بابت جایزه‌ی صلح نوبل که پنج سال قبل دریافت کردم، امسال بایستی بیش از ۴۰۰ هزار دلار مالیات به دولت بدهم. در حالی که طبق قانون مالیات ایران جوایز از مالیات معاف هستند.

آنها همچنین خواهر، برادر و همسر من را به شدت تحت فشار و تهدید قرار داده‌اند که البته از این اعمال آن‌ها شکایت کرده‌‌اند و حق نداشتند که بستگان من را صرفاً به خاطر وابستگی به من مورد فشار و تهدید قرار دهند. و از همه جالب‌تر این که وزارت اطلاعات دو نفر کارمند فرستاده بود که با خواهر من صحبت کنند و او را قانع و در نهایت تهدید کنند که بایستی از ساختمانی که من هم در آن ساختمان سکونت دارم، منزلش را عوض کند. و حتی به او گفته بودند که اگر منزلش را عوض نکند، برای فرزندان او که دانشجو هستند، تولید اشکال خواهد کرد و حکم اخراج او را از وزیر بهداشت گرفته‌اند، به خاطر این که با من در یک ساختمان سکونت دارد.

خانم عبادی گفته می‌شود که حساب بانکی شما را در ایران مسدود کرده‌اند و حتی بر اساس خبری که از سوی خبرگزاری فرانسه منتشر شده، اسناد و جوایزی که از سوی نهادهای بین‌المللی به شما داده شده، توسط مأموران دولتی ضبط شده‌اند. حالا پرسش این است که آیا جایزه‌ی صلح نوبل شما هم در بین این اموالی بوده که از طرف دولت ضبط شده است؟اخیراً مطلع شدم که دولت جمهوری اسلامی ایران کلیه‌ی حسابهای بانکی من را، که شخصی بوده، مسدود کرده است. حتی حقوق بازنشستگی که من از وزارت دادگستری بابت ۱۵ سال قضاوت دریافت می‌کردم، آن را هم مسدود کرده‌ است. از همه مهم‌تر حسابهای شخصی همسر من و حتی حقوق بازنشستگی همسر من را هم ضبط کرده‌اند. و این خیلی جالب است که همسر من هرگز در فعالیت‌های من دخالت نداشته و شغلش چیز دیگری است و حقوق بازنشستگی را هم طبق قانون، تحت هیچ شرایط نمی‌توان ضبط کرد.

همچنین همسر من را ممنو‌ع‌الخروج کرده‌اند و تمامی این‌ها به این دلیل است که من فعالیت‌های حقوق بشری خودم را متوقف کنم که البته خیالی است باطل. زیرا کلیه ‌کارهایی که من می‌کنم در محدوده‌ی قوانین ایران است و هرگز از آن دست برنخواهم داشت. در عین حال مایل هستم توضیح دهم که در صندوق امانات بانکی همسرم، من چند شیئی خصوصی مربوط به جوایز خودم را گذاشته بودم، از جمله جایزه‌ی صلح نوبل و مدال لژیون دونور، انگشتر آزادی بیان که از اتحادیه خبرنگاران آلمانی گرفته بودم و چند جایزه‌ی دیگر و با این ترتیب دفتر کانون مدافعان حقوق بشر که از پول نوبل خریداری شده بود، به وسیله‌ی دولت ایران توقیف شد و مدال نوبل هم به وسیله‌ی دولت ایران توقیف شد. و بایستی به این کارهای فراقانونی دولت ایران که جوایز بین‌المللی را مصادره می‌کند، آفرین گفت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:6  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:5  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

بدون شرح!‌


 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:4  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

 مشاهده مصاحبه با كيفيت بالا در يوتيوب بدون فيلتر
 دانلود ويديوی مصاحبه در چهار فرمت از سايت كيپ تيوب - كيفيت بالا
 مشاهده مصاحبه با كيفيت پايين در يوتيوب بدون فيلتر
 دانلود ويديوی مصاحبه در چهار فرمت از سايت كيپ تيوب - كيفيت پايين

مهم‌ترين بخش‌های مصاحبه را در كادر زير بخوانيد :

   
عده از انتخابات روزهای تاریخی نماد جدید پیدا کرده و دوباره باز تعریف و باز تفسیر شده‌اند / 13 آبان نشان داد که چه خوفی از اجتماع مردم دارند و جنبش سبز چه عظمتی در خود دارد / کشوری که به نام اسلام اداره می‌شود نباید با ترساندن مردم مسیر را طی کند / به دلیل اختلافات سیاسی و سلیقه‌ای مردم را با مشکلات بسیار مواجه کرده‌اند / حکومت حالت بی‌طرف و نگاه جامع به منافع کلی کشور ندارد / از اصولمان برنمی‌گردیم و به هر هزینه‌ای که لازم باشد تن می‌دهیم و تحمل می‌کنیم
 

متن کامل این گفت و گو به شرح زیر است:

۱۳آبان امسال مردم با برخورد های خشن  و بی سابقه نیروهای نظامی و انتظامی مواجه شدند وحجم نیروهایی که برای مقابله با تظاهرات مردم به کار گرفته شد بسیار عظیم بود به نظر شما چه نتیجه ای را از این اقدام می خواستند بگیرند؟ آیا به آن نتیجه رسیدند؟  کلا ۱۳ آبان امسال را چطور ارزیابی می کنید؟ و چه نتایجی حاصل شد؟

۱۳آبان امسال  با نحوه شرکت مردم درخیابان ها وحضور در صحنه به یک خاطره بزرگ برای مردم ما تبدیل شد. در اوایل انقلاب مراسم و روزهای گوناگونی داشتیم. به تدریج به دلیل تکرار زیاد ‏‎ٌعدم نوآوری  دور شدن از مبدا و منبع چه بسا انگیزه هایی که برای آن روزها و مراسم بود دور شدیم و فراموش کردیم چه  فضایی در کشور حاکم بوده و ارزشهای بنیادی که منجر به این مراسم و اتفاقات می شد را از یاد بردیم.

بعد ازانتخابات روزهای تاریخی انقلاب باز تعریف و باز تفسیر شدند

جریانات رخ داده در انتخابات و پس از آن منجر یه این شد که تک تک این روزها چه آنها که تاریخی هستند و چه آنها که متعلق به تاریخ انقلاب اسلامی هستند نماد جدید پیدا کرده دوباره باز تعریف و باز تفسیر شوند که بسیار مهم است.

۱۳ آبان یاد آور سه حادثه بود که در بیانیه گفته شد. مهمترین آن اشغال لانه جاسوسی و گرفتن سفارت خانه آمریکا توسط دانشجویان خط امام بود. دلایل آن هم روشن است. مساله کودتای ۲۸ مرداد و نوع فعالیت های آمریکا در حمایت از رژیم شاه سرکوب و کشتن مردم و غارت اقتصادی کشور که در یک نمونه آن خرید وسیع اسلحه در آن زمان بود . موضوع دیگر حضور چند ده هزار مستشار آمریکایی در کشورما که به ایران بعنوان بخشی از خاک آمریکا نگاه می کردند و هر کار که می خواستند انجام می دادند.

مردم ما مخالف دخالت بیگانگان در سرنوشتشان هستند

من به ذهنم می آید اگر به جای آمریکا انگلیس یا روسیه بود هم این اتفاق بر ضد روسیه و انگلیس رخ می داد.مردم ما مخالف دخالت بیگانگان در سرنوشتشان هستند. تسخیر سفارت آمریکا واکنشی نسبت به این مساله بود.بخصوص بعد از بردن شاه به آمریکا و پس از آن جنایاتی که مرتکب شده بود.مردم احساس عصبانیت و نارضایتی کرده و سفارت را گرفتند.توجه به ریشه های تاریخی این روز(۱۳ آبان) در طول سالیان گذشته کمی تضعیف گردید.

من برداشتم این است که درست است در این مدت با آمریکا قطع رابطه داشتیم و شاید دیگر فعالیت آمریکا جلوی چشم و ذهن جوانان نبود اما مردم ما همچنان به بنیاد ها توجه دارند.دوست دارند که کشورشان مستقل باشد و بیگانگان حضور نداشته باشند.برای همین وجه مشترک وذهنیت همه مردم که  در ۱۳ آبان به خیابان آمدند به این مساله بر می گشت.

××۱۳ آبان در خیابان علیه مردم لشکر کشی کردند

متاسفانه دخالت هایی در این قضبه (راهپیمایی ۱۳ آبان) صورت گرفت. جدا کردن مردم از یکدیگرو اعمال محدودیت برای راه سبز و جنبش سبز وضعیت تازه ای را بوجود آورد.

در درجه اول آنچه که در خیابان ها دیده شد یک لشکر کشی عظیم علیه مردم بود.من در طول تاریخ انقلاب چنین صحنه ای را ندیده بودم که این همه نیرو در جاهای حساس چیده باشند.

صبح ۱۳ آبان که از خانه به سمت فرهنگستان بیرون آمدم شاهد یک آرابش نیروی  بسیار متراکم روبروی دانشگاه تهران و همه خیابان های منتهی به خیابان آیت الله طالقانی و نقاط مرکزی شهر بودم.

همان لحظه که مردم هنوز جمع نشده بودند وآن اتفاقات نیفتاده بود به ذهنم رسید که اگر امروز یک نفر هم به خیابان نیاید این یک پیروزی برای راه سبز امید است.(آوردن آن همه نیرو) نشان می دهد چه خوفی از آن دارند و جنبش سبز چه عظمتی در خود دارد.

×× کشوری که به نام اسلام اداره می شود نباید با ترساندن مردم مسیر را طی کند

اگر واقع بینانه نگاه کنیم نباید نظام از این مساله بترسد. مسیردر کشوری که به نام اسلام اداره می شود ویک انقلاب بزرگ را از سر گذرانده نباید از این راه باشد که با ترساندن مردم کشور را اداره کند.

انقلاب اسلامی اتفاق افتاد که به مردم شهامت بدهد. مردم در انقلاب اسلامی از زمین سربرداشتند وچشم در چشم جهانیان دوختند. در خودشان شهامت را کشف کردند. این شهامت بود که به ما قدرت داد در ۸ سال دفاع مقدس مقابل همه نیروها بایستیم و با دادن شهدای بسیار یک میلیمتر از خاک کشور را واگذار نکنیم. در طول انقلاب سرمایه بزرگتر از این نداریم.

اولین برداشت از آن آرایش نیرو در ۱۳ آبان این است که مفهومی جز ایجاد ترس نمی تواند داشته باشد و سرمایه  بزرگ (شهامت مردم)مورد تهدید و هدف قرار دادند. درحالیکه اگربخواهیم یک ملت و کشور سرفراز و پیشرفته داشته باشیم باید بر این مساله (شهامت)تاکید کنیم و بایستیم. این همان چیزی است که در ۱۳ آبان مورد هدف قرار گرفت.

اما اگر بپرسیم آیا این هدف برای آنها حاصل شد؟ به نظر من حاصل نشد.

عصبانیت موجب فراتر رفتن بعضی ها از شعار اصولی می شود

حضور گسترده نیروها و بعد آن ضرب و شتم ها که در تصاویر و سایت ها منتشر شد و شاهد های بی شمار داشت مردم را اذیت کرد. به مردم خسارت وارد کردند اما مردم نترسیدند. شما اگر صحنه خیابان ها را ببینید مردم را کتک می زنند اما مردم فرار نمی کنند بلکه می روند آن طرف خیابان شعار خود را می دهند.

نتیجه بعدی این نوع برخوردها (برخورد خشن)این است که عصبانیت موجب فراتر رفتن بعضی ها از شعار اصولی می شود که راه سبز بر آن تاکید داشته است. پایبندی بر قانون اساسی و اجرای همه اصول قانون اساسی بدون دخالت واعمال سلیقه  در کشور است که باید به آن توجه داشت.

برای ما حفظ عقلانیت و خونسردی و حفظ و پایبندی به اصول و شجاعت در جامعه ضروری است.

اگر بخواهیم اجماع قابل توجهی برای تغییر مطلوب در کشور به سمت اهداف خوبی که تعریف شده را بین خود حفظ کنیم و پایبندی خود را به این مساله نشان دهیم باید این حداقل( پایبندی به قانون اساسی ) را حفظ کنیم و بسیار ضروری است که بگوییم ما پایبند به قانون اساسی هستیم.

مردم توجه کنند که هرچه در مقابل آنها خشونت کنند آنها نباید اسیر خشونت و احساسات شوند.برای ما حفظ عقلانیت و خونسردی و حفظ و پایبندی به اصول و شجاعت ابراز عقاید در جامعه ضروری است.

انقلاب شده که شجاعت  داشته باشیم و آزادی را بخواهیم

انقلاب شده که ما به اصول پایبندی داشته باشیم.انقلاب شده که ما شجاعت داشته باشیم و آزادی را بعنوان یک اصل و خواسته فطری انسان دائم بخواهیم.ما نمی توانیم از این اصول برگردیم و هر هزینه ای که لازم باشد تن می دهیم و تحمل می کنیم.

خواست همه مردم کشور است که راه(جنبش سبز) مسالمت آمیز و از مسیر غیرخشونت آمیزباشد

از نظر روش هم با مردم به اجماع رسیده ایم و این خواست همه مردم کشور است که راه(جنبش سبز) مسالمت آمیز و از مسیر غیر خشونت آمیز باشد.باید این اجماع را حفظ کنیم  و در این راه خداوند کمک خواهد کرد.

طرح هدفمند کردن یارانه ها اکنون در کشور مطرح است و بحث مخالفت و موافقت ها زیاد بوده است.نگرانی هایی هم بین کارشناسان وجود دارد با توجه به تجربیات اجرایی که شما داشته اید نظرتان در مورد نتایج این طرح چیست؟

طرح هدفمندسازی یارانه ها اسم مثبتی دارد.در این اصطلاحی که به کار می برند تایید می کنند که پرداخت یارانه ها اجتناب ناپذیر است و از سوی دیگر می گویند که می خواهیم یارانه ها را هدفمند کنیم.اما در برخی استدلال ها که برای یارانه شده و ما را به بیراهه می برد این است که برخی به گونه ای حرف می زنند که گویی یارانه مضر و زشت است در حالیکه اینگونه نیست.

در همه اقتصادهای جهان یارانه پرداخت می شود.اصل اما این است که چگونه یارانه داده شود که بهترین حاصل را برای کشور داشته باشد.برخی از کشورهای پیشرفته پرداخت یارانه را به شکل وسیع در اقتصاد خود دارند.ما هم از این مساله جدا نیستیم.

باید به کسانیکه استدلال می کنند یارانه کلا بد است و باید حذف شود گفت که اشتباه می کنند.

هدفمند کردن یارانه ها بیش از آنکه حذف یارانه ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است

مشکل هدفمند کردن یارانه ها در محتوای خود لایحه ای است که به مجلس داده شد.این لایحه درواقع بیش از آنکه حذف یارانه ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است.

زمانیکه ما نفت فراوان داریم و به خاطر آن امتیازات نسبی در کشور بدست می آوریم (در اینجا بحث قیمت وفروش ارزان و گران آن مطرح نیست) به دلیل آنکه نفتی که دولت می فروشد با قیمت بین المللی متفاوت است نباید به این اختلاف قیمت  به چشم یارانه نگاه کند.این دید اشتباه است.این اختلاف قیمت در کالاهای داخلی هم وجود دارد.

اگر با این منطق به مساله هدفمند کردن یارانه ها نگاه کنیم باید به این سمت میل کنیم که پیوند ارگانیک بین اقتصاد داخلی و اقتصاد جهانی  ایجاد کنیم.در چنین حالتی انتظار است اگر قیمت حامل های انرژی  برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا  بقیه بخش های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین الملل و قیمت جهانی می کنیم؟

آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین المللی پرداخت کنیم؟

می توان این سوال را مطرح کرد که آیا حاضر هستیم  اتومبیل تولید داخل را به قیمت خارج بفروشیم یا حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین المللی پرداخت کنیم و میانگین قیمت های داخل را بر این اساس تنظیم کنیم.

نمی توان از یک طرف اقتصاد کشور را متاثر از قیمت بین المللی و قیمت نفت خلیج فارس کنیم و از طرف دیگر این فاصله در بخش های دیگر را حفظ کنیم.به طور مثال تورم ۲۵ درصدی در سال گذشته به معنای از دست دادن یک چهارم  قدرت خرید مردم بود.خوب ببینیم میانگین تورم در جهان و کشورهایی که از نظر اقتصادی موفق بودند چگومه بوده است؟

دولت می تواند از این زاویه به مسایل نگاه کند که بیشتر خدمات و کالاهایی که به مردم ارائه می دهد یا حقوقی که به مردم داده می شود و تنظیم کالای اقتصادی مردم هیچ تناسبی با وضعیت بیرون از کشور ندارد.به همین دلیل بالا بردن یکباره قیمت ها و حدف یارانه در مقابل پرداخت ۱۰ یا ۲۰ هزار تومان برای هر فرد اشتباه بزرگی است که انجام می دهیم .

با اجرای لایحه هدقمند سازی یارانه ها ذائقه مردم تلخ خواهد شد

یقینا  این اقدام  اثرش را بر زندگی مردم خواهد گذاشت و ذائقه مردم تلخ خواهد شد و ممکن است شاهد مشکلات اساسی امنیتی اجتماعی و اقتصادی در کشور در سطح روستاها مردم مستضعف جامعه و در سطح تولید باشیم.
در همین رابطه من به یاد دارم که در اوایل انقلاب زمانیکه بحث قیمت پایین نفت در داخل کشور مطرح می شد معتقد بودیم از این اختیار نسبی برای ایجاد رقابت قوی در سطح جهان و اقتصاد خود استفاده کنیم.نمی خواهم بگویم هیچ نوع سیاست تعدیل یا سیاست در جهت تنظیم یارانه ها و اقتصاد نداشته باشیم اما همه این ها می تواند به صورت یک بسته سیاستی و از هم جدا نباشد.

زمانیکه قیمت حامل انرژی در کشور را بالا ببریم اثرش را در زندگی و سفره های عادی مردم خواهد گذاشت که باید تاثیر آن بر  آموزش هزینه بهداشت و درمان و… را ارزیابی کرد.

اکنون باید دید آیا مقدمات لازم برای اینکه از این سیاست ها تاثیر کمتر ببینیم تدارک دیده ایم؟یا صرفا با پخش پول و در آمد ناشی از این سیاست ها چشم دوخته ایم. در این صورت نمی توان بر مشکلات غلبه کرد.نرخ تورم بالا فایده این برنامه ها را از بین می برد و ما را با وضعیت خطرناکی مواجه می کند.

دولت حالت بی طرف و نگاه جامع به منافع کلی کشور ندارند

آنچه که بنده را نگران می کند نبود یک برنامه جامع همراه با نظارت دقیق مجلس است.دولت تلاش بسیار کرده که در آمد ناشی از بالا بردن قیمت حامل های انرژی را (من این  اسم را به جای هدفمند سازی یارانه به کار می برم) به صورت کلی و در یک سر فصل کلی در اختیار بگیرد.احساس می کنم این مساله منجر به آشفتگی و فساد گسترده در جامعه خواهد شد.

به دلیل اختلافات سیاسی و سلیقه ای  مردم را با مشکلات بسیار مواجه کرده اند

در حال حاضر مشاهده می کنیم دولت و کسانیکه در اجرا هستند حالت بی طرف و نگاه جامع به منافع کلی کشور ندارند.گاهی اختلاف مجری با یک دستگاه دیگر که نظر دولت را ندارد  منجر به انجام ندادن کار می شود.نمونه آن مترو است.مترو جز، ضرورت های اصلی برای رفت و آمد است.با افزایش قیمت بنزین وسایل رفت و آمد عمومی مانند مترو را تقویت کند اما به دلیل اختلافات سیاسی و اختلافات سلیقه ای شاهد هستیم چند سال را از دست داده ایم و مردم را با مشکلات بسیار مواجه کرده اند.

برای اجرای طرح هدفمند سازی یارانه ها کافی است دولت با یک بخش خوب و با یک بخش بد باشد.به یک قسمت پول می دهد و به قسمت دیگر نمی دهد.

ضرورت برنامه ریزی در کشور این است که سلایق شخصی افراد را که گاهی به صورت اغراق آمیز وجود دارد کنترل شود.از اولین ضرورت ها و وظابف برای تشکیل مجالس در دوران مشروطیت تا به امروز این بوده که کنترل و ضابطه مند کردن هزینه و در آمد دولت را نظارت کند. در جمهوری اسلامی و قانون اساسی نیز بیش از گدشته به این نقش مجلس توجه شد.

اکنون اگر این بودجه(در آمد حاصل از حذف یارانه ها و افزایش قیمت حامل های انرژی )از نظارت دقیق مجلس خارج بماند نتیجه حاکم شدن سلیقه شخصی  و ریخته و پاش فراوان است.

مردم اطلاعی از اینکه ۳۰۰ میلیارد دلار در آمد نفت در ۴ سال دولت نهم چطور و کجا هزینه شد و نتایج آن چه بود؟ندارند

هنوز مردم در جریان حساب ذخیره ارزی و نحوه خرج کرد آن نیستند.اینکه چطور از حساب ذخیره هزینه شده شفاف نبوده و مردم اطلاعی از اینکه ۳۰۰ میلیارد دلار در آمد نفت در ۴ سال دولت نهم چطور و کجا هزینه شد و نتایج آن چه بود؟ندارند.این مسایل هنوز برای مردم جای سوال است و یا اینکه دولت موظف بوده طبق برتامه چهارم قیمت ها را در هر سال به صورت متوازن افزایش دهد و تمهیداتی بیندیشد که افزایش قیمت ها بر زندگی مردم اثر گذار نباشد.

این اقدامات انجام نشده و یک باره این طرح را به میان کشسده اند.

به لایحه هدفمند سازی یارانه ها بد بین هستم

بنده کلا به این لایحه بد بین هستم. البته برای کمتر شدن هزینه های مردم فکر می کنم مجلس با مقاومت باید حداقل نظارت خود بر هزینه ها را تثبیت کند تا اینکه از این بودجه برای عامه پروری یا تزریق پول در یک بخش ویژه مواجه نشویم. این مساله مهمی است که مردم و دست اندرکاران  که در مجلس هستند یاید نسبت به آن حساس باشند که این مساله کوچکی نیست.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:3  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

بعد از ظهر سه شنبه 26 آبان، ندا اسکندری و خدیجه قهرمانی دانشجویان دانشگاه شیراز بازداشت شدند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر ندا اسکندری دانشجوی رشته علوم سیاسی و خدیجه قهرمانی دانشجوی رشته کشاورزی دانشگاه شیراز که به کمیته انضباطی دانشگاه برای پیگیری احکام صادر شده برای خود مراجعه کرده بودند، توسط مامورین وزات اطلاعات بازداشت شدند. ندا اسکندری و خدیجه قهرمانی به ترتیب دو ترم محرومیت از تحصیل و دو ترم محرومیت از تحصیل و محرومیت از امکانات رفاهی توسط کمیته انضباطی دانشگاه شیراز محکوم شده بودند.

همکاری مسئولین دانشگاه شیراز و مامورین وزارت اطلاعات از نکات قابل توجه بازداشت این دانشجویان است. از وضعیت و محل نگهداری این 2 دانشجوی بازداشت شده اطلاعی در دست نیست.

لازم به یادآوری است در روز 13 آبان و پس از اعتراضهای دانشجویان دانشگاه شیراز موج جدیدی از بازداشت و احضار دانشجویان شیراز آغاز شده است

برگرفته از موج سبز آزادی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:24  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

ین هم یك كليپ بسيار بسيار زيبا برای روز 16 آذر كه زبان كليپ انگليسي هست ولي واقعا زيباست.

حتما دانلود كنيد و نگاه كنيد:

 مشاهده كليپ در يوتيوب بدون فيلتر
 دانلود در چهار فرمت از سايت كيپ تيوب - لينك غير مستقيم
 دانلود با فرمت 3gp با حجم 1.5 مگابايت از سرور سایتک (نسخه بلوتوث) - لينك مستقيم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 8:43  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

راساس یک گزارش تحقیقاتی، فساد اداری و مالی در ایران در سال جاری بدتر شده است.

شفافیت بین الملل، که یک سازمان تحقیقاتی است، گزارش خود در مورد فساد در یکصد و هشتاد کشور جهان را منتشر کرده است که در آن، موقعیت ایران از نظر گستردگی فساد در خلال یک سال گذشته بدتر شده و این کشور به رده هشتمین کشور فاسد جهان تنزل یافته است.

این گزارش شامل جدول "شاخص شناخت فساد" در یکصد و هشتاد کشور مورد بررسی سازمان شفافیت بین الملل است که به ترتبیب، از سالم ترین تا فاسدترین کشورها طبقه بندی شده اند.

در جدول سال 2009، زلاندنو با در اختیار گرفتن رتبه اول، سالم ترین کشور جهان شناخته شده و در مقابل، سومالی، با اشغال رده یکصد و هشتادم، فاسدترین کشور معرفی شده است.

در این جدول، ایران در میان فاسدترین کشورهای جهان، رده نهم را به خود اختصاص داده است.

در رده های بعد از زلاندنو، کشورهای دانمارک، سنگاپور، سوئد، سوئیس، فنلاند، هلند، استرالیا، کانادا و ایسلند سالم ترین ده کشور جهان را تشکیل می دهند.

در انتهای جدول هم، پس از سومالی، نام کشورهای افغانستان، میانمار (برمه)، سودان، عراق، چاد، ازبکستان، ترکمنستان، ایران و هائیتی به عنوان فاسدترین کشورهای ثبت شده است.

رتبه جهانی ایران از نظر فساد در سال جاری بدتر شده است.

در جدول سال گذشته سازمان شفافیت بین الملل، ایران در رده یکصد و چهل و یکم قرار داشت که به این ترتیب، در خلال یک سال گذشته، این کشور از نظر فساد در میان کشورهای جهان، سی رده افزایش درجه داشته و اوضاع آن وخیم تر شده است.

ارتقای درجه ایران از لحاظ افزایش فساد در خلال سال گذشته بیش از هر کشور دیگری در جدول سازمان شفافیت بین المللی است هر چند موقعیت افغانستان هم بدتر شده و این کشور از درجه سوم فاسدترین کشورها به درجه دوم ارتقای درجه یافته است.

وضعیت چند کشور دیگر

در جدول سال 2009، تاجیکستان رده یکصد و پنجاه هشتم را در اختیار گرفته و در نتیجه، در میان فاسدترین سی کشور جهان قرار دارد.

رده های برخی دیگر از کشورهایی که در این جدول آمده اند عبارتست از: آلمان (14)، بریتانیا (17)، ایالات متحده (19)، فرانسه (24)، اسرائیل (32)، کوبا (61)، چین (79)، سوریه (126)، روسیه (146) و ونزوئلا (162).

موقعیت بریتانیا طی یک سال گذشته یک درجه بدتر شده که علت اصلی آن رسوایی سوء استفاده نمایندگان پارلمان از امتیازات مالی بوده است.

در میان نمونه های موفق در مبارزه با فساد، این گزارش به کشورهای کامبوج در آسیا و لیبریا در آفریقا اشاره می کند.

موقعیت کامبوج طی یک سال از رده یکصد و شصت به رده پنجاه و دو بهبود یافت و این تغییر رده در مورد لیبریا، که اخیرا قانون مبارزه با فساد را به اجرا گذشته، کاهش فساد از رده 138 به رده 97 بوده است.

شفافیت بین الملل در سال 1993 به عنوان یک سازمان غیرانتفاعی برای مبارزه با فساد از طریق آگاهی رسانی تاسیس شد و از سال 1995، هرساله گزارشی شامل "جدول شاخص شناخت فساد" را در مورد فساد در تشکیلات سیاسی و اداری کشورهای مختلف منتشر می کند.

به گفته این سازمان، شاخص شناخت فساد نشان دهنده شدت و گستردگی مواردی مانند رشوه خواری، اختلاس، فقدان مراجع و مجاری رسیدگی به تخلفات، و اقدامات نهادها و افراد متنفذ در جلوگیری از اطلاع رسانی و پیگیری موارد فساد است.

گزارش این سازمان پس از شاخص فساد مالی که توسط بانک جهانی انتشار می یابد معتبرترین نشانه بهبود یا وخامت شرایط کشورهای مورد بررسی محسوب می شود هر چند برخی کارشناسان انتقادهایی را از نظر فنی بر نحوه محاسبه این شاخص ها وارد کرده و دقت آنها را زیر سئوال برده اند.

مدافعان این گزارش ها گفته اند هرچند ممکن است انتقادهایی فنی بر نحوه محاسبه شاخص ها وارد باشد، اما محاسبه آنها دست کم شناختی کلی را از سلامت و فساد تشکیلات اداری و سیاسی در کشورهای مختلف جهان ارائه می دهد و می تواند انگیزه ای برای مبارزه با فساد باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 9:48  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

آیت‌الله صانعی: در احقاق حق، نباید تسلیم فشارها شد

‌آیت‌الله صانعی در دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر با وی با بیان اینکه افزایش و تشدید مشکلات به معنای سلطه و حاکمیت ظلم نیست بلکه نشانه ضعف است اظهار داشت: "مطمئن باشید که زحمات و خون دل خوردن‌های ملت، خصوصا دانشگاهیان عزیز به نتیجه خواهد رسید و این بر اساس منطق قرآن است که می‌فرماید: وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن كُنْتُم مُؤْمِنِينَ."


این مرجع تقلید شیعیان با بیان اینکه دروغ گفتن افراد نشانه ضعف آنان است اظهار داشت: "امروز بزرگترین مصیبتی که ما با آن روبرو هستیم دروغ‌گویی است، متأسفانه عمل و گفتار برخی‌ها دروغ شده است و طوری هم دروغ می‌گویند که اصلاً باکی ندارند که دیروز خلاف این را گفته اند. دروغ‌گویی خصلت آدم‌های ستمگر است، آن‌ها وقتی می‌بینند که زیر پایشان دارد خالی می‌شود تن به دروغ می‌دهند و متوسل به دروغ می‌شوند."

آیت‌الله صانعی با اشاره به اینکه در روایات ائمه معصومین (علیهم‌السلام) نیز دروغ‌گوئی افراد نشانه ضعف آنان عنوان شده است، گفت: "کسی که مردم او را دوست داشته باشند و حرف‌های او را بپذیرند، هیچگاه برای اثبات خود دروغ نمی‌گوید." وی با توصیه دانشجویان به مطالعه سیره حضرت امام در شیوه مبارزه افزود: "امروز اگرچه یک عده در دروغ‌گویی هنرمند شده‌اند اما در نقطه مقابل عده‌ای هم هنرشان در مبارزه است، یاران امام امت دارای هنر مبارزه‌اند و با شناختی که من از آن‌ها دارم هیچ‌گاه در اعتقاداتشان عقب‌‌نشینی نخواهند کرد هرچند ممکن است در برخی موارد و مسائل کاستی‌هایی هم باشد."

این مرجع تقلید در ادامه سخنان خود یکی دیگر از نشانه‌های ضعف را اعمال فشار بر افراد جامعه تحت عناوین مختلف عنوان کرد و گفت: "فشار زیاد نشانه ضعف است، بازداشت و زندان و شکنجه نشانه ضعف است، در برخی روایات در باب قتل آمده است فقط شش روز می‌شود متهم به قتل را بازداشت کرد، حالا برخی‌ها تعبیر به یک‌سال هم کرده‌اند که من نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم، اما امروز برای جرم‌های تعزیری سه ماه و پنج ماه و بیشتر طرف را بازداشت می‌کنند، ممنوع‌الملاقات می‌کنند، در سلول انفرادی نگهداری می‌کنند و بعد هم اظهار می‌دارند شکنجه‌ای در کار نبوده است."

آیت‌الله صانعی با بیان اینکه باید برای برخی سخنان لغت‌نامه جدید نوشت اظهار داشت: "مگر شکنجه چیست؟ اینکه نمی‌گذارند شخصی پس از مدت زیادی زن و بچه‌اش را ببیند آیا این شکنجه نیست؟ اینکه یک شخص معترض سیاسی را چند ماه در یک سلول انفرادی نگه می‌دارند این شکنجه نیست؟ اینکه شخصی مریض است و قلبش را عمل کرده بعد او را در انفرادی حبس می‌کنند تازه در دادگاه هم زمینه تبدیل قرار او فراهم نمی‌شود آیا این شکنجه نیست؟"

در ادامه آیت‌الله صانعی با بیان اینکه "در احقاق حق نباید تسلیم فشارها شد و نباید کوتاه آمد" گفت: "اگر ما کوتاه بیاییم ظلم ظالمین بیشتر خواهد شد ما شیعه هستیم و اسوه ما در صبر و پافشاری بر حق ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین هستند. در احقاق حق و جلوگیری از تضییع حقوق مردم باید افرادی چون امام‌، شهید بهشتی‌، شهید مطهری، شهید رجایی و شهید همت‌ها و شهید باکری‌ها را مد نظر قرار دهیم. فراموش نکنیم که تملق و تبلیغ از ظلم حرام است، آنجا که ترویج ظلم است نباید حضور پیدا کنیم جامعه را باید آگاه کرد و متوجه باشید که طرح برخی قضایا برای سرگرم کردن ملت است تا مشکلاتی همانند فقر و بیکاری و اعتیاد و نا هنجاری‌های اجتماعی دیگر فراموش شود. لذا لازم است که هم مراقب مشکلات باشید و هم به دنبال احقاق حق و جلو‌گیری از تضییع شدن آن‌."

وی راه برون رفت از این مشکلات را عنصر آ‌گاهی بخشی به جامعه عنوان کرد و افزود: "منطق اسلام آگاهی است اما عده‌ای امروز برخلاف منطق اسلام و قرآن که می‌فرماید «يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» تلاش می‌کنند مردم ناآگاه باشند می‌خواهند مردم در ظلمات جهل باقی بمانند و به همین دلیل است که فشار بر آگاهان جامعه خصوصا انسان‌های صالح و وارسته و علی‌الخصوص محیط‌های دانشگاهی تشدید می‌شود اما شماها در حد توان خودتان جامعه را نسبت به مسایل و مشکلات مو‌جود آگاه کنید‌."

آیت‌الله صانعی در پایان این دیدار و با بیان اینکه احقاق حق و مبارزه با تلاش یک روز و دو روز بدست نمی‌آید خطاب به دانشجویان گفت: "مطمئن باشید که خون شهداء اثر می‌گذارد و پاکی‌های امام سلام الله علیه و یارانش که تعدادی از آنان شهید شدند و عده‌ای باقی مانده‌اند در کنار مبارزات وزحمات و خون دل خوردن‌های ملت خصوصا دانشگاهیان عزیز به نتیجه خواهد رسید و این بر اساس منطق قرآن است که می‌‌فرمابد: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن كُنْتُم مُؤْمِنِينَ»."

شایان ذکر است در ابتدای این دیدار چند تن از اعضای انجمن‌اسلامی دانشگاه هنر ضمن ابراز خرسندی از این دیدار به طرح برخی مشکلات از جمله تشدید فشارها بر دانشجویان و امنیتی کردن فضای دانشگاه‌ها، اعتراض به ممنوع‌الخروج کردن برخی چهره‌های مشهور سینما،انتظارات دانشگاهیان از حوزه و مراجع عظام تقلید، نگرانی نسبت به بروز شکاف میان حوزه و دانشگاه بواسطه برخی اظهار نظرها پرداختند و خواهان رهنمودهای این مرجع تقلید شیعیان شدند.

برگرفته از: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صانعی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 7:45  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

محسن کدیور

 

هنوز بیش از پنج ماه از انتخابات ریاست جمهوری 88 نمی گذرد. اعتراض مردم که در آغاز به نتیجه انتخابات، جابجائی آراء و غصب مقام ریاست جمهوری بود، بواسطه سوء تدبیر رهبر جمهوری اسلامی به سرعت به جنبشی ضد استبدادی تبدیل شد. اگر چه رژیم جمهوری اسلامی بجای پذیرش اعتراضهای قانونی مردم، با استفاده از "روش مشت آهنین" نشان داده که صبغه ظاهرا اسلامی هیچ تفاوتی در شیوه مواجهه رژیمهای دیکتاتوری قبل و بعد از انقلاب با مردم خود نداشته است. سیطره بی چون و چرای فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر کلیه مجاری تصمیم گیری جمهوری اسلامی، ایران را به پادگانی بزرگ با حکومتی نظامی تبدیل کرده است.

اکنون صدای اعتراض سبز ملت ایران از همه جا به گوش می رسد. از تظاهرات دولتی که چند دهه ملک طلق وفاداران به حکومت بود، تا جلسات تشرف اصناف و اقشار مختلف به محضر مقام معظم ولایت. سخنان بیادماندنی دانشجوی المپیادی در جلسه تصنعی تشرف نخبگان دانشجو و استفاده نیکوی معترضان از تظاهرات روز قدس و 13 آبان دلیل دیگری بر پیشرفت موج سبز دموکراسی خواهی به سبک ایرانی است.

"استبداد دینی" به رهبری آقای خامنه ای و با فعالیت چشمگیر "پاسداران انقلاب اسلامیِ" دیروز و "پاسداران استبداد دینیِ" امروز تمام مجاری قانونی اعتراض مردم را بسته است. اگر کشور درست اداره شده بود، مجلس شورای اسلامی می باید نماینده اقشار مختلف و تنوعهای موجود در مردم باشد. شورای نگهبان با مهره چینی خود مجلس شورا را به  مجلس مشورتی بسیار کم اثر تبدیل کرده است که بود و نبودش چندان احساس نمی شود. در این "مجلس پاستوریزه" حتی یک نماینده به یک دهم قامت رشید زنده یاد سید حسن مدرس هم امکان حضور نیافته تا با سوال و استیضاح خود از بی کفایتی وزیران و بی تدبیری رئیس جمهور غاصب بپرسد و اعتراض قانونی اکثریت مردم را در خانه ملت نمایندگی کند.

اگر اداره کشور به روال قانونی بود، مجلس خبرگان رهبری می بایست بجای مداحی و تملق به وظیفه قانونی و شرعی نظارت بر عمکرد رهبری می پرداخت، و آنچه را آن دانشجوی شریف در حسینیه سلطان جائر بر زبان راند، این خبرگان می بایست در قالب نخستین استیضاح رهبر ستمگر پیاده می کردند و بجز یک نفر و نصفی نگفتند و نام خود را به عنوان وعاظ السلاطین در تاریخ ثبت کردند.

اگر کشور بر اساس قانون اداره می شد، شاهد آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات بودیم، نه اینکه هر روز روزنامه ای بدون حکم دادگاه توقیف شود و مجاری اینترنتی فیلتر شود. اگر کشور قانونی اداره می شد آئین دادرسی در محاکم ما حکم کیمیای احمر نداشت و برخورداری از وکیل غیر تسخیری و غیر تحمیلی، دادگاه علنی باحضور هیأت منصفه، اتهام براساس قوانین موضوعه و تفسیر مضیّق به نفع متهم بعد از یکصد و اندی سال مطالبه "عدالتخانه" هنوز مطالبه اصلی این ملت نبود.

اگر در این حکومت نظر مردم محلی از اعراب داشت، راهی قانونی برای اصلاح قانون اساسی و رهاشدن مردم از ستمهای استبداد مطلقه مادام العمر غیر مسئول پیش بینی شده بود. اکنون آقای خامنه ای همه راههای قانونی و مسالمت آمیز انتقاد و مخالفت را مسدود کرده است. حتی در صندوقهای رأی مردم هم دست برده است. مردم برای تغییر وضع موجود به هر دری که زده اند، در را برویشان بسته است. آنچه برای مردم باقی مانده است خیابانهای شهرهاست و استفاده از فرصتهای محدودی از قبیل تظاهرات دولتی روز قدس و 13 آبان.

اما جنبش سبز با همه محدودیتهایش هر روز پخته تر و عمیق تر می شود. شعارها اگرچه نه توسط رهبران جنبش قابل کنترل است و نه از میزان گسترش آنها در میان تظاهرکنندگان آمار دقیقی در دست است، اما می توان گفت در مجموع روندی تکاملی را طی کرده است. تظاهرکنندگان به زودی از پرداختن به دولتمردان کم شخصیتی مثل محمود احمدی نژاد، "چشم فتنه" را نشانه رفتند. آنها به درایت مرکز استبداد دینی و صحنه گردان دیکتاتوری در ایران را به کانون اصلی اعتراضهای خود تبدیل کردند. "مرگ بر دیکتاتور" از همان آغاز پس از "الله اکبر" به شعار اصلی تبدیل شد. 

تظاهرات سیزدهم آبان 88 نقطه عطفی در جنبش سبز ملت ایران بود. می توان 23 خرداد تا 13 آبان را مرحله اول جنبش سبز نام نهاد. این مرحله اعتراض به دزیده شدن آراء و غصبی بودن ریاست جمهوری در کنار نقد دیکتاتوری مقام رهبری مطالبه اصلی ملت بود. از 13 آبان به یک معنی مرحله دوم جنبش آغاز شد. مرحله دوم جنبش سبز را وارد مرحله ضد استبدادی تمام عیار کرد و از اعتراض به انتخابات فرمایشی به اعتراض به ولی مطلق فقیه ارتقا داد. 

با توجه با اینکه جنبش هنوز نتوانسته آراء دزدیده شده از صندوق انتخابات را پس بگیرد و رئیس جمهور غاصب هنوز با وقاحت بر سر کار است، اشتهای شدید معترضان جوان سبز در به چالش کشیدن رهبر جمهوری اسلامی جای مطالعه دارد. مهم این است که بتوانیم راهکاری برای برون رفت از این بحران با کمترین هزینه بیابیم. با مطالعه این نقطه عطف می توان دورنمائی از نقشه راه جنبش سبز را در دو سه ماه آینده ترسیم کرد. در پیمودن این راه دشوار پنج نکته قابل توجه است.


اول: زدودن نمادهای دیکتاتوری 

برای نخستین بار در سی ساله اخیر تصویر بزرگ پارچه ای (بیلبرد) آقای خامنه ای توسط تظاهرکنندگان خشمگین در پایتخت پاره و سپس لگدکوب شد. علیرغم حضور چشمگیر نیروهای انتظامی و امنیتی این اقدام در روز روشن اتفاق افتاد و بلافاصله توسط موبایل تظاهرکنندگان ضبط شد و به یاری شبکه اینترنت در تمام دنیا منتشر شد و همگان دیدند که در روز 13 آبان که بطور رسمی پرچم آمریکا لگدکوب می شد این بار ستیز با استبداد داخلی از ستیز با استکبار خارجی پیشی گرفت. بیشک اگر ممنوعیت ساخت مجسمه انسان در فقه اسلامی نمی بود بجای پاره کردن بیلبرد، این مجسمه مقام معظم رهبری بود که به زیر کشیده می شد.

 در سال 57 فاصله به زیر کشیده شدن مجسمه های محمد رضا پهلوی و سقوط رژیم شاهنشاهی بسیار کوتاه بود. در عراق صدامی نیز وضع به همین منوال بود. اگر چه هیچکس باور نمی کرد در جمهوری اسلامی اعتراضات مردمی به این سرعت به مرحله به زیر کشیدن نمادهای دیکتاتوری برسد، اما به نظر می رسد هنوز راه درازی تا حذف دیکتاتور از صحنه جامعه در پیش داریم. فراموش نکنیم که در سال 32 هم مجسمه شاه سرنگون شد، اما بیست و پنج سال طول کشید تا کشور از حکومت شاه دیکتاتور سکولار نجات پیدا کند. 


دوم: شعارهای ضد استبدادی جنبش

 شعارهای روز سیزده آبان اکثرا متمرکز بر حمله به دیکتاتوری آقای خامنه ای بود. چه کسی باور می کرد جنبش سبز در این پنج ماه به این سرعت پیشرفت کند؟ و به این ظرافت به کانون فساد قدرت در کشورش پی ببرد و از شعار "رأی من کو؟" به شعار جسورانه "خامنه ای قاتله، ولایتش باطله" (اعتراض به کشته شدن نزدیک هفتاد جوان بیگناه در تظاهرات مسالمت آمیز خیابانی و زندانها در خرداد و تیر 88 و اشاره به سلب شرط مهم عدالت از مقام ولایت مطلقه بواسطه آن) ارتقا پیدا کند. شعارهای خودجوش تظاهرکنندگان ایرانی در تهران و چند شهر بزرگ تجسم ادبار، نفرت و عدم رضایت عمیق ملت ایران از رهبر جمهوری اسلامی آقای علی خامنه ای است. 

وقتی تمامی مجاری قانونی ابراز مخالفت با رهبری از صندوقهای رأی گرفته تا رسانه های ارتباط جمعی توسط رهبر و نظامیان پاسدار مسدود می شود، خشم ملی در کف خیابان فوران می کند. وقتی منتقد و مخالف قانون در مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی و انتخابات ریاست جمهوری تحمل نمی شود، به ناچار صدای قهر ملت که البته گاهی مودبانه هم نیست از چهارسوی ایران به گوش می رسد. اگرچه این شعارها به مراتب از خواست و ظرفیت رهبران جنبش سبز بالاتر است، اما همگان باید بدانند مدیریت بیست ساله آقای خامنه ای در پیشگاه ملت ایران رفوزه شده است. 

دیکتاتوری که خود را نماینده خدا روی زمین و ولی امر مسلمین جهان می داند به حدی منفور است که حتی در پایتخت خود هم علیرغم حکومت نظامیش از خشم عمومی در امان نیست. کسی که هیچ نظارت بشری بر عملکرد ظالمانه و غیر مدبرانه خود را برنتابیده است اینک در تظاهرات خیابانی مورد نقد تند شهروندان ایرانی قرار می گیرد. آقای خامنه ای باید قبول کند اکثر مردم ایران درباره او دقیقا همان احساسی را دارند که در سال 1357 درباره شاه مخلوع داشتند. آیا وی از سرنوشت محمدرضا پهلوی عبرت گرفته یا راه نادرست او را ادامه خواهد داد؟ تا کنون که نشانه ای از عبرت به چشم نمی خورد، ظاهرا قدرت مطلقه صاحبانش را کر و کور می کند "صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لایَرجِعون". 

درباره برخی شعارها دو ملاحظه گذرا قابل ذکر است. یکی اینکه حتی در زمانی که با سبعیت زائدالوصف مزدوران کودتا مواجه می شویم یادمان باشد که پیرو امامی هستیم که خوش ندارد پیروانش حتی به دشمنان خدا هم دشنام بدهند. بر این اساس جنبش سبز جنبشی اخلاقی است. دوم اگر چه در جنبش سبز، ستیز با استبداد داخلی قلب جنبش است، و از ماجراجوئی ها و دشمن تراشی های رهبران بی تدبیر ایران دل خونی دارد، اما معنای آن هرگز چشم دوختن به عنایت آمریکا و اروپا و اغماض از ستم اسرائیل به اهالی فلسطین نیست. بگذریم.    


سوم: ادامه سیاست مشت آهنین و زور عریان

 سبعیت زائدالوصف مزدوران رژیم کودتا در روز 13 آبان حکایت از تداوم سیاست شکست خورده "مشت آهنین" دارد. آقای خامنه ای می پندارد با سرکوب وحشیانه تظاهرکنندگان موفق به پایان دادن اعتراض ملی می شود. وی با مهندسی تک تک انتخابات توسط شورای نگهبان تحت امرش از ورود هر منتقد و مخالف شناخته شده ای در قوای مقننه و مجریه جلوگیری کرده است.  ترازوی قوه قضائیه را نیز به آهنربای سیاست وصل کرده و پاسداران انقلاب و قوای انتظامی و امنیتی را به پاسداران استبداد و حکومت مطلقه شخصی تبدیل کرده است. در صدا و سیمای حکومتی دروغ و تزویر به جامعه تزریق می شود. زمامداری آقای خامنه ای علم ستیز و خرد گریز است. از مراجعه به آراء عمومی وحشت دارد.

 چنین شیوه حکومت داری چاره ای جز پناه بردن به زور عریان و خشونت بی حد و مرز و سرکوب و وحشت و زندان ندارد. در دوران شاه مخلوع، هویدا می گفت "به امید روزی که هر ایرانی یک پیکان داشته باشد." آقای خامنه ای به سمتی پیش می رود که هر ایرانی را صاحب پرونده قضائی کند، با دانشگاهی بنام زندان آشنا کند و مهر ومحبت را با ضربات باتوم بسیجی ها و پاسداران معنی ببخشد. حکومتی که با مردمش با منطق چماق و باتوم سخن بگوید، به ضعف مفرط خود اقرار کرده است. قوت حکومت به امکان انتقاد آزادانه از زمامداران سنجیده می شود نه تعداد زندانیان سیاسی و مجروحان اعتراضات خیابانی. 

به راستی از آقای خامنه ای باید پرسید اگر کسی شما را قبول نداشته باشد و از عملکرد شما انتقاد داشته باشد چگونه می تواند به وظیفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر یا وظیفه قانونی انتقاد از کاستی ها عمل کند و سالم بماند؟ 

اما حکومت هرچه بیشتر از سیاست مشت آهنین و زور عریان استفاده کند، بیشتر از حساب محدود مشروعیت خود خرج کرده است. استفاده مدام و بی حد و حساب از زور عریان و سرکوب حکومت را به بحران فزاینده مشروعیت مواجه می کند. مشت آهنین هر چه بیاورد، مشروعیت نمی آورد. از سوی دیگر تداوم چنین سیاستی صف محافظه کاران را به تفرقه  و تشتت می کشاند. مشاهده کردار خلاف شرع و اخلاق و قانون پاسداران استبداد وجدان بسیاری از طرفداران رژیم را هم جریحه دار کرده است.      


چهارم: تأکید بر ادامه مبارزه مسالمت آمیز 

 خشونت عریان رژیم کودتا و سیاست سرکوب ولایت جائر به خشن کردن فضای معترضان می انجامد. پناه بردن معترضان خیابانی به خشونت برای دفاع از خود یا مقابله به مثل، خروج از جنبش سبز است. جنبش سبز جنبشی مسالمت آمیز و ضد خشونت است که با شیوه مقاومت مدنی به اصلاح انحرافات سیاسی می پردازد. بیشک هیچ سبزی از سلاح گرم یا سرد حتی برای دفاع از خود دربرابر خشونت ماموران رژیم استفاده نمی کند.هر گونه حمله به مراکز عمومی یا تخریب مراکز دولتی و به یک معنی اغتشاش، و افتادن در دام رژیم جمهوری اسلامی است. خشن کردن فضا و جنگ خیابانی از جمعیت می کاهد و راه را برای بکار گیری بیشتر قوای قهریه می گشاید. 

برعکس مقاومت مدنی، مبارزه مسالمت آمیز  و پرهیز از خشونت، به پیوستن رو به تزاید مردم و افزایش چشمگیر معترضان می انجامد و حکومت را در استفاده از قوای قهریه علیه مردم بشدت تحت فشار می گذارد. بگذار تا کتک خوردن معترضان مظلوم ایرانی در عکسها و ویدئوها محکومیت جهانی استبداد دینی را به همراه داشته باشد. نفوذ این تصاویر و فیلمها از دهها جنگ خیابانی بیشتر است. جنبش سبز ضد خشونت و مسالمت آمیز باقی خواهد ماند. حربه مظلومیت به مراتب برّنده تر و نافذتر از هر سلاح دیگری است. 


پنجم: سه مناسبت سبز پیش رو

 انقلاب اسلامی با چهلم شهیدان تداوم یافت و به پیروزی رسید. سلطان جائر جمهوری اسلامی از یک سو بشدت از برگزاری مراسم ختم و چهلم شهیدان مظلوم جلوگیری کرده با دولتی کردن مساجد عملا از تبدیل آنها به پایگاههای مقاومت مردمی گریخته است؛ از سوی دیگر بعد از رسوائی کهریزک و محکومیت جهانی کشتار تظاهرکنندگان بی دفاع خیابانی، به مزدوران خود دستور کتک زدن به قصد کشت و ارعاب و ضرب و جرح بویژه بانوان، اما پرهیز از استفاده از سلاح گرم علیه معترضان را صادر کرده است. جنبش سبز در مقابل با استفاده از کلیه مناسبتهای ملی و دینی و حتی حکومتی به اعتراض قانونی، اخلاقی و دینی خود ادامه خواهد داد. 

در سه ماه آینده سه مناسبت شانزدهم آذر، تاسوعا و عاشورا (5 و 6 دی) و 22 بهمن در پیش است. تا کمتر از سه هفته دیگر دانشگاههای ما کانون مبارزات ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری سبزها خواهند بود. محرم امسال محرمی متفاوت و همانند محرم سال 57 پر از حماسه علیه بیداد یزید زمان خواهد بود. و بالاخره در 22 بهمن ملت بیدار ایران با اقتدار تمام خواست خود را که بازگرداندن جامعه به اهداف اصیل انقلاب اسلامی استقلال، آزادی، عدالت به اضافه دموکراسی و حقوق بشراز یک سو و تحقق شعار زیبای "نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملّی" است فریاد خواهد کرد. 


سخن آخر: 

اگر زمامداران بی تدبیرجمهوری اسلامی، "جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه" را نپذیرند، اگر ولایت مطلقه فقیه از قانون جمهوری اسلامی حذف نشود، اگر انتخابات آزاد از نظارت استصوابی ضد شرعی شورای نگهبانِ استبداد تضمین نشود، اگر اجرای متوازن همه اصول قانون اساسی (از جمله اصول فراموش شده فصل حقوق ملت) در مقابل تقلیل قانون اساسی به اصل ولایت مطلقه فقیه و لوازمش نصب العین حاکمان جمهوری اسلامی قرار نگیرد؛ حذف کامل جمهوری اسلامی همراه با کلیه مظاهر اسلامی در عرصه سیاسی دور از انتظار نیست. 

اگر آیت الله خامنه ای به بقای جمهوری اسلامی (و نه زمامداری خودش) علاقه مند است، یک راه بیشتر ندارد، ایثارگرانه کناره گیری کند. در غیر این صورت در خوش بینانه ترین فرض وی همراه با نظام ولایت مطلقه فقیه هر دو با موج توفنده اعتراض سبز ملی به زباله دان تاریخ سقوط خواهند کرد. مقاومت سرکوبگرانه آقای خامنه ای در برابر اراده ملی بیشترین آسیب را به حضور حتی دموکراتیک اسلام در عرصه عمومی ایران فردا خواهد داشت. آیا مقام رهبری و پاسداران استبداد دینی شعور ترجیح مصلحت اسلام، جمهوری اسلامی و ایران را بر نفع شخصی خود دارند؟ وقایع یکی دو ماه آینده نشان خواهد داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9:26  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

سید عطاء الله مهاجرانی

 

حتما  می پرسید چرا این عنوان را انتخاب کرده ام؟ راستش مدتی در این اندیشه بودم که ما به جنبش سبز از بعد و سوی سیاسی بسیار توجه می کنیم و بعد اندیشگی آن کم و بیش فراموش شده است. چند روزی برای شرکت در کنفرانسی به آمستردام رفته بودم. موضوع کنفرانس : آسیا، اقیانوسیه، اروپا؛ گفتگوی رسانه ها  بود. اشخاص صاحب نام و مهمتر از آن صاحب نظری به سمینار دعوت شده بودند. از شرق و غرب عالم. از چین و هند که حضور پررنگی داشتند تا اروپایی ها... برای من فرصتی بود تا با  شرکت کنندگان حرف بزنم. به ویژه با دکتر چاندرا مظفر. سخن اصلی ما این بود که ما در باره مبانی فکری و سیاسی و تمدنی خودمان کمتر می اندیشیم. شتابزده و کم حوصله ایم. دکتر مظفر معتقد بود ما می توانیم عدالت را به عنوان مبنای اصلی اندیشه دینی انتخاب کنیم. کتاب تازه اش را که مجموعه ای از مقاله های او در سال های اخیر بود به من داد. عنوان کتاب:
Hegemony: justice, peace

است. مظفر دغدغه اصلی اش بحث عدالت است. گفتم دکتر سروش هم تا آنجا که می دانم سال هاست در همین قلمرو و بر همین مبنا می اندیشد. سخن معروف مرحوم مطهری را برایش نقل کردم، که آن چه عادلانه است  اسلام می گوید ، نه آن چه اسلام می گوید عادلانه است! مظفر گفت مدتی است به مبحث مقاصد الاحکام توجه کرده است. هر حکم فقهی می بایست مبنای عادلانه داشته باشد. صد البته سخن بر سر کم و کیف عدالت بی  انتهاست.

یک مهمان آلمانی که می دید در فاصله تنفس جلسه ها پیش مظفر هستم. از مظفر پرسید. گفتم دونده بی نظیری است! با تعجب با نگاه به ویلچر و پاهای ضعیف  مظفر که انگار سایه ای از پا در ویلچر محو شده است. گفت: می دود؟ گفتم در بین همه مهمانان شتاب موج اندیشه او از همه بیشتر است...در حاشیه همین بحث با مظفر بحث دیگری هم با دوستی لبنانی داشتم. سیمایی روشن و جذاب داشت. از افراد حزب الله لبنان بود. آشنا می زد! بحث بر سر وضعیت ایران بود. نگران بود که مبادا نظام با مشکل رویارو شود. باور داشت آیه الله خامنه ای ولی فقیه و جانشین امام زمان است، هر چه ایشان بگوید حجت است. آشکار بود که مبنای او با مبنای مظفر فاصله ای بسیار داشت. گفتم: رفتار پلیس و نیروهای امنیتی ایران را می بینی؟ همه جای جهان پلیس برای متفرق کردن مردم، سپر در دست می گیرد، مردم هستند که به سوی پلیس یورش می برند. دیده ای پلیس ما سپر ندارد! با باتوم توی سر و صورت مردم می زند. چه کسی پاسخ خانواده هایی را می دهد، که جوانانشان برای راهپیمایی به خیابان آمدند و مدتی بعد جسد جوانشان را تحویل گرفتند؟ پاسخ زندانی شدن و آزار زندانیان را چه کسی می دهد؟ شرایط حجاریان و ماجرای حجاریان را برایش گفتم.گفتم:

اگر امام زمان خودش حکومت می کرد ، شاهد چنین اتفاق هایی بودیم؟ مگر عدالت جزو ارکان باور ما به عنوان شیعه نیست. عدالت است که به امامت معنا می دهد؟ 

در روز سیزده آبان ماه پلیس و نیروهای امنیتی اجازه شلیک نداشتند، فقط اجازه داشتند قایم مردم را بزنند. مثل همان افسر لعنتی که با باتوم توی صورت زن جوانی زد و برای همیشه یک نقطه ننگین را به نام پلیس ثبت کرد. پس پیداست که مسبب اقوای از مباشر است. گفتم ببین دوست عزیز، اگر عدالت را به عنوان مبنای ولایت نپذیریم و بر آن اصرار نکنیم، تردید نداشته باش که اساس دین در معرض مخاطره خواهد بود.

با خود می اندیشیدم: این دو مبنا را, عدالت و تبعیت را باید به درستی تبیین کرد...

جلسه آخر سمینار بود. گمان می کردم موزه ونگوگ تا ساعت ده شب باز ست. می توانم بعد از ساعت شش بروم. چنان نبود. با اینترنت بررسی کردم.  شش موزه تعطیل می شد. به رییس کنفرانس گفتم: اگر من موزه ونگوگ را نبینم، شب بی خواب می شوم به هم می ریزم... سریع از روبروی انجمن  پژوهشی که محل سمینار بود با تاکسی به موزه رفتم تا گرمی آفتابگردان ها و گندمزار های ونگوگ گرمم کند.... با خودم می گفتم : ما در جنبش سبز بایست توجه بیشتری به فرهنگ و اندیشه داشته باشیم.  کف دریاست سیاست های عالم!

اگر نتوانیم مبانی اندیشگی و فرهنگی جنبش سبز را به خوبی تبیین کنیم. دیگرانی که جنبش سبز را فرصتی برای تسویه حساب با اسلام و مسلمانی تلقی می کنند، چنین خواهند کرد.

وقتی مهندس موسوی  داوطلب نامزدی رساست جمهوری شد. محمد بهشتی گفت: مهندس موسوی هوای تازه است. گرچه آن هوای تازه و لطیف دچار سموم استبداد و تزویر شد. اما جنبش سبز گستره و ژرفایی پیدا کرد که اینده ای روشن را در برابر دید ما قرار می دهد. به شرط ان که راه را درست بشناسم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9:25  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

"آنچه امروزه اتفاق افتاده این است که حاشیه از متن فراتر رفته است و متن خیلی لاغر شده است. من فقط نمادین می‌گویم که در این حاشیه تعداد وسیعی از مدیران و روحانیون، بخشی از مراجع، چند رییس دولت و حتی رییس مجلس داریم. به این که نمی‌شود حاشیه گفت. این نقل مکان است. در چنین حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می‌مانند به دلیل عدم برخورداری از این حاشیه بزرگ، مجبورند در یک حالت پادگانی و فیزیکی به افراد معدودی تکیه بکنند و این همان چیزی است که به دلیل آن دچار کرختی اساسی جذام‌وار شده‌ایم."


کثرت اندیشه ها و نظرات، امام را آزرده و پریشان نمی کردگفتگو با مهندس میرحسین موسوی پیرامون منشور برادری چنین آغاز می شود:«وحدت» بخشی از رویکردی است که حضرت امام خمینی (س)از اول انقلاب تا آخر عمرشان به آن توجه می کردند.امام کاملا توجه داشتند که مهمترین سرمایه ما وحدت ملی هست و تلاش می کردند این وحدت در گسترده ترین شکل خودش وجود داشته باشد. مردم دور هم باشند. هیچ نوع متن مهمی از ایشان نمی بینیم که به این مساله تاکید نکرده باشند.

میر حسین، وحدت را همزاد قبول کثرت اندیشه های سیاسی و فکری در جامعه معرفی می کند و می گوید: کثرت اندیشه ها و نظرات، امام را آزرده و پریشان نمی کرد بلکه اینها را به عنوان نعمتی برای جمهوری اسلامی می دانست. به نظر من ، گاهی خود ایشان با مهر تاییدی که روی این مساله می نهادند اختلاف را به عنوان یک ضرورت مطرح می کردند که درخشنده ترین رفتار امام در این خصوص، رضایت کامل ایشان با تشکیل مجمع روحانیون مبارز است.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس بحران های دهه اول را بهانه محدود کردن فضای سیاسی از سوی حاکمیت نمی داند و اظهار می دارد: در عرف ملی و جهانی، رهبری کشوری که انقلاب کرده و درگیر آشوب های داخلی و جنگ خارجی است، باید به این سمت گرایش داشته باشد که اندیشه ها و افکار مختلف را در یک کانال قرار بدهد و سعی کند یک اندیشه در کشور حاکم باشد؛ ولی امام با تاکیدی که روی تشکیل مجمع روحانیون داشتند، نشان دادند که وجود مستقل دو گروه مجمع روحانیون و جامعه روحانیت مبارک بوده و این کثرت ضروری است.

مبادا به دلیل طرح تنگ نظرانه مباحث فقهی، مردم در حصاری قرار بگیرند که آزادی خود را از دست بدهندمهندس موسوی به فرازی از "منشور برادری" در خصوص باز بودن باب اجتهاد در نظام اسلامی اشاره کرده و خاطرنشان می سازد: امام توجه داشتند که مبادا تکیه بر نظام ارزشی اسلامی و مباحث تام فقهی، منجر به این شود که اندیشه های دیگر و حتی خود این اندیشه ها خفه بشوند و امکان بروز و ظهور پیدا نکنند. امام مدام تاکید می کردند که در زمینه های فقهی نظرات مختلفی گرداگرد مسائل گوناگون می‌تواند وجود داشته باشد.

" من به نظرم می آید که این موضع گیری ایشان که خیلی صریح و روشن است؛ تنها جنبه فقهی ندارد و متوجه فقها نیست بلکه بیش از فقها، به نظر من دغدغه مردم مد نظر امام است که مبادا به دلیل طرح مباحث تنگ نظرانه این بحث ها، مردم در حصاری قرار بگیرند که آزادی خود را از دست بدهند. امام در باب باز بودن باب اجتهاد درجمهوری اسلامی،می فرمایند: در مسائلی که ادعای اجماع هم شده است، اقوال مخالف وجود دارد. این مساله مهمی است.

یعنی یک مساله فقهی وجود دارد که تا الان علما روی آن اجماع کرده اند، بنابه فرمایش امام حتی در این مساله هم امکان اختلاف است. اگر دقت بکنیم ایشان معتقد به یک نوع تسامح و مدارا است. فضا را برای مجتهدها باز می کند تا بتوانند بر اساس مسائل و رویدادهای جدیدی که در فضای مدرن در حال رخ دادن است، نظر بدهند. حتی امام به مردم عادی که فقیه نیستند و به نظرات کارشناسی فقها رجوع می کنند، پیام داده که نسبت به مساله خیلی تنگ نگاه نکنند و بدانند که اندیشه های گوناگون راجع به آن وجود دارد."

تکیه بر تحجر یا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکندآخرین نخست وزیر معتقد است که «اسلامی که امام به آن اشاره دارد اسلامی است که دائم با مسائل گوناگون جامعه درگیر است و نظریاتش در حال تغییر و متناسب با شرایط جدید است و در حال پاسخ به آنها است.ایشان دنبال اجتهادی است که در برخورد با مسائل جدید و نو بتواند درک درستی از آن‌ها داشته باشد و به تبع مسائل جدید بتواند احکام متناسب با آن را ارائه کند. »اومی افزاید:«قرآن، اسلام و انقلاب واژه هایی هستند که معانی سیالی دارند که بر اساس مسائل مختلف معانی گوناگون پبدا می کنند و حوزوی آشنا به مسائل و روشنفکرها، مسولین، مجریان و مدیران که با اندیشه های امام جوش خورده اند با این نگاه می توانند مشکلات را حل کنند و گرنه یک حالت تنگ نظرانه همیشه حاکم خواهد بود.»

"حضرت امام در رابطه با تنگ نظری و تحجر - با توجه به بروز برخی مسایل -بارها صحبت کرده اند که شاید هنوز برخی از آن‌ها منتشر نشده باشد.ایشان توجه دارند که تکیه بر تحجر یا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکند.مواردی هست که امام اخطارهای شدیدی به برخی افراد دادند که ذهنیت تنگی داشتند و مواظب بودند که این مساله نظام را با بن بست مواجه نکند."

میرحسین موسوی از نتیجه این تفکر فقهی امام در حوزه آزادی بیان چنین برداشت می کند: اولین ویژگی این تفکر این است که خیلی راحت نمی شود افراد را تکفیر کرد و آنها را خارج از مدار دین به حساب آورد. نمی شود به اعتبار اینکه کسانی که مختصر اختلافی با نظرات رسمی در یک گروه یا جمعی دارند، به عنوان افرادی که مخالف دین و نظام هستند، قلمداد کرد و مورد حمله قرار داد. این تنگ نظری ها به نوعی بر روشنفکران اعمال شده و به نوعی دیگر بر فقها. امام این نگاه را مخالف وحدت بر سر منافع ملی می دانستند.

وحدت بر اساس خویشاندی سیاسی طرح نمی شودمهندس موسوی در ادامه این گفتگو تاکید دارد:«از نظر امام وحدت بر اساس خویشاندی سیاسی طرح نمی شود.در وحدت مورد تاکید امام، فامیل و دوست و آشنا به هم باج نمی دهند بلکه امام وحدت را به مولفه های منافع ملی و حیات طیبه نظام اسلامی بر می گردانند و همه جا به آن تاکید می کنند. بحث بر سر خدمت و ارزشهای بسیار اساسی و بنیادی است که کشور را برومند کند. منشور برادری حضرت امام، کاملا به مسائل حیاتی جامعه معطوف است. صلاح گروه های مختلف سیاسی، فقها، روحانیون، روشنفکرها و مردم است که روی آن فکر کنند و اندیشه های مختلف آنها بر اساس این پیام به هم پیوند بخورد. »

در ادامه این گفتوگو از مهندس موسوی پرسیدیم لحن حضرت امام در نامه به جریانات سیاسی موجود، خوش بینانه و خود این لحن ایشان وحدت بخش است.واقعیت چه بود؟ آیا فضای آن دوران اینگونه بود یا امام عمدا با این کار می خواهند به جامعه و گروه های سیاسی وحدت را القا نماید؟ پاسخ اما این چنین مهم بود: حقیقت این است که در آن شرایط که خود نامه هم به آن معطوف است، اختلاف هایی وجود داشت و جناح بندی هایی هم بروز کرده بود .

شخصیت ها در نهادهای موازی حضور داشتند که این نهادها به جناح مخصوص خودشان تعلق داشت. دفتر تبلیغات اسلامی در کنار سازمان تبلیغات اسلامی، انجمن اسلامی در کنار جامعه اسلامی و غیره وجود داشت. در نهادهای مختلف چنین تقسیم بندی وجود داشت. آنچه من در رابطه با حضرت امام دقت کرده ام ایشان در حوزه اقتصاد، معیشت، رفاه و ... ترجیح هایی داشت که من فکر می کنم با نظریات دولت خیلی نزدیک تر بود یعنی با جناحی که آن موقع سر کار بود.

وی می گوید :آنچه مهم است این است که هیچ کدام از این اختلاف ها، منجر به این نشد که در حلقه پیرامونی ایشان، افراد متعلق به جناح های مختلف حذف بشوند. همه اینها یکپارچه حضور داشتند.آقای عسگر اولادی بود، آقای مهدوی کنی بود، آقای موسوی خوئینی ها بود، آقای موسوی اردبیلی هم بود.این افراد همه در کنار امام بودند. بودن یک جناح در کنار امام به معنی حذف جناح دیگر نبود.

""من خیلی روی این مساله فکر کرده‌ام.احساسم بر این است این حلقه ها، واسط ارتباط امام با بخشی از قاعده جامعه بودند. یقینا افردای که از طریق آقای موسوی خوئینی ها - که امروز مورد اتهام و فحاشی قرار گرفته اند - به امام وصل می شدند؛ از طریق آقای مهدوی کنی نمی توانستند وصل بشوند. همان هایی که از طریق آقای مهدوی کنی به امام وصل می شدند و سخنان اینها از طریق ایشان به گوش امام می رسید یقینا نمی توانستند از طریق آقای موسوی خوئینی ها وصل شوند. این خودش یک روش خوبی بود.

برای همین ایشان در مقابل حذف هر کدام از این چهره ها در گرداگرد خودش به سختی مقاومت می کرد همه تا آخرین دم در کنار ایشان ماندند. حذف اینها، موجب اختلال می شد و این اختلافات را به بدنه اجتماعی می کشاند. حذف هر کدام از این چهره ها، به معنای حذف یک قاعده اجتماعی نبود، چرا که قاعده که حذف نمی شود؛ بلکه رابطه رهبری و بخشی از قاعده اجتماعی قطع می شد. به نظر می رسد این مساله غیر از اینکه بعد اعتقادی داشت، یک جنبه استراتژیک هم در ذهن امام داشت. ایشان هر کسی را که قصد خدمت داشت و نیت پاک داشت، در انقلاب اسلامی و نظام به نوعی مشارکت می داد. ""

امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به اندیشه های مختلف در سطح سیاسی بسیار کم شده استمهندس موسوی در این باره که شما در گذشته مسئولیت‌های خطیری داشتید. الان هم در عرصه سیاسی حضور فعال دارید و همیشه مسائل را رصد می کنید. پس از انقلاب همه استعداد های بالقوه تفرقه در کشور پررنگ می شود، آشوب های منطقه‌ای، نزاع های قومی، هجمه تهدید کننده دشمن خارجی، فشارهای اقتصادی؛ همه پیش‌نیازها برای اینکه جامعه دچار تشتت و تفرقه بشود، وجود داشت و شرایط سختی بر جامعه حاکم بود که نظام این فضا را مدیریت می کند. الان سی سال پس از انقلاب، نظام به شرایط خاصی گام نهاده است.

به نظر شما شرایط امروز خطیرتر است یا شرایط آن دوران؟خاطرنشان می کند:ما می توانیم از گذشته درس بگیریم اما دو تا موقعیت دشوار را به سختی می توان روی هم انداخت و با هم مقایسه کرد. ما آن موقع تازه انقلاب کرده بودیم و تازه از سلطه رژیمی درآمده و رو به نظام جدیدی آورده بودیم.

نظام سابق ریشه عمیق تاریخی داشت و اثر خود را در فرهنگ ، سیاست ، اجتما ع و ساختارهای حکومت گذاشته بود بعلاوه حرکتی که انقلاب آغاز کرده بود برخلاف نظم موجود جهانی تلقی می شد و بخاطر همین دشمنان زیادی در سطح جهان بود که مشکلات زیادی مثل کودتای نوژه، شورشها و حمله صدام برای ما به وجود آورده بودند. در سطح بین المللی هم حرکت های دیگری وجود داشت.آنچه در این شرایط به ما قدرت می بخشید، وحدت و همدلی بر گرداگرد یک ایدئولوژی بسیار پیشرفته، مترقی و به روز و یک نوع صیانت از این وحدت در مقابل امواج فتنه هایی که می توانست این وحدت را مورد حمله قرار بدهد، وجود داشت.

می می گوید :در حال حاضر یقینا خطرهای آن موقع را به آن شکل نداریم اما اینکه الان احساس می کنیم آسیب پذیرتر شده ایم، به نظر من عامل آن مشکلات داخلی است. زمان جنگ علی رغم همه مشکلات، احساس قدرت وصف ناپذیری می کردیم ولی الان چنین احساسی وجود ندارد.

به نظر من امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به اندیشه های مختلف در سطح سیاسی بسیار کم شده است. آن موقع مشکلات اگر چه بیشتر بود، تحمل و سعه صدر هم بیشتر بود. اندیشه های مختلفی که با هم اختلافاتی داشتند می توانستند در کنار هم کار بکنند ولی الان متاسفانه چنین حالتی وجود داشت.

ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده استنخست وزیر دوران دفاع مقدس در بخش دیگری از گفتگوی خود با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، در تبیین تفاوت های دهه اول و فضای فعلی کشور از حاکمیت ارزشهای بنیادی در آن دوران یاد کرد که همه را برای اجرای سالم قوانین بسیج کرده بود. وی اظهار داشت: « آن موقع اگر فساد اقتصادی مطرح می شد، سریع مورد توجه قرار می‌گرفت. کوچکترین فسادی، بزرگ دیده می شد.

اگر در سطح دولتی گفته می شد که ده هزار دلار گم شده و تکلیفش روشن نیست و مشخص نیست کجا هزینه شده، ممکن بود که منجر به سقوط دولت بشود. در حالی که الان بحث میلیاردها دلار هست ولی هیچکس حساسیت نشان نمی دهد. من نمی خواهم کسی را متهم بکنم اما اینها مسائلی را در کشور به وجود می آورد که ما را آسیب پذیرتر می کند. آن موقع دغدغه همه رسیدن به این مساله بود که همه مردم از نعمات و امکانات و از فرصت هایی که یک کشور و نظام می تواند داشته باشد، بهره‌مند بشوند و صادقانه این خدمات در اختیار همگان گذاشته بشود. بحث، بحث مردم بود.متاسفانه امروزه این ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده است.»

میرحسین موسوی به هدفمند کردن یارانه ها اشاره کرد و گفت: من مجبورم به نکته ای اشاره کنم. همین لایحه هدفمند کردن یارانه ها اگر اول انقلاب بود به این شکل طرح نمی شد. اصل این لایحه چیز بدی نیست. اما اینکه ما بیاییم از یک طرف حذف یارانه ها را مطرح کنیم و بنزین را گران نماییم و از سوی دیگر بودجه مترو داده نشود. از یک طرف امور مردم به دلیل بهای سنگین بنزین مختل شود و از طرف دیگر به تامین وسایل حمل و نقل عمومی اهمیت ندهیم، برای مردم مشکل ایجاد می کند.

همه زندگی و شغل و درآمد ملت به رفت و آمد بستگی دارد. اگر ما حمل و نقل را گسترش داده باشیم این گرانی بنزین بار زیادی را روی هزینه های خانوار وارد نمی کند. اما اگر به دلیل وجود پاره‌ای از مسایل بین دولت و شهرداری، ارز مورد نیاز مترو تامین نشود و در حالی هدفمند شدن یارانه ها تصویب شود که مشکلات زیادی -مثل قرار داشتن مترو در بدترین شرایط تامین بودجه- وجود داشته باشد، چوب این مسائل را مردم می خورند.

وی تاکید می کند که لایحه هدفمند کردن یارانه ها اگر خوب اجرا بشود، دولت کارآمدی داشته باشد و از همه نیروها خوب استفاده کند و مشکلات مردم را حل کند ، ممکن است به کشور کمک کند. اما اگر اینگونه نشود، خداوند با هیچ کسی عهد و پیمان نبسته است. اگر داد مردم را دربیاورند، آنان را در برابر دولت قرار می‌دهند. »

دهه اول انقلاب یک نوستالوژی ملی است هنوز هم ذائقه آن در دل مردم مانده استوی با بیان اینکه حتی در شرایط جنگی افکار عمومی اجازه اظهارات متناقض و سیاست های دوگانه به دولت نمی دادند، گفت: اینکه یک نفر از یک طرف حرفهایی بزند و از طرف دیگر کارهایی بکند که پاسخی برای اعمال خود نداشته باشد، اشتباه است. الان ما جنین چیزهایی را زیاد داریم. این مساله ما را آسیب پذیر تر می کند و مشکلات ما را زیاد خواهد کرد.نخست‌وزیر دوران امام از دهه اول به عنوان یک نوستالوژی یاد می کند و اظهار می دارد: این حسی که در سطح ملی به دهه اول انقلاب وجود دارد، ناشی از این است که در شرایط آن دوران چون مردم می‌دانستند که همه توان نظام و دست اندرکاران در خدمت حل کردن مشکلات آنان است اگر جایی هم کم و کسری می دیدند، تحمل بالایی داشتند. می آمدند پشت سر دولت قرار می گرفتند.

« مردم با کم و کسری های کشور که خیلی زیاد هم بود و ناشی از فقر و جنگ و انفجار کشتی های نفتی، خطوط انتقال گاز و محدودیت های واردات و صادرات بود، می ساختند. مشکلات را حس می کردند ولی فریادشان بلند نمی شد. چون می دانستند که هم خودشان، هم کسانی که در خدمتشان هستند برای حل این مساله تمام توان خود را به کار گرفته اند. برای همین با یک همکاری وسیع و صبر بزرگ در سطح ملی روبرو بودیم که هم اختلافات را از بین می برد، هم مشکلات را حل می کرد و هم پشتوانه قوی برای نیروهای رزمنده ما در جبهه بود.

در چنین شرایطی که کمبودهایی وجود داشت، مردم بچه های خود را به جبهه می فرستادند و طلاهای خود را به دولت می بخشیدند تا بلکه بخشی از هزینه های جنگی را تامین بکنند. این مساله احساسی از امنیت و آرامش را در کشور ایجاد می کرد که هنوز هم ذائقه و سابقه اش در جامعه مقداری مانده است. الان متاسفانه چنین چیزهایی نیست.

اجرای متوازن قانون اساسی همه را دور یک میثاق ملی جمع می کندمهندس موسوی در پاسخ به این پرسش که اصولی که بر آنها باید وحدت کرد چیست؟ چگونه باید وحدت را تعریف کرد؟ به نظر می‌رسد در مفاهیم اساسی مانند منافع ملی یک تعریف واحد مورد قبول و اجماع نیست. چرا؟ می گوید:به این دلیل که توجهی به قانون اساسی نداریم.در متن قانون اساسی همه مسائل بصورت متوازن در مطرح شده است و نمی شود ما بخشی را برجسته نگاه کنیم و بخش دیگر را کم رنگ ببینیم. الان جناح ها و مسئولان مختلف به مذاقشان خوش می آید که تکه ای را برجسته کنند و تکه دیگر را ضعیف نمایند؛ این درست نیست.

اینها بخش های به هم پیوسته است. مخصوصا بخش مربوط به آزادی ها (آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی عقیده ... )،شوراها، اصل عدم تجسس، مساله زبان های قومیت های و آموزش آنها و ...، اینها هیچ خطری را برای کشور ایجاد نمی کنند بلکه وحدت بخش هستند. بنده نوعی نمی توانم با سلیقه خود بگویم که اجرا یا عدم اجرای این اصل، صلاح نیست.

" توجه کنید که در زمان جنگ در کشورهای مختلف، انتخابات یا انجام نمی شود و یا بسیار تصنعی برگزار می گردد. در زمینه اجرای قانون مشکل پیدا می شود اما در تمام دوران جنگ ما باوجود همه بحران ها و مشکلات وسیعی که بود «انتخابات» ها علی رغم هزینه هایی که داشت، پشت سر هم انجام شد و نظام به قوت خود باقی ماند. کسی به ذهنش نرسید که کار دیگری بکند.تنها موردی که تاخیر انداخته شد، اجرای قانون شوراها بود. دلیل آن هم نظریات مختلف مسوولان بود وآن زمان من اعتقاد داشتم برای عدم تمرکز دولت قانون شورا یکی از مهمترین راهکارهای ممکن است.

برخی مخالف این بودند می گفتند زمان جنگ احتمال دارد مشکلات اساسی در برخی از مناطق خصوصا مناطق مرزی داشته باشیم. ما در دولت اقدام کردیم قانون را به مجلس بردیم و زمانی هم برای انتخابات شوراها معین کردیم. در آستانه انتخابات، عده‌ای از استاندارها به امام نامه نوشتند که این مساله به تاخیر انداخته شود. حضرت امام ملاحضه کردند. بعد در جلسه روسای سه قوه تصمیم بر این شد که انتخابات به بعد از جنگ وانهاده شود.بحث این بود که ما همه اصول را پیاده کنیم ولی الان این اعتقاد زیاد وجود ندارد. برخی اصول پررنگ شده و برخی اصلا کنار گذاشته شده اند. عدم اجرای درست قانون می تواند یکی از عوامل تفرقه باشد و از سوی دیگر اجرای متوازن آن می تواند همه را دور یک میثاق ملی جمع کند ."

شکستن پی در پی نهادها یا تخریب قوانین بویژه قانون اساسی حلال مشکلات ما نیستاز مهندس موسوی پرسیدیم شما می فرمایید که اگر همه اصول قانون ساسی بصورت متوازن نگریسته و عمل شود، بخش بزرگی از این مشکلات حل می شود.آیا احساس نمی کنید که قرائت از برخی از اصول قانون اساسی آنقدر فربه هستند که اصول دیگر را به خودی خود کم رنگ می کنند؛ بطوری که مفسران و مجریان آن اصول را خیلی مورد توجه قرار می دهند و متوجه اصول مهم دیگر نمی شوند؟ همین امر باعث شده است که برخی از لزوم بازنگری در قانون اساسی سخن به میان آورند.

وی پاسخ داد :مشکلاتی در جامعه داریم که بخشی از آن به میراث های ما بر می گردد.رفتار، علایق و کردار سیاسی ما بیش از شکل و ظاهر قانون اساسی درموضع گیری های نظام ما موثر واقع شده است و گرنه ما در جهان کشورهایی داریم که از نظر شکلی و محتوایی جوامعی کاملا دموکرات و باز هستند اما وقتی به قانون اساسی آنها توجه می کنیم و به رویه هایی که باید به آن رجوع کنند، نگاه می کنیم، می بینم که خشک تر از قانون اساسی ما در آن کشورها وجود دارد ولی رویه هایی که برای نهادینه کردن مردم سالاری در آن کشورها استقرار پیدا کرده، منجر به این شده که تفسیر آن چارچوب های خشک سنتی، مشکلی برای دموکراسی و آزادی به وجود نمی آورد. نمونه اش چند کشور اروپایی که اگر نگاه بکنید اصول بسیار سنتی مبتنی بر نظام شاهنشاهی در آن هست.

وی اضافه می کند : شکستن پی در پی نهادها یا تخریب قوانین بخصوص قانون اساسی حلال مشکلات ما نیست. این خودش می تواند یک نوع آشوب و آشفتگی را در کشور ایجاد کند. توجه به مسائل اجتماعی-سیاسی ریشه داری که در تاریخ کشور و فرهنگ ما وجود دارد، مهم است. مخصوصا اگر ما دقت بکنیم که خود قانون اساسی نیست که در حقیقت این مساله را ایجاد می کند بلکه نوع تلقی از قانون است که با تکیه بر نیروهای اجتماعی و فرهنگی به این مشکلات عمق می بخشد.

یک ذهنیت نقاد مردمی که نسبت به سرنوشت خود حساس هست، با استفاده از تمام فرصت ها برای جمع شدن بر اصول قانون اساسی می تواند به ما مجال دهد که ما تفسیرهای متعالی تر این قانون را اجرا نماییم. البته قانون اساسی هم وحی آسمانی نیست و بر اساس مقتضیانت زمان می تواند در چارچوب پیش بینی شده مورد تجدید نظر قرار بگیرد.

مهندس موسوی تاکید دارد :من مشکل را بیش از آنچه که فربه بودن یک اصل و سنگینی بر اصل های دیگر ببینم در برخی از سنت های اجتماعی فرهنگی می بینم که با رویه های نادرست انباشت شده در طول تاریخ و ایجاد رویه های غلط جدید، به نوعی به کرختی رسیده است. کرختی تنها به حکومت مربوط نیست. به کسانی که شهروند عادی هستند هم مربوط می شود. البته من نقش تربیتی حاکمیت در فرهنگ پذیری جامعه و آشنایی آنها با حقوق خود را خیلی موثر می دانم. وقتی حضرت امام بر می تابید که افکار و اندیشه های مختلفی وجود داشته باشند، این خودش در فرهنگ جامعه تاثیر زیاد می گذاشت. امام دائم به ملاک ها و معیارهای جمعی در تصمصم گیری ها برمی گشت.

اگر در یک نظام، مردم برایشان عادی باشد که حقوقشان پایمال بشود و آنها چیزی نگویند آن نظام بسوی دیکتاتوری و خشونت سیر می کند
مهندس موسوی در ادامه با بیان اینکه شیوه تفسیر حاکمیت در رابطه با قانون اساسی از یک سو اهمیت فوق العاده ای دارد و در سوی دیگر، سمت گیری مردم و روشنفکرها هم اهمیت زیادی دارد.امام حق را گرفتنی می دانند.آزادی را گرفتنی می دانند.آزادی را جزو حقوقی می دانند که باید مردم باید دنبال بکنند و به از دست دادن ارزشهای بنیادی تن در ندهند.این برای ما یک اصل است. اگر در یک نظام، مردم برایشان عادی باشد که حقوقشان پایمال بشود و آنها چیزی نگویند؛ آن نظام بسوی دیکتاتوری و خشونت سیر می کند.

اینجاست که نقش مطبوعات، رسانه ها، روشنفکران، مردم، ادبیات سیاسی و فرهنگی اهمیت پیدا می کند.گفت:البته همه نظام ها با این مساله روبرو هستند. در کشورهایی که جامعه کمی به پختگی رسیده است، یک ذره محدودیت که در برابر حقوق مردم ایجاد می شود، بلافاصله موج اعتراض ایجاد می شود و این کار نهادینه شده است.

وی می گوید :ما از دوران مشروطیت قدم های زیادی پیش گذاشتیم.وضعیت امروز ما نه با دوران مشروطیت و نه با سی سال پیش قابل مقایسه نیست.قدم هایی پیش گذاشتیم اما اینکه بگوییم این راه در نقطه ای به پایان رسیده و مردم بروند در خانه خود بخوابند و هیچ خواسته ای نداشته باشند و مساله خوبخود حل بشود، اشتباه است. مطالبه مردم از حاکمیت و تفسیر روشن اندیشانه حاکمیت از قانون اساسی به نحوی که به ملت کمک کند، راه حل مشکلات است.

بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پیمانهای چند میلیارد دلاری به سپاه نه نفع کلیت نظام است و نه به نفع سپاه نخست وزیر دوران دفاع مقدس تاکید می کند :«حساسیت شدیدی در فرامین حضرت امام نسبت به مسائل مالی بود.یک زمانی در کشور این بحث آغاز شد که نیروهای مسلح نیاز مالی دارند و باید وارد فعالیت های تجاری شوند.من مخالف بودم و اعتقاد داشتم که این مساله کشور را با مسائل مختلفی روبرو می کند. می گفتند نیروی نظامی می خواهد کار عمرانی بکند. من گفتم نیروی نظامی که در پی آن باشد که که قیمت دلار چند است دیگر به وظایف خود عمل نمی کند و فساد هم ایجاد می کند.

استدلال آنها این بود که در قانون اساسی اصولی داریم که در زمان صلح، ارتش و سپاه می توانند در سازندگی کشور کار کنند. من گفتم، بله در حد خود می توانند این کار را بکنند بدون اینکه از انجام وظایف خود جدا شوند و نیازی نیست که در مسائل مالی وارد شوند. نیازهای مالی آن‌ها باید در دولت و وزارت دفاع حل و فصل بشود. بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پیمانهای چند میلیارد دلاری به سپاه نه به نفع اقتصاد کشور است و نه به نفع سپاه و نه نفع کلیت نظام. این رویکرد به تنهایی میتواند کشور را در معرض خطر قرار دهد.

وی می افزاید : در سه چهار سال اخیر اینگونه مسائل ابعاد وسیع تری پیدا کرده است . توسعه موسسات پولی عجیب و غریب هم در میان نیروهای نظامی و انتظامی مشکل ایجاد کرده و هم در میان مردم. فکر نکنیم که سپاهی عزیزی که در مرزهای کشور شهید می شود، نفعی از این برده است. خیر، این فعالیت اقتصادی برای خود شبکه ای ایجاد کرده که این شبکه، شبکه اقتصادی صرف نیست مقاصد سیاسی هم دارد و این به نفع کشور نیست. حضرت امام این مساله را بارها مطرح کرده است، اگر به آن عمل می کردیم به اینجا نمی رسیدیم. »

هستند کسانی که نان خود را از راه دروغ و تهمت می خورندمهندس موسوی در این باره که امام در نامه خود از واسطه هایی سخن می گوید که القای بدبینی می کنند و توصیه موکد دارند که از اینها پرهیز شود.اینها کی هستند؟ چکار می کنند؟ می گوید :هستند کسانی که نان خود را از این راه می خورند.واقعا من نمی دانم دین و ایمان دارند یا نه.الان فضای تهمت خیلی رواج دارد.ما افرادی داریم که اگر پرونده هایشان با نگاه امام گشوده شود پرونده های بسیار آلوده ای دارند. اینها آمدند یکدفعه یک حرکت عظیم مردمی را می گویند که به منافقین ارتباط دارند و ... .

اینها همان کسانی هستند که آتش بیار معرکه هستند و نفع خودشان برای رو نشدن پرونده هایشان در این است که دائم این اختلافات را در کشور به هم بزنند و بدبینی ایجاد کنند. در حالی که به سود همه هست که حقوق مردم را بشناسند و خوش بینی ایجاد کنند. اینکه یک عده ای این وسط بیافتند و بگویند این با بیگانه ارتباط دارد و ... این کار بزرگ کردن بیگانه است اگر بیگانه ها اینقدر بزرگ هستند که می توانند اینهمه آدم را به صحنه بیاورند که ما باید دستهایمان را ببریم بالا و از کل انقلاب اسلامی استعفا بدهیم.

مهندس موسوی در پاسخ به پرسش که این فضای بد بینی را چه کسانی می سازند؟ می گوید :یقینا یک عده از ساختن فضای بدبینی سود سیاسی می برند و عده ای دیگر سود شخصی.مشهور بود که کسی در حضور حضرت امام واقعا جرات اینکه از دیگری غیبت کند و جوسازی و بدگویی بکند، نداشت.ایشان در همان جا جواب تندی می داد. بنده مواردی شاهد بودم که امام در برابر این مسائل تند می شد. این اثر جانبی در جامعه داشت. اینکه باید مراقب کسانی که آتش بیار معرکه هستند و فضا را آلوده می کنند، بود.

از او پرسیدیم که امروزه عده ای بر ضرورت وحدت تاکید می کنند و گروهی با مساله وحدت مخالفت می کنند. مسائلی از سوی برخی از افراد مطرح می شود می گویند اول محاکمه بعدا وحدت و از این قبیل. شما این را چگونه می بینید؟.مهندس موسوی پاسخ داد: جنگ سیاسی و قدرت طلبی است. در این میان آنچه مطرح نیست، معنای وحدت است. یک عده ای نفعشان بر این است که در این کشور اختلاف باشد و دایره نظام و متن نظام روز به روز تنگ تر و لاغرتر بشود.

امام سعی می کرد که متن واقعی انقلاب و جامعه غنی باشد. بزرگترین حجم را داشته باشد و حاشیه، کوچکترین حجم ممکن را داشته باشد. موقعی که در وصیت نامه سفارش می کنند که کسانی که از انقلاب بریدند، بازگردند؛ نشان می دهد که حتی آن حاشیه کوچک را هم بر نمی‌تابند. می خواهند همه در دریای وحدت قرار بگیرند.

امروز حاشیه نظام از متن پررنگ تر شده استمهندس موسوی در ادامه با بیان اینکه امروزه حاشیه نظام از متن فراتر رفته است می گوید :آنچه امروزه اتفاق افتاده این است که حاشیه از متن فراتر رفته است و متن خیلی لاغر شده است.من فقط نمادین می گویم که در این حاشیه تعداد وسیعی از مدیران و روحانیون، بخشی از مراجع، چند رییس دولت و حتی رییس مجلس داریم. به این که نمی شود حاشیه گفت. این نقل مکان است. در چنین حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می مانند به دلیل عدم برخورداری از این حاشیه بزرگ، مجبورند در یک حالت پادگانی و فیزیکی به افراد معدودی تکیه بکنند و این همان چیزی است که به نفع کشور ما نیست.

وی افزاید : مصلحت کشور این است که آن فضایی که به عنوان غیر خودی برای خود تعریف می کنند، در کوچکترین سطح و اندکترین وجه ممکن باشد. اگر غیر از این باشد، باید در رفتار خود شک کنیم. نمی شود که در کشور هزاران هزار مدیر برجسته ای که خدمت کرده اند همه را کنار بگذاریم و به حاشیه ملحق بکنیم.

"الان یک عده ای کشف کرده اند که موسوی خوئینی ها توده ای است یعنی همین شخصی که شاگرد امام است.می گویند گروه فرقان پیش ایشان درس خوانده اند.اگر اینجوری باشد فکر می کنم ما در نظام یک نفر را نمی توانیم پیدا کنیم که با این و آن ارتباط نداشته باشد.وقتی ما مسائل را به این اندازه تقلیل می دهیم این نشان بیماری است که در جامعه ما گسترش پیدا کرده است. همه باید نگران باشیم."

وی مثال دیگری هم می زند که این مساله بسیار مهمی است که ما یک همایش دوسالانه کاریکاتور بگذاریم و بیش از صد نفر از بهترین کاریکاتوریست ها اعلام کنند که ما در این دوسالانه شرکت نمی کنیم.این اتفاق بزرگی است.ما اگر این را علامت بگیریم، مشکلات را حل می کنیم.علامت ها همیشه در کلان جامعه نیست اگر در بخشی از جامعه آنها را ببینیم ، می توانیم به حل مشکلات برسیم. اینکه بیشتر سینمایی های، نویسنده ها، نقاش ها و ... در حاشیه قرار می گیرند، این علامت خطر برای کشور است.

مادچار کرختی جذام‌وار شده ایممهندس موسوی در ادامه در توصیف اوضاع امروز به این نکته اشاره می کند که ما دچار کرختی جذام‌وار شده ایم او سپس توضیح می دهد :ما دچار کرختی جذام‌وار شده ایم. یک یخش هایی از بدنه‌ی انقلاب جدا می شود و متوجه نمی شویم. این وضعیتی است که ما الان متاسفانه داریم و نگرانی امام در منشور برادری توجه به این قضیه است که حساسیت ها را در اوج خودش در میان نیروهای مسوول حفظ کنند.

"در اوایل سال 58 چند نفر از هند آمدند و خواهان حضور گروهی در آن جا جهت معرفی انقلاب اسلامی شدند.بنده از طرف شهید بهشتی مامور شدم که پس انتخاب چند نفر به هند رفتیم. یک روز که روی پله های مسجد جامع دهلی نشسته بودیم دیدم کنار من یک جذامی نشسته است که قسمتی از انگشتان و پاهایش افتاده است از یک دوست هندی پرسیدم که چرا اینجوری شده؟ گفت، بدن این فرد کرخت است . وقتی تکه تکه می افتد شخص متوجه نمی شود. ما دچار کرختی اساسی جذام‌وار شده ایم. وقتی می بینیم افرادی که برای نظام دل می سوزانند و چیزی از نظام نمی خواهند و حرفشان هم بازگشت به قانون اساسی و اصول است و ما راحت آنها را مورد هتاکی قرار می دهیم و حتی مثلا به آقای کروبی حمله فیزیکی می کنیم ، باید بدانیم که یک کرختی اساسی پیدا کرده ایم."

وی در پاسخ به این پرسش که آنچه از خاطرات امام و یاران ایشان از دهه اول بر می آید ، این تصویر را ایجاد می کند که آزادی سوال و انتقاد و مخالفت با نظرات دیگران و ایشان در آن زمان معمول بوده است، چرا امام که خود نظریه پرداز ولایت فقیه بودند، مساله تمکین مطلق را در این موارد مطرح نمی‌کردند؟ هم می گوید : البته در آن دروان به دلیل محبوبیت امام، مخالفت با ایشان یک نوع بدبینی نسبت به شخص در جامعه ایجاد می کرد اما این مانع از آن نبود که افراد و نهادهای مختلف ار جمله مجلس نظر خود را اعلام نکنند. من افراد مختلفی را یادم هست که حرفهای درشتی هم در رابطه با امام زده بودند و فکر نمی کردند به نظر امام رسیده است. بعدا فهمیده بودند و از ایشان وقت خواسته بودند و ایشان بلافاصله وقت داده بود. این مساله در سطح جامعه هم انعکاس پیدا می کرد.

تحمل، مدارا و آزاداندیشی بخشی از اعتقادات دینی ما است که هیچ نوع تناقضی با مساله قانون اساسی ندارد بلکه قانون اساسی در همه جا به این مساله تاکید کرده است. البته بیم آن هست یک موقع اجماعی پیش آید که به دلیل ناکارآمدی و بدعمل کردن ما، مردم در هیچ موردی را قبول نکنند. من فکر نمی کنم در اصل آن چیزی که انقلاب برای آن اتفاق افتاد، مشکلی باشد.مشکل در عملکرد ما است.گر زمانی مردم تصمیم جمعی و اجماعی بگیرند در برابر موج آن نمی شود ایستاد.

به نفع کشور است که بر سر یک امر مهم و بنیادی بنام قانون اساسی اجماع کنیممهندس موسوی در پایان این گفتگو ابراز می دارد :آنچه من مطرح می کنم از نظر سیاسی به عنوان یک فرد کوچک که مختصر آشنایی با وضع کشور دارم این است، به نفع کشور ما است که بر سر یک امر مهم و بنیادی بنام قانون اساسی اجماع کنیم.ممکن است بنده و شما عقاید متفرع و مختلفی داشته باشیم ولی لازم است که بر همین قانون اجماع بکنیم و مشکلات را حل کنیم و از این تفرق بیرون آییم و اصلاحات خوبی را در کشور انجام بدهیم . من این را بهترین مساله برای اجماع می دانم .

خود قانون اساسی هم وحی نیست و اگر لازم باشد میتواند اصول آن مورد تجدید نظر قرار گیرد همانطور که در سال 68 اینچنین شد .ما اگر این اجماع را داشته باشیم، در فضایی که حضرت امام در این منشور می فرمایند، قضیه بگونه ای خواهد بود که باز هم مردم مدافع ارزشهای اسلامی خواهند بود. اگر مشکلات حل شود مردم دنبال حاکمان می آیند ولی اگر ببینند که آنها را بدبخت تر می کنند، فشار بیشتر می کنند، مشکلات را زیاد می کنند؛ به نظر من اصلا نمی شود روی آن حساب کرد.

وی می گوید :اینکه به مردم بگوییم علی رغم همه بدی ها و ضعف ها و فساد ها پشت حاکمیت بایستید؛ این جوانمردانه نیست. نظام باید مشکلات همه مردم را حل کند یا اینکه در جاهایی که نمی تواند کاری بکند، مردم را قانع سازد.از تکنولوژی هسته ای تا سیاست های اقتصادی و کارآمدی.مردم از این نظام انتظار دارند.

سخن پایانی مهندس موسوی هم یک توصیه و هشدار بود : مردمی که در انقلاب به صحنه آمدند یقینا برای این تحمل اینهمه مشکل نیامدند.آنها آمده بودند تا به رفاه و آزادی برسند.اگر درست عمل نکنیم این فضا از دست می رود نه اینکه ما می خواهیم از دست برود، خودش می رود.حکومت باید مشکلات مردم را حل کند.مثل دفاع مقدس که اگر مردم نبودند دشمنان می آمدند کشور را می گرفتند. آنها که دیگر چرتکه نمی انداختد که اینها مسلمان هستند و باید مراعات کنیم. مشکلات کشور همچنین شکلی دارد اگر دولت در مسائل مختلف کارآمد نباشد مردم برنمی تابند و اعتراض می کنند. عدم کار آمدی به طور قطع به سلب مشروعیت نظام ختم می شود.

برگرفته از: پایگاه جماران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9:11  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

ایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران، 21 سال پس از صدور منشور برادری از سوی امام خمینی، به سراغ برخی از یاران امام رفته‌ است تا از «وحدت» و «اختلاف» بپرسد و چاره چالش‌های فراروی وحدت ملی و امنیت سیاسی را از آن‌ها بخواهد. در نشستی دو ساعته با میرحسین موسوی‌، او بارها از قانون‌اساسی به عنوان میثاق ملی و نماد وحدت یاد کرده و تفسیر نامتوازن آن را مهمترین عامل تفرقه دانسته است. با آخرین نخست وزیر در طبقه هفتم ساختمان صبا گفتگو کردیم، بنایی که به همراه چند بنای معروف دیگر، حاصل معماری مهندس هنرمند است.

مي‌توانيد از لينك‌هاي زير فيلم مصاحبه را مشاهده يا با لينك مستقيم دريافت كنيد:

مشاهده مصاحبه در يوتيوب :
 مشاهده قسمت اول
 مشاهده قسمت دوم
 مشاهده قسمت سوم

دانلود با لينك مستقيم:
 دانلود مصاحبه با كيفيت عالي با فرمت avi با لينك مستقيم
 دانلود مصاحبه با كيفيت معمولي با فرمت flv با لينك مستقيم
 دانلود مصاحبه با كيفيت پايين با فرمت 3gp (نسخه بلوتوث) با لينك مستقيم
 دانلود فايل صوتي با فرمت mp3 با لينك مستقيم

لينك كمكي از سايت كيپ تيوب (در صورتي كه لينك‌هاي فوق كار نكرد):
 دانلود قسمت اول در چهر فرمت از سايت كيپ تيوب
 دانلود قسمت دوم در چهر فرمت از سايت كيپ تيوب
 دانلود قسمت سوم در چهر فرمت از سايت كيپ تيوب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 3:0  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 3:0  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

سبز سبزم ریشه دارم
من درختی استوارم

سبز سبزم ریشه دارم
در زمستان هم بهارم

 تیتراژ پایانی  سریال خانه ی سبز :

download link

----------------------------------------------------------------------------------------

نحوه ی دانلود : روی لینک کلیک کرده سپس روی save کلیک کنید .

شور و عشق و شادیم را
از خدایم هدیه دارم

هرچه هستم هرچه باشم
چشمه ام پاکم زلالم

سبد سبد ستاره
از آسمون می باره

تو قلب پاک گلدون
بهار خونه داره

بیا بیا دوباره
چشام به انتظاره

بارون داره میباری
بوی تو رو میاره…
1246716545
یا حسین!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22:46  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 

جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه شیراز بیانیهای پیرامون حوادث 13 آبان 88 به این شرح صادر کردهاند:

آبان امسال با رنگ و بویی متفاوت از هر سال آغاز شد و به پایان رسید. آنچه در تمامی این سال ها حاکمیت بر آن تاکید داشته، وجه ضد استکباری و ضد استعماری این مراسم بوده تا وجه ضد استبدادی آن. اما امسال مردم این سرزمین با توجه به وقایع بعد از انتخابات از این فرصت که امام خمینی (ره) برای آن ها فراهم آورده بود برای فریاد زدن مظالمی استفاده کردند که به ایشان رفته بود. مگر فلسفه جمهوری اسلامی بر همین قرار نگرفته بود؟!

امروز در حالی به حوادث 13 آبان 58 می نگریم که معماران و صاحبان اصلی آن تحت شدیدترین هجمه ها قرار دارند. آن ها را متهم به رابطه با آمریکا می کنند و خود بر سر میز مذاکره با آنان می نشینند. مردمی که تنها سلاح آن ها بغض فروخورده و فریادی در گلوست را متهم به اغتشاشگری می کنند و خود با باتوم و چماق و زنجیر به جان مردم بی پناه می افتند. ما را چه شده؟! حکومتی که داعیه دار عدل علی است را چه شده؟!

مگر علی نبود که به مالک زنهار داد مبادا مردم از سخن گفتن مستقیم با تو در هراس باشند. مگر علی نبود که در دادگاهِ شکایت مردی یهودی از او، سعی در ناشناخته ماندن خود کرد مبادا حقی ناحق شود. گویا سخن او را فراموش کرده اند که مردم هم بر حکومت حقی دارند و شاید حق و سهم مردم از حکومت را تنها چماق و باتوم و زنجیر و هتک حرمت پنداشته اند. هیهات من الذله. فرزندانی که امروز در بازداشتگاه ها و زندانها به جرم راهپیمایی در 13 آبان دربندند فرزندان همان پدران و مادرانی اند که روزهای انقلاب در خیابان ها بودند و آنچه و آنکه را خود می خواستند بر مسند حکومت نشاندند اما آیا باور می کردند که سه دهه بعد تمام تلاش آن ها برای رهایی از زور و استبداد را نادیده بگیرند و با همان زبان با آن ها سخن بگویند؟

امسال در دانشگاه شیراز در مراسم 13 آبان فاجعه ای به وقوع پیوست که تصور آن در ذهن هر انسانی به سختی ممکن است. حمله وحشیانه نیروهای لباس شخصی که در پناه نیروی انتظامی بودند شنیع ترین بی حرمتی ها را رقم زد. جالب اینجاست در حالی تشکل های دست نشانده از حمله کنندگان به عنوان عده ای از مردم که به مقدساتشان توهین شده! نام می برند که آن ها مسلح به گاز اشک آور، باتوم و انواع سلاح های سرد بودند.

آیا مضحک نیست که تجمع عده ای از دانشجویان در صحن دانشگاه به سرویس های جاسوسی آمریکا و اسرائیل نسبت داده می شود و حمله وحشیانه گروهی چماق دارِ گازاشک آور پراکن! که در پناه نیروی انتظامی یورش ویرانگر خود را سامان می دهند، خودجوش و بدون برنامه تلقی می گردد؟ چگونه است که از برخورد با دانشجویان بی پناه سخن به میان آورده می شود و هیچ صحبتی از کشف و مجازات عاملین این فاجعه به میان آورده نمی شود؟ آیا وظیفه مامورین انتظامات و حراست در دانشگاه تنها ترساندن دانشجویان است؟

پس مسئولیت حراست از دانشجو و حریم مقدس دانشگاه به عهده کیست؟ آیا دوربین های امنیتی مخفی و غیر مخفی در دانشگاه تنها برای اعمال فشار و شناسایی دانشجویان قرار داده شده؟ فیلم های این دوربین ها خود رسوا خواهد کرد هر که در او غش باشد. مسئولین دانشگاه که با نیرنگ و دروغ دانشجویان را فرزندان خود می نامند اما در عمل به هر بهانه واهی به اعمال زور و فشار بر دانشجویان می پردازند کجا بودند زمانی که عده ای از خدا بی خبر بر سر دختران و پسران بی پناه می کوبیدند؟ اینان صحبت از بی قانونی می کنند حال آن که چشم خود را بر روی اصول و حقوق مصرح مردم در قانون اساسی بسته اند. احکام بی شرمانه دادگاه های نمایشی را عین قانون می دانند و اگر حکمی در دادگاه بر علیه آن ها صادر شود آن را بی قانونی می شمارند. بی شرمی و وقاحت تا به کجا؟

بیانیه پر از نیرنگ و دروغ تشکل های معلوم الحال و دست نشانده به خوبی نشان از این واقعیت دارد که این گروه با آگاهی از عملکرد خود سعی در فرافکنی داشته تا شاید اذهان دانشجویان را از عملکرد ننگین خود منحرف کنند. اما دریغ از این که حنای آن ها دیگر رنگی ندارد و تهدید و ارعاب آن ها دیر زمانی است که اثر خود را از دست داده.

متعاقب حوادث فوق الذکر اعلام می داریم که ما دانشجویان دانشگاه شیراز خواستارِ: 1- آزادی بی قید وشرط گروگان گرفته شدگان روز 13 آبان در دانشگاه، 2- برخورد قاطع با مسببین حمله به کوی دانشگاه، 3- ارائه تضمین از سوی مقامات استان و دانشگاه مبنی بر عدم تکرار فجایعی این چنینی در آینده، 4- دلجویی و پی گیری وضعیت آسیب دیدگان در وقایع اخیر، و در نهایت 5- پاسخگویی مسئولین دانشگاه نسبت به حوادث اخیر؛ هستیم و ذره ای از خواسته های خود عقب نخواهیم نشست

برگرفته از موج سبز آزادی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:27  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   | 


صبح آرام بود و هنوز کسی گمان نمیکرد که این دانشگاه آرام بعد از ظهر آماج یکی از وحشیانهترین حملات از سوی نیروهایی باشد که به جای حفاظت از جان و مال مردم، دفاع از ارزشهایی موهوم را بهانه کردهاند.

موج سبز آزادی: حوالی ساعت 10 صبح بود که اندک اندک مردم در مسیرهای مختلفی از فلکه نمازی تا ستاد و گستردهتر در حدفاصل میدان ارم و درب اصلی دانشگاه شیراز تا فلکه علم حضور گسترده خود را به رخ میکشیدند و کام آنان را که خواهان 13 آبانی حکومتی بودند تلخ کردند. اما هنوز هم کسی حدس نمیزد که برخوردهای امروز چنین سنگدلانه و غیرانسانی خواهد بود. کمی بعد نیروهای امنیتی سعی نمودند تا تجمعات بین فلکه نمازی و ستاد را با روشهای گذشته متفرق نمایند که تا حدودی نیز موفق بودند.

اما گستردگی جمعیت در حدفاصل دانشگاه شیراز تا فلکه علم باعث ناتوانی آنها شده بود و در پیادهروها یگانهای ویژه انتظامی که این بار از شرم شناختهشدن نقابی سیاه بر چهره خود زده بودند بر پیرزن و پیرمرد و کودک و جوان رحم نمیکردند. گروهی از دانشجویان دانشگاه به سمت فلکه علم حرکت نمودند اما پس از چندی به شدت از سوی یگانهای ویژه با باتوم و گاز اشکآور مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفته و گروهی نیز بازداشت شدند.

هنوز تقریبا" همه چیز همانند تجمعات گذشته بود. عدهای از دانشجویان که به دلیل تجمع گسترده نیروهای نظامی و امنیتی و لباس شخصی نتوانستند از دانشگاه خارج شوند درون دانشگاه تجمع نمودند و به دلیل مشاهده وحشیگریهای بیسابقه در آنسوی نردههای دانشگاه برانگیختهتر از گذشته شدند و همانطور که بارها دلسوزان کشور هشدار داده بودند مرزها فرو ریخت و شعارها دیگر احمدینژاد را در بر نمیگرفت و مستقیما "رهبری را که مردم مسئولیت نیروهای نظامی و شیوه برخورد آنها را بر عهده او میدانستند مورد خطاب قرار گرفت.

گروهی سعی در بر هم زدن تجمع در درون دانشگاه داشتند اما این امر به دلیل گستردگی دانشجویان حاضر در تجمع امکانپذیر نشد. از طرف دیگر ساعت 2.30 بعد از ظهر که زمانی نامتعارف برای برگزاری برنامههای دانشجویی است و بیشتر شائبه هماهنگی نهادهای نظامی با برخی تشکلها و مسئولین درون دانشگاه برای سرکوب تجمعات احتمالی را به ذهن متبادر میکند، 4 تشکل همسو با نهادهای نظامی برنامهای را با سخنرانی دکتر لنکرانی به مناسبت 13 آبان برگزار نمودند.

در حوالی ساعت 3 شرکت کنندگان در آن برنامه از مسجد دانشگاه که محل برگزاری برنامه بود به سمت میدان پردیس حرکت کردند اما علیرغم تمامی تبلیغاتشان جمعیت آنها به یک سوم جمعیت سبز مردم نیز نمیرسید و همین امر امکان برخورد را برایشان غیر ممکن مینمود اما در واقع باعث اجرای سناریوی بعدی آنها بود. در حدود ساعت 4 بعد از ظهر نیروهای لباس شخصی با حمایت گارد ویژه و نیروهای انتظامی بیرون از دانشگاه تجمع نمودند و اقدام به پرتاب سنگ به سوی تجمع کنندگان درون دانشگاه کردند.

دانشجویان داخل دانشگاه نیز که حمایت و گاه شرکت نیروهای انتظامی در این تحرکات را مشاهده میکردند در دفاع از خویش برآمده و به پاسخی همسان پرداختند. اما تمامی اینها زمینهای بود برای یورشی از پیش برنامهریزی شده به حریم دانشگاه، اما این بار بر خلاف 25 خرداد نه توسط یگانهای ویژه انتظامی که به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند، بلکه از سوی نیروهای شبهنظامی لباس شخصی. به ناگاه تعداد بسیاری پیاده و موتورسوار با تجهیزاتی چون گاز اشکآور، باتوم و شوکدهندههای الکتریکی به سوی درب دانشگاه یورش بردند و وارد دانشگاه شدند.

دانشجویان که هنوز بر این تصور بودند که شاید مانند قبل به ضربت باتوم اکتفا میکنند اما این بار اینگونه نبود. نیروهای به ظاهر ارزشی وحشیانهترین اعمال را روا داشتند و دختران و پسران دانشجو را به شدیدترین و وحشیانهترین طرق مورد ضرب و شتم قرار دادند اما به این هم اکتفا نکردند و در بازارچه پردیس دانشگاه دختران را تهدید به تجاوز نمودند، حجاب از سر برخی از آنها کشیدند و در این میان حتی به دخترانی که چادر بر سر داشتند هم رحم نکردند.

در حالی که دانشجویان را به دنبال خود میکشیدند رکیکترین الفاظ را بر زبان میآوردند و گاه آنقدر فرد بازداشت شده را مورد ضرب و شتم قرار میدادند که دانشجوی مضروب را بیهوش به خارج از دانشگاه منتقل میکردند. دراین بین نیروهای ویژه نیز در خارج از دانشگاه تجمع کرده بودند تا در صورت عدم موفقیت این گروه خود وارد عمل شوند. در میان ناباوری مردم از وقوع این فجایع شعارهای یا حجه ابنالحسن، ریشه ظلم را بکن فضا را پر کرده بود. گستاخی به حدی رسیده بود که تهدید می نمایند کهریزک را در ملا عام به وجود میآورند.

شنیدههای حاکی از آن است که تعداد دستگیریهای صورت گرفته در 13 آبان شیراز بین 300 نفر بوده است که تا روز شنبه گروهی آزاد شدند اما از سرنوشت گروهی دیگر که بیشک در میان آنان افرادی به شدت مجروح شدهاند در دست نیست. در خاتمه این روز خونین، در مقابل ساختمان بسیج دانشجویی از نیروهای لباس شخصی پذیرایی مفصلی به عمل آمد تا همکاری بسیج دانشجویی و برخی مسئولین دانشگاه را در این حوادث را پررنگتر کند که از طرف دیگر بسیاری اعضای بسیج دانشجویی که به شدت در حوادث پس از انتخابات با ریزش اعضا مواجه شده است اعتراض خود به این اقدامات ننگین را اعلام کردهاند.

قسمت بعدی سناریو، روز شنبه و با بیانیه بسیج آغاز شد و در این بیانیه ضمن اعلام کردند «نیروهای لباس شخصی گروهی از مردم بودهاند که تاب توهین به مقدسات را نیاوردند و به زور وارد دانشگاه شدند» اما جالب اینجاست که بجای درخواست برخورد با این اراذل و اوباش، خواهان برخورد با دانشجویان تجمعکننده و موسوی و کروبی شدند تا زمینه سرپوش گذاشتن بر این جنایات صورت گرفته در صحن دانشگاه و برخوردهای گسترده بعدی با دانشجویان را فراهم کنند.

روز شنبه 16 آبان گروهی از دانشجویان دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز در اعتراض به حملات وحشیانه نظامیان و مشخصنبودن وضعیت بازداشت شدگان اقدام به اعتصاب غذا نمودند و در بین دانشجویان سخن از احتمال وقوع اعتصاب غذا در روزهای آینده در پردیس ارم پیچیده است که به دلیل خفقان ایجاد شده و سرکوب خبری در خصوص وقایع رخداده هنوز برخی از اساتید و روحانیون دانشگاه از حوادث پیش آمده اطلاعی ندارند اما به تدریج و با روشن شدن ابعاد وحشتناک این واقعه اساتید و روحانیان مستقل در حال ابراز واکنشهای اعتراضی هستند. بیشک با وقوع این فجایع، دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور در حال آمادگی برای آن هستند که 13 آبان را به 16 آذر پیوند زنند

برگرفته از موج سبز آزادی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:27  توسط بيا بيا دوباره چشام به انتظاره   |